خانه / آیت الله محمد تقی آملی / زندگینامه آیت الله محمد تقی آملی(به قلم خودشان)

زندگینامه آیت الله محمد تقی آملی(به قلم خودشان)

ایت الله محمد تقی املی

مختصرى از شرح احوال و آثار استاد محمد تقى آملى
در سال ۱۳۴۵ در مجله معارف اسلامى چنین آمده : چندى قبل ، از حضرت آیت الله آقاى محمد تقى تقاضا شد که شرح حالى از خود مرقوم دارند و ایشان نیز با بزرگوارى ترجمه احوالى به قلم خویش مرقوم فرمودند که اینک در مجله معارف اسلامى به چاپ مى رسد.

بسم الله الرحمن الرحیم

شمه اى از شرح احوال این ضعیف محمد تقى آملى

در روز چهارشنبه یازدهم ماه ذى قعده الحرام موافق با سال ۱۳۰۴ هجرى قمرى در تهران متولد شدم ، پدرم مرحوم رضوان آرامگاه سمى حبیب الله ، المولى محمد الآملى قدس سره متولد شده در سال ۱۲۶۳ و متوفى در طهران در سال ۱۳۳۶ هجرى قمرى ، و مدفون در ابن بابویه قریب به قبر استاد مکرمش فیلسوف عصر مرحوم آقا میرزا ابوالحسن جلوه قدس سره . والده ماجده ام عفیفه صالحه صبیه مرحوم رضوان مکان آقاى ملا محمد هزار جریبى الاصل و الطهرانى المسکن و الشاه عبدالعضیم المدفن .

و چون به بدایت تعلیم رسیدم پدر مرا به مکتب گذاشت و سعى بلیغ در تربیت من نمود و جدى وافى در طریق رشادم مبذول داشت تا در اندک زمانى به خواندن فارسى و نوشتن آن آشنایى یافتم و مرا به تعلم علوم عربیه که مهم ترین کمالات آن عصر بود گماشت .

در قبل از بلوغ ، از تحصیل مقدمات آن فارغ و به علوم ادبیه آشنا شدم ، به فقه و اصول شروع کرده و از محضر محترم مرحوم پدرم استفاده مى نمودم تا منتهى به دوره انقلابات گردید و به دست قضا بین این ضعیف و مرحوم پدرم جدایى افتاد و براى ادامه تحصیل به محضر اساتید دیگر که اعظم آنها قدوه اهل المنقول مرحوم حاج عبدالنبى نورى – نورالله مضجعه – بود مشرف گردید، و اساتید دیگر در معقول که اعظم آنها مرحوم خلد مکان رضوان آشیان العارف بالله و العالم الماهر فى الحکمه المتعالیه و طریقه المشاء المیرزا حسن الکرمانشاهى – نور الله تربته – ادراک نمود و از محضرشان خوشه چینى کرد تا در سال ۱۳۴۰ هجرى قمرى با یک عائله سنگین مشرف به نجف اشرف شدم و مدت چهارده سال در آن بلد شریف از محضر اساتید مکرم آن عصر – نور الله تعالى مراقدهم – آیات باهره و حجج منیره مرحوم آقاى آقا سید ابوالحسن اصفهانى و مرحوم آقاى میرزا حسین نائینى و مرحوم آقاى آقا ضیاء الدین عراقى – طیب الله انفاسهم الزکیه و جزاهم الله تعالى عن العلم و اهله خیر جزاء العالمین العالمین و وفقنى الله سبحانه لا داء بعض حقوقهم الجیله – استفاده مى نمود تا در سال ۱۳۵۳ هجرى قمرى به تهران مراجعت کرد و از آن تاریخ الى الآن صبح روز جمعه غره جمادى الثانى ۱۳۸۶ با تکاثر هموم و غموم و سوء مزاج و ابتلاء به امراض مختلفه به تصنیف و تدریس و مشاغل علمى و عملى به اندازه اى که در وسع و طاقت بود اشتغال داشت و از تصانیف شرحى بر کتاب مستطاب عروه الوثقى علامه عصر و فقیه دهره السید محمد کاظم الیزدى قدس سره نگاشتم که هنوز هم به آن مشغول و مجلداتى از آن مطبوع است و حاشیه بر شرح منظومه محقق مدقق حکیم الهى مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى قدس سره نوشتم که در تو جلد مطبوع شده و حاشیه بر مکاسب شیخ المشایخ استاد الاستاد الاساتید علامه على الاطلاق الشیخ مرتضى الانصارى قدس ‍ سره نوشته ام که در دو جلد مطبوع است و دیگر نوشتجات متعدده در فقه و اصول و معارف و اخلاق است که جمله اى از آن مطبوع و بقیه مخلوط است و این ورقه در غره جمادى الثانیه ۱۳۸۶ هجرى قمرى نگارش یافت و از ناظرین به آن التماس دعا دارم در حال حیات و ممات و على الله التوکل و به الاعتصام .

دیدار با امام زمان علیه السلام

حاج آقا محمد تقى حسن قاضى – آقا زاده على آقا قاضى – از خود آیت الله محمد تقى آملى ، نقل فرموده که : در دورانى که در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم ، روزى به حجره مرحوم آقاى قاضى که در مدرسه هندى بودند رفتم . وقتى آقاى قاضى تشریف آوردند عرض کردم : من خیلى در اینجا انتظار شما را کشیدم تا بیایید و براى من استخاره نمایید. آقاى قاضى فرمودند: طلبه علم ، چندین سال در نجف اشرف باشد ولى نتواند براى خودش یک استخاره نماید!؟

آقاى آملى مى گفت : من خیلى خجالت کشیدم و با حال جدال عرض کردم : من به یک اجازه استخاره از ولى اکبر نیاز دارم – تلویحا به درخواست قبلى ام و اصرار براى تشرف ، که بارها از محضر ایشان داشتم . میرزا على آقا قاضى پاسخ داد: همان اذعان عامى که براى موالى شان صادر فرموده اند براى ما کافى است و نیازى به کسب اجازه خاص نیست . به هر حال ، بعد از اصرار و الحاح شدید این جانب ، ایشان ورد مخصوص براى این منظور به من تعلیم فرمود و خلاصه این که قرائت آیه نور به عدد اصحاب بدر، هر شب قبل از خواب با شرائط خاص ، طهارت ، دورى از زنان و امور دیگر در شب هاى معدود و محدود.

پس من براى اجراى این دستور به مسجد سهله رفتم و ملازم آنجا شدم و شب ها براى انجام آن ورد قیام مى کردم و در یکى از این شب ها همین که شروع کردم به خواندن ورد، احساس کردم که مثل این که کسى دستش را روى دوشم نهاده ، من به سوى او متوجه شدم من در این هنگام در مقام منسوب به امام مهدى علیه السلام بودم پس آن شخص گفت : براى تشرف آماده باش ! .

آقا شیخ محمد تقى آملى مى گفت : همین که این کلمه به گوشم خورد، رعب و ترس تمام وجودم را در برگرفت و از فرط اظطراب نزدیک بود قلبم از حرکت بایستد، پس شروع کردم به التماس و توسل از او که مرا عفو فرماید و ایشان نیز قبول فرمود.

بعد از این ماجرا، فورا به نجفت اشرف رفتم و آقاى قاضى را ملاقات نمودم و زمانى که با ایشان مواجه شدم بدون هیچ کلامى اولین فرمایشى ایشان این بود: اگر آمادگى تشرف را ندارى ، چرا این همه براى آن اصرار مى کنى !؟ .

