خانه / آیت الله آقا سید علی قاضی / داستان قاسم کرامت آقاسید علی قاضی

داستان قاسم کرامت آقاسید علی قاضی

نجـف اشـرف شخصی به نام قاسم بود که به فسق و فجور شهرت داشت . وی با تمام این اوصاف  ، ارادت و محبت خاصی نسبت به مرحوم قاضی داشت . او همواره در کـمـیـن مرحوم قاضی می نشست تا وقتی آقا آمد، به وی سلام کند، مرحوم قاضی هم همواره قـاسـم را مـشـتـاقـانـه نـصـیـحـت مـی کـرد و بـه وی مـی فـرمـود کـه حـتما نماز بخواند و اعـمـال شرعی را به جا آورد؛ ولی متاسفانه قاسم به این حرفها عنایت نشان نمی داد؛

  اما از درون بـه مـرحـوم قـاضـی مـحـبـت احـسـاس مـی کـرد. چـنـدیـن سـال بـدیـن مـنـوال گـذشـت و چـون مـرحـوم قـاضـی مـشـاهـده نـمـود کـه در قـاسـم زمـیـنـه تحول وجود دارد، به وی فرمود: قاسم ! تو این همه  به من ابراز محبت می کنی ؛ مـردانه به من قول بده که به یک دستور من عمل کنی ! مرحوم قاضی وقتی از قاسم قـول گرفت ،

 به وی فرمود: امشب حتما برای خواندن نماز شب بیدار شو. قاسم بـه وی گفت : سیدی ! اولا من معمولا تا دیروقت در قهوه خانه به سر می برم و دیگر نـمـی تـوانـم نـیـمـه هـای شـب بـلنـد شـوم . ثانیا من اصلا نماز نمی خوانم و شما به من سفارش نماز شب می کنید! مرحوم قاضی به وی فرمود: نگران نباش ، هر ساعتی که نیت بکنی ، تو را از خواب بیدار خواهم کرد.

  این فرمایش مرحوم قاضی حاکی از این نیست که نیمه های شب بیایم در خانه ، بلکه تصرف ولایی در کار است . قاسم در همان ساعت مـعـهـود بـا حـالتـی عـجـیـب از خـواب بـیـدار مـی شود و به قصد وضو گرفتن به حیاط مـنـزل مـی رود؛ امـا بـه مـحـض ایـنـکـه چـشـم قـاسـم بـه آب مـی افـتـد، انـقـلاب و تـحـول عـجـیبی در سایه تصرفات مرحوم قاضی در وجود قاسم به وجود می آید و همین قاسم که به فسق و فجور مشهور بود، از اوتاد و زهاد نجف می گردد و کار به جایی می رسد که مردم باقیمانده چای وی را به عنوان تبرک و شفا می خوردند .

 دریای عرفان// هادی هاشمیان

بازدید: ۵۶۹

حتما ببینید

حکایات وکرامات آیت الله کشمیری(۲)

بگویم کدام روستا بوده  اهل علمى براى استاد نقل کرد که شخصى در اصفهان به …

یک نظر

  1. بسیار عالی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code