مکاشفه در قبرستان شیخان

آیت الله سید رضى شیرازى درباره آیت الله العظمى محمد تقى آملى مى فرمایند: مرحوم آیت الله شیخ محمد تقى آملى ، خیلى مرد متواضعى بود. با این که در ردیف مراجع وقت بود، ولى حاضر نشد مساله بنویسد. من مطمئن ام ایشان و آقاى میرزا احمد آشتیانى ، در حدى بودند که اگر رساله مى دادند، عده زیادى ، از آن دو تقلید مى کردند، ولى از روى تواضع این کار را نکردند.

در اواخر عمر، جریانى را براى ما نقل کردند که حکایتگر بعد معنوى ایشان است . فرمودند: در حدود چهل سال سن داشتم که رفتم قم . روز عاشورا بود و در صحن مطهر حضرت معصومه علیه السلام روضه مى خواندند، خیلى متاثر شدم و زیاد گریه کردم . بعد از آن ، آمدم قبرستان شیخان و زیارت اهل قبور و السلام على اهل لا اله الا الله … را خواندم . در این هنگام دیدم تمام ارواح ، روى قبرهاشان نشسته اند و همگى گفتند: علیکم السلام ! شنیدم زمزمه اى داشتند مثل این که درباره امام حسین علیه السلام و عاشورا بود.

آمادگى کامل براى ارتحال

پدر در اواخر عمر بسیار ناتوان شده بودند و چند وقتى بود که حمام نرفته بودند و خیلى وقت بود که براى نماز تیمم مى نمودند. روز قبل از وفات ایشان به منزلشان رفتم و دیدم که خادم حمام را گرم نموده و پدر مى خواهند به حمام بروند بسیار خوشحال شدم که خدا را شکر حالشان مساعد است . بعد از استحمام تب لرز شدیدى ایشان را فرا گرفت و در حدود ۳ ساعت به همین حالت بودند بعد لرزش کمتر و حالشان بهتر شد کمى استراحت نمودند و کمى آب خواستند تا وضو بگیرند بعد از وضو مشغول ذکر و زیارت شدند و زیارت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام که در بالاسر حضرت على علیه السلام وارد شده به صورت زیبایى قرائت نمودند و در رختخواب دراز کشیدند و لبهاى مبارکشان را تکان مختصرى دادند و جان به جان آفرین تسلیم نمودند.

سه یا چهار روز قبل از فوت پدر، شب در منزل ایشان بودم و در اتاق مجاور اتاق آقا خوابیده بودم . نیمه شب بود که دیدم پدرم با یک حالت عجیبى وارد اتاق من شد، بیدار شدم و گفتم آقا جان چیزى لازم دارید. فرمودند که این خادم چرا نیامده ، این بخارى را روشن کند. مى خواهم نوشته هایم را تکمیل کنم . گفتم که آقا الان نصف شب است و خادم به این زودى نمى آیند و بعد ایشان را به اتاقشان بردم تا دوباره استراحت نمایند تا اینکه در روز تشییع جنازه ایشان حاج آقا اشرفى که از خطباى تهران بودند رو به مردم کرده و گفته بودند که شما گمان نکنید که شخص عادى را از دست داده ایم ایشان حضرت آیت الله آملى از اولیاء الله بودند، بنده چند روز پیش خدمت ایشان رسیدم تا از احوالشان جویا شوم فرمودند: حاج آقا دیشب خواب دیدم که حضرت بقیه الله علیه السلام مرا خواندند و فرمودند که مقدمات را فراهم کن که چند روز دیگر بیشتر در این دنیا نخواهى بود. بعد من متوجه شدم که پدر همان شب که سراسیمه از اتاق بیرون آمدند و خواستند نوشته هاى خود را به اتمام برسانند همان شبى بود که حضرت بقیه الله علیه السلام خبر وفاتشان را داده بودند.

پدر هیچگاه نماز شب را ترک نمى کردند. هر شب دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار مى شدند و مشغول عبادت و تهجد مى شدند در زمانى هم که در نجف اشرف بودیم دو ساعت قبل از آن به حرم مطهر حضرت على بن ابى طالب علیه السلام مشرف مى شدند و مشغول عبادت مى شدند.

خود نوشت مفصل آیت الله شیخ محمد تقى آملى

روز جمعه بیست و دوم محرم هزار و سیصد و هفتاد و سه هجرى قمرى ، مطابق دهم ماه مهر سنه هزار و سیصد و سى و دو هجرى شمسى به حضور انور استادم جامع معقول آیت الله حاج شیخ محمد تقى آملى قدس سره در تهران که به تحصیل علوم دینى اشتغال داشتم ، تشرف حاصل کردم و به آن بزرگوار عرض کردم : بیوگراف تنى چند از عالمان نامور مازنداران را گرد آورده ام ، اگر اجازه بفرمایید از جناب والد شما آیت الله مولى محمد آملى رضوان الله علیه و نیز از حضرت عالى شرح حالى داشته باشم . در جوابم فرمودند:

شرح حال والدم به قلم خودش ، با شرح حالم به قلم خودش هر دو با هم در یک جلد مجلد شده اند، شما از روى آن استنساخ بفرمایید و اصل را به ما برگردانید.
صورت مکتوب نخستین اعنى شرح حال والد آن جناب به قلم خودش این است :

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله الذى لم یتخذ والدا فیکون موروثا، و لم یکن له شریک فى الملک فیصاده فى ما ابتدع ، و لا ولى فیرفده فى ما صنع و صلى الله على خیرته من خلفه محمد خاتم النبیین ، و آله الطیبین الطاهرین المخلصین .

و بعد فها انا العبد الخادم لعلوم الدین ، و راصد اسرار الال الاطیبین علیه سلام الملک المبین و کاسد راس المال لتجاره سفره یوم الدین الا الرجاء من رحمه رب العالمین : محمد بن على بن محمد على آملى ، عفا الله تعالى عن جرائمهم یوم الدین . ولدت فى سنه ثلاث و ستین بعد الالف و الماتین فى بلده آمل من بلاد طبرستان صان الله تعالى اهلها من الحرص و طول الامل ، و انشات هذه الابیات لافصاخ بعض الحالات :

بامل مولدى و بنوجوان
من النسب الاصیل و الحسب الجمان

و امى من سلاله آل طه
بها فخرى اذا حصل الامانى

و نشات فیها سبع عشره سنه ، ثم هاجرت منها الى دیار الغربه ، و لم آل جهدا فى طلب العلوم العقلیه و النقلیه و کشف معضلاتها و حل عقد عویهاتها الى ان بلغت فیها ما یبلغ المرء بجده و اجتهاده . بید انى الى هذه الغایه و هى سنه اثنین و ثلاثین و ثلاثماه بعد الالف من الهجره النبویه ۱۳۲۳ هق على مهاجرها الاف الاف التحیه لم اجد انفسى مرتبه من مراتب الراسخین ، و درجه من درجات الکاملین ، و مزیه من مزایا الشامخین ، فخر بى ان اتمثل انفسى بما نمى الى فخر الدین الرازى :

نهایه اقدام العقول عقال
و اکثر سعى العالمین ضلال

و ارواحنا فى وحشه من جسومنا
و حاصل دنیانا اذى و وبال

و کم قد راینا من رجال و دوله
فبادوا جمیعا مسرعین و زالوا

و کم منه جبال قد علت شرفاتها
رجال فزالوا و الجبال جبال

و لم نستفذ من بحثنا طول عمرنا
سوى ان جمعنا فیه قیل و قال

و هذا النظم الفرسى ایضا نمى الیه :

دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت
مویى به ندانست بسى موى شکافت

گر چه ز دلم هزار خورشید بتافت
لکن بکمال ذره اى راه نیافت

استحقاق التقدیم هو العلم ، اذ لا شرف لا و هو نظامه ، و لا کرم الا و هو ملاکه و قوامه ، و لا سیاده الا و هو دروتها و سنامها، ولا سعاده الا و به صحبتها و قوامها. و یحضور جزیل الاجر و جمیل الذکر بعد وفاته . و هو الصدیق اذا خان کل صدیق ، و الشفیق اذا لم یوثق بکل ناصح شفیق . و العلماء ورثه انبیین ، و ساده المسلمین ، و الدعاه الى یوم الدین ، ولله در القائل فى نظم الفرس :

مال مایل بود اى ابن یمین علم طلب
کز تو یکدم نشود در غم و شادى منفک

علم دادند به ادریس و به قانون زر و سیم
شد یکى فوق سماک و دگرى تحت سمک

ففى العلم حیاه القلوب من الجهل ، و نور الابصار من الظلمه ، و قوه الابدان من الضعف . یبلغ به العبد منازل الاخیار، و مجالس ‍ الابرار، و الدرجات العلى فى الاولى و الاخره .
و الذکر فیه یعدل بالصیام ، و مدارسته بالقیام . به یطاع الرب و یعبد. و به توصل الارحام و یعرف الحلال و الحرام . و العلم امام العمل و العمل تابعه . یلهمه السعداء و یحرمه الاشقیاء.
فطوبى لمن لا یحرمه الله منه حظه هذا.
و قد ذکر عند مولانا جعفر بن محمد علیه السلام قول النبى صلى الله علیه و آله .

النظر الى وجه العالم عباده فقال :
هو العالم الذى اذا نظرت الیه ذکرت الاخره ، و من کان على خلاف ذلک فانظر الیه فتنه .

و قال علیه السلام ایضا:
العلماء امناء الرسول على عبادالله ما لم یخاطوا السلطان ، فاذا خالطوه و داخلوا الدنیا فقد خانوا الرسول ، فاحذروهم .

و قال صلى الله علیه و آله لاصحابه :
تعلموا العلم ، و تعلموا للعلم السکینه و الحلم ، و لا تکونوا جباره العلماء فلا یقوم علمکم بجهلکم .

و عن عیسى على نبینا و علیه السلام انه قال :
مثل عالم السوء مثل صخره وقعت فى فم النهر لا هى تشرب الماء و لا هى تترک الماء لیخلص الى الزرع .

و من کلام بعض الاکابر:
اذا رایت العالم یلازم السلطان فاعلم انه لص ، و ایاک ان تخدع بما یقال من انه یرد مظلمه او یدفع عن مظلوم فان هذه خدعه ابلیس ‍ اتخذها فجار العلماء سلما.

و قال بعض الحکماء:
اذ اوتیت علما قلا تطف نور العلم بظلمه الذنوب فتبقى فى الظلمه یوم یسعى اهل العلم بنور علمهم .
و قال صلى الله علیه و آله : خیانه الرجل فى العالم اشد من خیانته فى المال .

و فى المقام خبایا الا ان هذا القدر کاف لمن القى السمع و هو شهید. و الغرض من تسوید هذه الواراق تلخیص بیان صرف عمرى الى هذه الغایه و اعوذ بالله الکریم من مصرفه الى البطاله و الجهاله ، و سقوطى من البین یوم القیامه ، مع عداد نفسى الى هذه النهایه مشغول القلب ناقص العیش غرضا للبلایا و لافات ، و عرضا للخطایا و الهفوات سیما فى هذه الازمنه التى خیرات فیها على الاطلاق متراجعه ، و الهمه من تقدم الحسنات قاصره ، و الافعال الحسنه منطمسه ، و الاقوال الصادقه مدروسه ، و الانصاف مسدوده ، و الجور ظاهر و العلم متروک . و الجهل مطلوب ، و اللئوم و الدناءه متوسلیان ، و الکرم و المروه متواریان ، و المحبه ضعیفه ، و العداوه قویه ، و العلماء الاخیار مسنذلون محقرون ، و الجهال الاشرار محترمون موقرون ، و المکر و الخدیعه یقنظان ، و الوفاء و الحمیه نائمان ، و الکذب موثر و الصدق مردود منغمر، و الحق مغلوب و منهزم ، و الباطل مظفر و محترم ، و متابعه الهواء سنه متبوعه ، و احکام الشرع ضائعه معطله ، و المظلوم المحق ضئیل ذلیل ، و الظلام المبطل عزیز نبیل ، و الحرص غالب و القناعه مغبوله ، و العالم غدار و الزاهد مکار، و اتفق العلم فى ایدى جماعه هم اسراء التقلید، و طفقوا یتعاطونه من غیر توثیق و تسدید، کل صناعتهم اللجاج و العناد، و جل بضاعتهم الانحراف عن منهج الرشاد. و قد اجمعوا فى هذه الایام المنحوسه مع شرکائهم الغاوین على امر قد استخطوا الله فیه علیهم ، و اعرض بوجهه الکریم عنهم ، و احل بهم نقمته ، و جنبهم رحمته ، و استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکر الله ، فتبا لهم و لما ارادوا من ابداع مقاله فى الدین ، و تاسیس اساس مخالف لطریق الحق المبین فلهجوا بکلام بدعه غایتها هدم شریعه سید المرسلین ، و اظهار فتنه کقطع الیل المظلم لا یطافا حر نارها الى یوم الدین ، و تبعهم اشباه الناس الهمج الرعاع اتباع کل ناعق ، غیر المستغیئین بنور العلم ، و لا الملجئین الى رکن وثیق رکین و ان اصروا الندامه بعد حین کمندامه یزید اللعین فى قتل سید شباب اهل الجنه اجمعین .

فلما رات جماعه من اهل الحق ظهور هذه البدع المحدثه و اثاره تلک الفتن امستحدثه انکروا علیهم غایه الانکار، و اصروا على النکیر علیهم نهایه الاصرار خوفا من الملک القهار و طرده ایاهم فى درا القرار، حیثما قال الرسول المختار صلى الله علیه و آله الاطهار: اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیله لعنه الله . و عند ذلک قد صاروا اهدفا لسهام البلایا و المنایا و لم توف رعایه الحق فیهم فقتل منهم من قتل ، و سبى من سبى ، و اقصى من اقصى و شرد من شرد، و نفى من نفى ، و طرد من طرد، و جرى القضاء لهم بما یرجى له حسن المثوبه .

و قد کمت من المنفیین المشردین من عقر دارى الى دیار الغربه و بلاد الوحشه . و لولا حبوط الاجر و الثواب فى افشاء المصیبه ، و زیاده الصواب فى الصبر علیها و کتمانها لا شعبت المقال فى ما جرى على فى هذه الاوقات لکنى اشکوا بثى و حزنى الى الله تعالى طلبا لذخر یوم المیعاد. قال المیرالمومنین علیه السلام : ثلاثه من کنوزالجنه : کتمان الصدقه ، و کتمان المصیبه ، و کتمان المرض . و قال علیه السلام : الصبر من الایمان بمنزله الراس من الجسد، و لا ایمان لمن لا صبر له .
ثم بعد حصول فتره قلیله من هذه الفتنه الشدیده انتقلت من هذه امرابع اموحشه الى مسقط راسى و موطن آباثى و سکنت فیها سنین ، ثم هاجرت الى مطموره الرى .

این بود آنچه را که مرحوم آیت الله مولى محمد آملى در شرح حال خود نگاشته اند.
اما صورت مکتوب دوم اعنى شرح حال جناب استاد آیت الله حاج شیخ محمد تقى آملى قدس سره الشریف به قلم خودش این است :

همانا متولد شدم در طهران از رحم طیبه والده ام صیبه مرحوم ملا محمد معروف به سیبویه هزار جریبى الاصل ، الطهرانى المسکین ، والشاه عبدالعظیمى المدفن ، که شمه اى از ترجمه ایشان را در ظهر کتاب شواهد الایات که از مصنفات آن مرحوم است نگاشتم .

در روز چهارشنبه یازدهم شهر ذى القعده سنه هزار و سیصد و چهار ۱۳۰۴ هق به دنیا آمدم . و چون به بدایت قابلیت تعلم رسیدم پدر مرا به مکتب فرستاد تا در اندک زمانى از خواندن فارسى فارغ ، و مرا در مدرسه خازن الملک براى تعلم علوم عربیه فرستاد. و در حدود سن ده سالگى از خواندن سیوطى و جامى و امثال آن فارغ ؛ خود براى قرائت علم معانى آماده و آقا شیخ محمد هادى طالقانى – رحمه الله علیه – را به استادى اختیار کردم . و در اوان سنه سیصد و بیست و دو هجرى ۱۳۲۲ هق خدمت سید جمیل الموسوم بالجلیل که در عصر خود در گفتن مطول اشتهار تامى داشته ، باب ایجاز و اطناب و مساوات مطول را خواندن گرفتم و حقیقه خلاق معانى و بیان بود که خود گوید:

اندر بیان بیان معانى نموده اى
و اندر بدیع بدیع سخن پروریده اى

و لیکن متاسفانه در آن هنگام مرض عام طلوع کرده و مرا از درک خدمت آن سید محروم ساخت ، و در اواخر آن سال آن سید جلیل به آباء کرام خود ملحق شد.

و در خدمت آقاى طالقانى به شرح لعمه شروع کرده پس از قرائت چند جزوى از آن متذکر آن که آب در کوزه و ما تشنه لبان مى گردیم خدمت والد را گزید تا آن که لمعه و قوانین و سپس ریاض را در خدمت ایشان قرائت نمودم ، و در فقه و اصول سواى خدمت والد نزد کسى نرفتم .

سپس شوق تحصیل علوم ریاضى به سر افتاد، خدمت خال مکرم خود شیخ عبدالحسین هزارجریبى ، خلاصه خلاصه الحساب شیخ بهائى و هیئت فارسى فارسى هیئت قوشچى و شرح چغمینى و شرح بیست باب ملا مظفر و جمله اى از تحریر اقلیدس را دیدم .

در این خلال مشروطیت در ایران طلوع کرد، و مطلع آن مغرب سعادت من بود. و مرحوم پدرم از راه تصلب در دیانت مخالف با اساس مشروطیت گردید و کار منتهى شد به جایى که همه روزه ما را خبر مى رسید که در انجمن آذربایجانى ها تجمعى و اکنون براى قتل شمار رهسپار مى شوند.

بعد از چندى عشق تحصیل علوم عقلیه به سر افتاد، و امور عامه شوراق را در خدمت والد، تا مسئله چهاردهم را نزد ایشان تلمذ کردم . و از شرح لمعه و قوانین فارغ شده و به فرائد و مکاسب مشغول شدم . و گوئیا روز سوم از شروع به فرائد بود که در شهر طهران آشوب شد، و ولى خان تنکابنى و على قلى بختیارى با یک عده مسلح به شهر وارده شده نائره قتال بین ایشان و دولتیان که در تحت سیطره سلطنت محمد على شاه قاجار بودند بالا گرفت ، و این در روز بیست و هفتم ماه جمادى الثانى سنه هزار و سیصد و بیست و هفت هجرى قمرى بود ۱۳۲۷ هق و ما در آن روز کتاب را بر هم گذاشتیم . و صدمه صداى توپ و تفنگ با اقتران آن به خوف ، عاقبت فکر ما را مشوش کرد. و بالاخره ولى خانیان فائق آمد، و محمد على شاه پس از التجاء به سفارت روس از سلطنت مخلوع و احمد شاه که طفل صغیرى بود منصوب گردید، و تمام روساى مشروطیون زمامدار امور گردیده .

تا در عصر پنجشنبه یازدهم شهر رجب سنه هزار و سیصد و بیست و هفت ۱۳۲۷ هق جماعتى از اهل علم طهران که با مشروطیت مخالفت داشتند، به سردارى مرحوم حاج شیخ فضل الله نورى ، دستگیر و به نظمیه که در آن اوان تحت ریاست یفرم ارمنى بود محبوس شدند، از آن جمله مرحوم پدرم محبوس شد. و در عصر روز شنبه سیزدهم رجب سنه هزار سیصد و بیست و هفت ۱۳۴۷ هق مرحوم حاج شیخ فضل الله مصلوب گردید .

و مردم تماشاچیان در روز یکشنبه چهاردهم رجب سنه هزار و سیصد و بیست و هفت ۱۳۲۷ هق برحسب دعوت سید یعقوب شیرازى که در آن زمان ناطق آن محله بود و اکنون از حال او بى خبرم ، در میدان توپخانه براى تماشاچیان صلب پدرم حاضر شدند، ولکن فجیعه مصلوبیت مرحوم شیخ انعکاس عجیبى بخشید، و چون عالم کشى تا آن عصر در ایران معمول نبود آن هم به این طور فجیع لذا نصف از اهل شهر را گویا از خواب بیدار کرد، و وقوع این حادثه به امر شیخ ابراهیم زنجانى که معروف به یهودیت بود لکن در امور مشروطیت ساعى بود، و بالاخره به عضویت در اداره اوقاف نامزد و به همان شغل بماند تا بمرد.

و مباشرت یفرم ارمنى بیشتر در مردم انزجار پدید آورد تا به درجه اى که زمامداران از تهاجم فتنه خائف ، و براى تبرئه خود این امر را به روساى آن دوره نجف اشرف منسوب داشتند، و چنین اظهار کردند که وقوع این حادثه براى امتثال فرمان روحانیون نجف بود، هر کس را در این مطلب شبهه اى است خود از نجف با تلگراف استعلام نماید، حتى آن که شایع شده بود که در آن چند روزه تلگراف براى استخبار این امر مجانى است . و من عملا اصلاع پیدا نکردم و مداخله روحانیون نجف اگر چه به کلى بى اصل نبود لکن از استعلام آنها با تلگراف هم مطلبى مکشوف نمى شد چه آن که ممکن بود از کرمانشاه یا قصر جواب به اسم نجف مخابره شود مطابق با میل زمامداران در صورتى که موافق با واقع نبوده باشد، بلى چیزى که الان مرا خاطر است از طرف سه نفر روحانیون آن عصر با تلگراف مخابره شد که دفع نورى و آملى و به هر قسم که باشد لازم است .

و بالجمله ؛ سوء انعکاس مصلوبیت مرحوم شیخ دفع قتل از مرحوم پدرم و سایر محبوسین نمود.و در حق پدرم حکم به تبعید بیرون آمد، پس از هفته اى از صلب شیخ مرحوم ، پدرم را به نور مازندران تبعید کردند، و به حاکم آنجا که در آن زمان مصدق الممالک نورى و پسرش که در آن عصر به معاضد الممالک ملقب و از علمداران مشروطیت بود سپردند، و در مدت پنج سال تحت الحفظ مصدق و معاضد در مازندران محبوس بودند.

و این ضعیف پس از ارجاع پدرم به مازندران مبتلاء به هموم و احزان ، و مقارن تجرع غصص و کرب گردیده با وجودى که اوان شبابم بود و سنین عمرم در حدود ۲۳ یا ۲۴ بود، مبتلا به عائله بزرگى و به فشار قرین شد. خود داراى عیال و چند تن اولاد بودم ، عائله پدر بر آن ضمیمه گردید، و اصول لوازم زندگانى پدر را هم از طهران مى بایست ارسال دارم ، و از طرف مردم به هیچ وجه تفقدى از من نمى شد، و بقایاى رجال از قاجاریه با وجودى که مخالفت پدرم با مشروطیت بالعرض به نفع آنان تمام مى شد و از چگونگى حالم مطلع بودند مساعدتى نمى کردند بلکه اذیت هایى از آنان دیدم . و مردم متفرقه هم که در دوره اى لاف دوستى مى زدند ترک دوستى کرده بلکه با دشمن آمیختند. و من در احوالم مصداق فرمایش منسوب مولى الموالى مشاهده مى کردم که فرمود:
الناس فى زمن الاقبال کالشجره و حولها الناس مادامت بها الثمره حنى اذا ما عرت عن حملها انصرفت فربما لم یکن خبره خبره صدق صلوات الله علیه .

و از آن جمله از بعضى از اهل علم طهران که اینک سر به زیر خاک فرو کردند سامحهم الله بلطفه و کرمه امور غیر مترقبه دیدم . و من در تمام آن احوال صبر را از دست نداده پیرامون جزع نگردیدم . و اگر چه از عقوق مردم بسى لطمات و صدمات دیدم لکن همه آنها را عوائد الهى شناختم چه از دردى مطرود شدم بابى به قاضى الحاجات بر خود مفتوح دیدم . و چنانچه انسان سالکى مى بودم طریق روشن و روش حسنى براى سلوک خود مى دیدم ، و در آن حال متذکر معنى این شعر مولوى مى شدم :

این جفاى خلق با تو در جهان
گر بدانى گنج زر آمد نهان

خلق را با تو چنین بدخو کند
تا ترا ناچار رو آن سو کند

و با همه این احوال شوق تحصیل مرا قائدى به خیر بود، و با تراکم محن و فتن دست از طلب برنداشتم ، و در ماه شوال سنه هزار و سیصد و بیست و هفت ۱۳۲۷ هق به خود باز آمدم که اینک اوضاع دنیا مبدل و پدر در مازندران محبوس ، گرفتم که او را از این حبس خلاصى نباشد آخر نه مار کارى باید، اینک پدر را رفته باید پنداشت و خود در کار خود باید شتافت . وهمى خیالم قوت گرفتن کرد تا آن که در منقول به محضر افادت شیخ جلیل نبیل و فاضل على الاطلاق الشیخ رضا النورى المازندرانى که هم در مدرسه منیریه سمت تدریس ، و در خانه هم به افادت اشتغال داشت ، و جناب اعظم یگانه استادى است در تدریس فرائد، و الى الان نظیرى در مباحثه رسائل بر ایشان ندیدم . بالجمله ؛ فرائد را از رساله برائت خدمتشان حاضر شده به انتهاء رسانیدند، و سپس از سر شروع کرده ایضا به آخر ختم کرد، یعنى یک دوره و نصف دوره براى استماع رسائل به حوزه ایشان حاضر و در این خلال غالبا با فقهى هم توام بود از مکاسب یا غیر آن لکن مرا غرض در استماع رسائل ایشان بیشتر بود، و گویا ایاش را هم در تدریس آن اهتمام بیشتر و سعى شان اتم بود. و بالاخره به امامت مسجد حاج میرزا زکى واقع در بازارچه سنگلج طهران قیام نمود بیست و پنج هجرى ۱۳۵۵ هق به رحمت حق پیوست و در روز یکشنبه هفدهم شهر مذکور در حضرت عبدالعظیم مدفون گردید،

و براى دیدن معقول به مجلس افادت مرحوم شیخ على نورى حاضر شدم و از سفله طلاب آن حوزه بسى اهانت ها دیدم لکن شوق تحصیل مرا مدد نمود از آن اهانات از پا نیفتادم و از عواطف حکیمانه رحیمانه استاد نیز مرا کمک نموده دو دوره امور عامه شوارق که آن مرحوم متخصص در تدریس آن بود و او را بر آن حواشى است مطبوعه ، پیش ایشان دیدم ، و پس از انجام آن به مدرس تحقیق مرحوم میرزا حسن کرمانشاهى مدرس مدرسه سپهسالار قدیم که حکمت مشاء را استادى کامل بود شتافتم و به آن حوزه با کمال انس مى رفتم و از سفله موذیات آسوده بودم ، کتاب شرح اشارات من البدایه الى النهایه و سفر نفس اسفار و جمله اى از الهیات شفاء و برخى از طبیعیات آن و معظمى از شرح فصوص قیصرى خواندم : تا دوره روزگار منتهى به سنین قحط عظیم گردید، یعنى سنه هزارء سیصد و سى و شش (۱۳۳۶) مجاعه شدید روى داد، و استاد معظم به واسطه فشار قحط و صدمه پیرى به مدرسه نیامد. و من سماجت کرده دست از طلب نکشیدم با وجودى که خانه ام نزدیک خیابان میدان مشق ، و خانه ایشان نزدیک به دروازه غار بود و همه روزه بعد از ظهر به خانه ایشان رفته و از محضرشان استفاده مى بردم تا بالاخره در همان سال آن مرحوم را سفره لقاء الله روى داده و قالب تهى کرده به منزلگاه حقیقى پیوست و رفاقت ملاعلى را اتخاذ نمود.

و در خلال این احوال والد ماجدم که چندى بود از مازندران مراجعت کرده بودند به عالم آخرت انتقال یافت و با سمیشان خاتم النبیین محشور گردید و در روز اول ماه شعبان سنه هزار و سیصد و سى و شش ۱۳۳۶ هق به رحمت ایزدى پیوست . پس ‍ از انتهاء مراسم تعزیت آن مرحوم به شغل امامت مسجد حاج مجدالدوله مشغول شدم ، و به وعظ و اندرز و مذاکرات اخلاقى و تربیت خلق مقامى بس منیع اتخاذ کردم ، و هم در صبح ها به مدرس افاده حاج شیخ عبدالنبى نورى که جامعى بود در معقول و منقول و کان قدوه من ادرکته فیهما حاضر مى شدم .

تا در سنین هزار و سیصد و چهل هجرى ۱۳۴۰ هق مرا شوق به مسافرت عتبات عرشى درجات به خاطر افتاد، در طلب آن برآمدم با وجود تهى دستى و قرض وافر و کثرت عیالات . متوجه حضرت مولى الموالى به این وجه کار سفرم ساخته آمد. و به علاوه از حسدالحاسدین هم به جهت رفتن به مسجد مجدالدوله ملول بودم ، و هم از این شغل خطیر در اندیشه بودم ، تا بالاخره با تحصیل اجازه اجتهاد از مرحوم حاج شیخ عبدالنبى نورى پس از تفویض مسجد به یک سید جلیلى از دوستانم در روز شنبه سیم ماه شعبان سنه هزار و سیصد و چهل ۱۳۴۰ هق با عائله خود به سمت عتبات حرکت کردم ، و روز غره ماه رمضان المبارک سنه هزار و سیصد و چهل ۱۳۴۰ هق به نجف اشرف مشرف و در خانه اى جنب مقبره مرحوم شیخ خضر شلال ، منزل کردم ؛ و در ماه مبارک با روساى آن بلد شریف و نوع اهل علم آن مانوس شدم . اگر چه هنگام حرکتم از طهران شقاق مشروطه و مستبدى در بین اهل طهران کهنه شده بود، بلکه مى توان گفت بکلى مضمحل بود، و نوع اهل علم را از این راه خلافى نبود، بلکه همه با هم مى زیستند، لکن بقایاى این شقاق در روش سکنه نجف اشرف میلى قابل و منزلى با قرار داشت ، و من بنده به این جهت در کشمکش بودم و هم مورد عنایت بعضى از روسا به جهت انتساب به پدر بسته نمى شدم به این جهت طریق سلامت اتخاذ کردم و خود را از من دانست با هر دو حوزه کنار کشیدم .

و مجلس افاده آقاى آقا ضیاء الدین عراقى را براى خود اختیار کردم تا در آن مدرس محترم یک دوره اصول من البدایه الى النهایه دیدم ، و اشکالى از فقه را برخوردم و آنچه شنیدم بنوشتم و آنچه نوشتم مذاکره کردم و به تحقیق اندر شدم .
تا آن که مرا شوق شنیدن ابحاث آقاى نائینى پیدا شده ، پس از تکمیل دوره مباحثه آقاى عراقى به درس ایشان حاضر شده از آخر مباحث استصحاب الى آخر تعادل و تراجیح ، و از اول مباحث الفاظ الى رساله برائت خدمتشان استفاده کردم .

و به مباحثه آقاى اصفهانى آقا سید ابوالحسن اصفهانى که در آن اوان اصول منقح خارج مى فرمود حاضر مى شدم ، و آنچه از درس ایشان هم استفاده کردم به دام کتابت قید کردم .
تا سنین هزار و سیصد و چهل و هشت ۱۳۴۸ هق و چهل و نه ۱۳۴۹ و پنجاه ۱۳۵۰ نه آن که خود را مستغنى دیدم ، بلکه ملول شدم چه آن که ممارست از تدرس و تدریس و مجالس تقریر که در شب ها تا جار حرم در صحن مطهر منعقد مى داشتم خسته شدم . به علاوه کمال نفسانى در خود نیافتم ، بلکه جز دانستن چند ملفقانى که قابل هزاران نوع اعتراض بود چیزى نداشتم . و همواره از خستگى ملول و در فکر برخورد به کاملى وقت مى گذراندم . و به هر کس مى رسیدم با ادب و خضوع تجسسى مى کردم که مگر از مقصود حقیقى اطلاعى بگیرم . و در خلال این احوال به سالکى ژنده پوش برخوردم ، و شب ها را در حرم مطهر حضرت مولى الموالى ارواحنا فداء عتبته تا جار حرم با ایشان به سر مى بردم و از اگر چه کامل نبود لکن من از صحبتش ‍ استفاداتى مى بردم .

تا آن که موافق به ادراک خدمت کاملى شدم ، و به آفتابى در میان سایه برخوردم ، و از انفاس قدسیه او بهره ها بردم ، و در مسجد کوفه و سهله شب هایى تنها مشاهداتى کردم . و کم کم باب مراوده با مردم را به روى خود بستم ، و به مجالس مباحثات حاضر نمى شدم ، و دروسى را که خود داشتم ترک کردم . و چند سالى بر این حال بماندم تا مرا شوق بازگشت به طهران پدید آمد. پس از استخاره با حضرت معبود در ماه ربیع الاول سنه هزار و سیصد و پنجاه و سه ۱۳۵۳ هق از نجف اشرف حرکت کرد، و اواخر ماه مذکور به طهران رسیدم .

و همواره به تجزع غصص و احزائم و از پیش آمدهاى روزگار در سوز و گدازم . نه مرا حال قرارى و نه پاى فرارى و نه شوق به کارى و نه دنیایى و نه آخرتى هذا ما کنزتم لا نفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
و ختم مى کنم این اوراق را به رسم بعضى از اجازاتى که اساتید عظام مرا اهل آن دانسته و اقتداء بالسلف الصالح به این ضعیف مرحمت کردند و مرا در سلک روات اخبار اهل اطهار علیه السلام مفرط داشتند.

و الحمدالله على انعامه و افضاله ، وله الشکر على الائه .
صوره کتابه السید الاجل الامجد، السید الجلیل و السند النبیل ، صاحب المقامات العالیات و الکرامات الباهره السید ابى تراب الخوانسارى النجفى قدس سره ابن عم السید الجلیل السید محمد باقر صاحب روضات الجناب و السید محمد هاشم الچهار سوقى الاصفهانى قدس سره و هى هذه :

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله على نواله ، و صلى الله على عباده الذین اصطفى محمد و آله . و بعد فان جناب العالم الزکى و الحبر اللوزعى و الفاضل الکامل الالمعى و العدل التقى النقى الشیخ محمد التقى الطهرانى دام فضله ابن المرحوم المبرور قدوه العلماء الراسخین و حجه الاسلام و المسلمین الملا محمد الاملى طیب الله رمسه و قدس سره روحه قد استجاز منى تاسیا بالاسلف الصالحین ، و تیمنا بالدخول فى سلسله الرواه عن النبى و الائمه المعصومین ، فاجزت ان یروى عنى ما صحت لى روایته من کتب اصحابنا الحدیثته و الدعائیه لا سیما الاربعه التى علیها المدار: الکافى و الفقیه و التهذیب و الاسبصار للمحمدین الثلاثه قدس الله ارواحهم و الثلاثه المتاخره المشتهره اشتهار الشمس فى رابعه النهار: الوسائل و الوافى و البحار للمحدین الثلاثه ایضا؛ و الصحیفه السجادیه و المصباحین للطوسى و الکفعمى ، و کتب ابن طاوس و غیرها و سائر تصانیف علمائنا الابرار؛ و تصانیفى لا سینا کتابى الکبیر المسمى بسبیل الرشاد فى شرح نجات العباد المشتمل على جل الاخبار و استیفاء تمام الادله و الاقوال ، و کتاب قصد السبیل و تحریر الاحکام بالدلیل ، و غیر ذللک ؛ و تصانیف سائر العلماء من العامه و الخاصه فى سایر اللعلوم التى یحتاج الى النقل عنهما بطرقى المتصله الى مصنفیها.

و من اعلى طرقى الیها ما ارویه عن مشایخى و هم یزیدون عن عشره من تلامذه من تلامذه الشیخین العامتین المنتهى الیهما ریاسه الامامیه خاتم الفقهاء و المجتهدین الشیخ محمد حسن بن الشیخ باقر صاحب الجواهر، و خاتم المحققین الشیخ مرتضى الانصارى قدس الله روحهما.

و منهم سید المحققین السید حسین التبریزى ؛ و فقیه اهل العراق بل کافه الافاق الشیخ محمد حسین الکاظمى ؛ و المحقق المدقق الزاهد الاواه المولى لطف الله المازندرانى ؛ و ابن عمى و زوج اختى السید المحقق المحدث العدل البدل صاحب الکرامات و المقامات السید محمد الخوانسارى ؛ و المحقق المدقق السید هاشم الچارسوقى الاصبهانى صاحب اصول آل الرسول و مبانى الاصول و غیرهما؛ و اخوه الاکبر المحقق المدقق المحدث الماهر السید محمد باقر صاحب روضات الجنات و غیرها من التصانیف الفاخره ؛ و علامه المجتهدین الشیه محمد باقر بن الشیخ محمد تقى صاحب الحاشیه على اصول المعالم ؛ و العالم الربانى و الفاضل الصمدانى الشیخ عبدالعلى الاصفهانى قدس الله ارواحهم ؛ و غیر هم ممن لاحاجه الى ذکره ، فانا اروى عنهم جمیعا بحق الاجاره عن الشیخین المذکورین .

و الشیخ محمد حین – رحمه الله علیه – یروى عن السید الجلیل العلامه السید جواد العاملى صاحب مفتاح الکرامه عن شیخه الاجل الاکبر الشیخ جعفر صاحب کشف الغطاء عن السید مهدى بحرالعلوم ، و هو تاره تروى عن جدى الثالث السید محمد المحقق ابن العلامه السید الحسین ابن المحدث العلامه السید ابى القاسم جعفر الخوانسارى عن والده عن المحدث المجلسى صاحب البحار.

و الشیخ مرتضى الانصارى – رحمه الله علیه – یروى تاره عن المحقق النراقى الموالى احمد بن الموالى مهدى بن ابى ذر النراقى عن والده عن الوحید البهبهانى ، و اخرى عن الولى احمد عن السید مهدى بحرالعلوم بطریقه الى صاحب البحار یروى الوسائل عن الشیخ محمد الحر العاملى و هو آخر من اجازه و استجاز منه . و یروى الوافى عن المولى محمد محسن الفیض الکاشانى ، و یروى سائر الکتب بطرقه المذکور فى اجازات البحار. و اعلاها سندا انه یروى عن والده الملا محمد تقى المجلسى عن شیخه الشیخ بهاء الدین العاملى عن والده الشیخ حسین بن عبدالمصد عن الشهید الثانى عن الشیخ ضیاء الدین على بن الشیهد الاول محمد بن مکى عن فخر المحققین الى طالب محمد بن الحسن بن یوسف بن المطهر الحلى عن والده الامام العلامه عن المحقق ابى القاسم جعفر بن سعید بن السید السعید شمس الدین ابى على السید فخارین معد المولوى عن الشیخ الامام ابى الفضل شاذان عن الشیخ ابى على الحسن بن محمد الطوسى عن والده الشیخ الوسى مصنف التهذیب و الاستبصار عن الشیخ المفید عن ابن قولویه عن محمد بن یعقوب الکلینى منصف الکافى . و یروى الشیخ المفید بالواسطه عن الصدوق محمد بن على بن بابویه مولف الفقیه .

و اما کتب ابناء طاوس فنرویها عن العلامه عنهم و اما الصحیفه الکامله فنرویها عن الشهید الاول عن السید تاج الدین محمد بن القاسم بن معیه عن والده السید جلال الدین القاسم بن معیه عن عمید الروساء هبه الله بن حامد و الشیخ على بن سکون معا عن السید الاجل بهاء الشرف الى آخر ما فى سند الصحیفه المذکور فى اولها.

و نرویها ایضا عن السید فخار عن محمد بن ادریس عن بهاء الشرف الخ . و عن العلامه عن والده عن ابن نما عن محمد بن ادریس عن بهاء الشربشف الخ . و نرویها ایضا عن الشیخ الطوسى عن الشیبانى الى آخر السند.
و اما اسانیدنا الى باقر الکتب و سائر الطرق الیها فمعلومه من کتب الاجازات ، لا سیما اجازات البحار ولولو الحرین و مناقب الضلاء و اجازه الشهید الثانى و غیرها فلا حاجه الى ذکرها.

و ارجو عن جنابه الدعاء فى مواطن الاجابه . و حرره بیمناه الداثره ابوتراب الخوانسارى فى ثالث ذى الحجه الحرام من شهور سنه اثنتین و اربعین و ثلاثمائه بعد الالف من الهجره فى الغرى .
صوره کتابه الشیخ الجلیل و الفاضل النبیل افضل المتاخرین علما و عملا و شیخ المجتهدین زهدا و تقوى الشیخ اسدالله الزنجانى قدس الله سره و طیب رمسه المتوفى فى ایام البیض من شهر رجب من شهور سنه ثلاث و خمسین و ثلاثمائه بعد الالف من الهجره فى ارض الغرى و المدفون فى صحن الشریف رزقنا الله مجاورته حیا و میتا، و قد ناولها ایاى فى شهر شوال من شهور شنه ۱۳۴۸ من الهجره : بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین ، و صلى الله على محمد و آله الطاهرین ، و لعنه الله على اعدائهم اجمعین مادامت الربوبیه ثابته للذات المقدسه . اما بعد فقد استجاز منى جناب العالم الفاضل الکامل التقى النقى المجتهد الشیخ محمد تقى الطهرانى دام عزه ابن العالم قدوه العلماء الصالحین العالمین حجه الاسلام و المسلمین الولى محمد الاملى .

اعلى الله مقاه و رفع الله درجته و حشره الله مع الائمه الاطهار صلوات الله علیهم تاسیا بالسلف الصالحین لیدخل فى سلسله الرواه عن المعصومین فاجزت له ان یروى عنى جمیع ما صحت لى روایته عن مشایخنا الکرام من کتب الاخبار المعتمده عندالشیعه حسبما المرقومه المولى حجه الاسلام المیرزا ابوتراب الخوانسارى فى اجازته لیه اعلى الله مقامه من کتب المصنفات من الخاصه و العامه . و اما مشایخى فاولهم سیدى و مولاى و استادى فى بحث القوانین حجه الاسلام على القزوینى اعلى الله مقامه و رفع به درجته صاحب التصانیف الکثیره فى الفقه و الاصول و صاحب الکرامات . و الثانى السید الجلیل و الموالى انبیل صاحب الکرامات حتى طول الارض ‍ الحاج سید حسین القزوینى المعروف الباهره و من فضائله انه کان حافظ الکتب الاربعه بجمیع اساندها فى اواخر عمره و لم یاذن لى فى التصریح باسمه الواقعى المسمى بحسب الظاهر بعبدالله . و الرابع المولى الجلیل العالم العامل الزاهد حجه الاسلام استادى فى بعض الابواب الفقیه المولى الحاج ملاعلى بن الحاج المیرزا خلیل الطهرانى فى النجف الاشرف . الخامس المولى الجلیل صاحب المصنفات الکثیره الحاج سید میرزا محمد هاشم الخوانسارى قدس سره فاستجزت عنه فى دوره سر من راى على مشرفها الاف التحیه و الثناء فاجازنى اعلى الله مقامه فى عصر سیدنا و مولانا استادى الاکبر مجسمه العقل و التقوى المولى الحاج المیرزا محمد حسن الشیرازى قدس سره والتفصیل فى ورقه الولى حجه الاسلام السید ابوتراب الخوانسارى قدس سره شرکتى مع جنابه فى بعض ‍ مشایخ الاجازه و قد کتبتها فى النجف الاشرف عند تراکم الامراض المتعدده فى العشر الاول من شهر شوال المکرم فى سنه ۱۳۴۸ بحیث لم اقدر على السکون عشر دقائق لجزیته . اللهم وفقه لمرضاتک و لما تحب و ترضى و المستدعى من حضرته ان لاینسانى عند المناجات مع قاضى الحاجات فى حنابى و مماتى . اللهم اغفرلى و اوالدى بحق الخمسه و له ولوالدیه بحق المقربین عندک و انا العبد المذنب العاصى المحتاج الى عفور ربه الشیخ اسدالله الزنجانى عفى الله عنه و عن والدیه بحق محمد و آله الطاهرین .

اجازه اجتهاد دیگر از آیت الله زنجانى

و نیز کتابتى است هنگام حرکت داعى در نجف اشرف برایم فرستادند و صورت آن این است که مسطور مى گردد: بسم الله تعالى شانه العزیز الحمدالله رب العالمین و الصلاه و السلام على محمد و آل محمد و آله الطاهرین و اوصیاء امرضیین و خلفاء الراشدین الحج المیامین اللعنه الدائمه مادامت الربوبیه ثابته للذات المنزه عن النایص الامکانیه على اعدائهم اجمعین . و بعد در ازمنه سابقه استجازه و اجازه مرسوم بود و بین الاعلام و در ازمنه متاخره بالمره از بین رفته و حال آنکه بعض مشایخ داعى را اعتقاد این است که فتوى بدون اجازه صحیح نیست و على اى حال و لقد اجزت شیخنا الاعلام : و لولدى العظام عمده المجتهدین العالم الربانى الشیخ محمد تقى الهرانى الاملى بحق اجازتى عن جمیع من مشایخى العظام و اخیر هم السید الجلیل و المولى النبیل حجه الاسلام و المسلمین ولدى السید المیرزا محمد هاشم الخوانسارى قدس سره و هو مجاز عن شیخنا الامام الانصارى قدس سره و هو مجاز من المحقق النراقى صاحب المستند الى ان ینتهى الى سید الجلیل و المولى النیبل صاحب الکرامات المولى بحرالعلوم و منه ینتهى الى المعصومین علیهم السلام اجمعین و منهم الرسول الخاتم صلى الله علیه و آله و منه صلى الله علیه و آله الى الله سبحانه عزوجل و ا لمستدعى من حضرته ان لاینسانى من دعاء الخیر من حیاتى و مماتى سیما حسن العاقبه . همچنانکه تا عمر دارم آن جناب را فراموش ‍ نخواهم کرد آقاى آملى مى دانید حال ندارم و اگر زودتر خبر فرموده بودید اجازه مفصلى مى نوشتم داعى از هشت نفر از اعلام – قدس الله اسرارهم – مجازم . اطاق الله بقائکم و حفظکم من جمیع الشرور و الفتن و جعلکم من المروجین للشریعه المطهره و انا العبد المذنب المستغرق فى بحار المعاصى الشیخ اسدالله الزنجانى از تربیت شدگان مجسمه العقل و التقوى فى دوره سر من راى على مشرفها آلاف التحیه و الثناء انتهى . رحمه الله علیه و على والدیه و حشره و ایانا مع محمد و آله الطاهرین . انه ولى ذلک .

اجازه نامه از آیت الله عبدالنبى نورى

صورت اجازه که مرحوم مغفور الحاج شیخ عبدالنبى النورى قدس سره هنگام حرکت از طهران به نجف اشرف مرحمت کردند و آن این است : بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الذى فضل مدادالعلماء على دماء الشهداء و جعلهم لفضلهم و رته الانبیاء و الصلاه و السلام على محمد سید السفراء و اکمل الاصفیاء و على وصیه و وزیره على سید الاوصیاء صلوه دائمه باقیه مادامت الارض و السماء و بعد فان العالم الفاضل شریعتمدار عماد الاعلام جامع العقول و المنقول حاوى الفروع و الاصول آشیخ محمد تقى الاملى الطهرانى حقق الله له الامال و الامال نجل العالم الربانى الاخوند ملا محمد الاملى نضر الله وجهه قد صرف برههه من عمره الشریف تحصیل العلوم الدینیه و المعارف الالیهه و حضر عند الاحقر سنین مدیده فى مباحث غیر عدیده وجد و کد و تعب واجتهد حتى ناق الاقران و صار بحمدالله تعالى مشارالیه بالبیان و اصبح خبیرا بمهمات المباحث العقلیه و النقلیه فله الولایه الشرعیه على الوظائف الاسلامیه ثم انه حفظه الله احب التالین بالسلف الماضین من العلماء الصالحین فاستجاز منى روایه ما صحت لى روایته فاجزته ان یروى عنى کل ما یصح له روایه من طرقى الکثیره ما شاء منها و احب سیما نهج البلاغه و الصحیفه السجادیه و الکتب الاربعه التى علیها مدار الشیعه فى الاعصار و الامصار لمحمدین الثلاثه البرره الاخیار و مجامع المتاخره الوافى و الوسائل و بحارالانوار و اوصیه بملازمه التقوى و عدم التجاوز عن مسلک الاحتیاط العاصم عن زلل الصراط وارجوئه ان لاینسانى عن الدعوات الصالحات فى حیاته و بعد الممات و قد صح عن الاحقر عبدالنبى النورى نورالله قلبه فى یوم الجمعه الثانى من شعبان المعظم ۱۳۴۰ هق .

اجازه اجتهاد از علامه نائینى

صورت کتابت استاد الاکبر الموالى الجلیل الجمیل المیرزا حسین الغروى النائینى اطال الله بقائه هنگامى که از نجف اشرف مراجعت به طهران مى کردم و آن این است که : بسم الله الرحمن الرحیم رب العالمین و افض صلواته و ازکى تحیاته و تسلیماته على من اصطفیه من الاولین و الاخرین و بعثه رحمه للعالمین محمد و آله الائمه الطیبین الطاهرین من الاولین و الاخرین و بعثه رحمه للعالمین محمد و آله الائمه الطیبین الطاهرین الکهف الحصین و غیاث المضطر المستکین و عصمه المعتصمین و اللعنه الدائمه على اعدائهم ابدالابدین و بعد فان شرف العلم لا یخفى و فضله لا یحصى و من سلک فى الطلب و العمل به سلک صالحى السلف فکان نعم الخلف هو قره عینى العالم العلم العلام و الفاضل المهذب الفهام عماد للعلماء الاعلام و صفوه المجتهدین العظام کهف الانام و رکن الاسلام … و الزکى الصفى جناب الاغا شیخ محمد تقى ادام الله المولى محمد الطبرى الاملى قدس سره الزکى فلقد بذل فى هذا السبیل برههه من عمره و اشغل به شطرا من دهره معتکفا بجواز امیرالمومنین صلى الله علیه و آله الطاهرین باذلا جهده فى الاستفاده من الاساطین و قد حضر ابحاثى الفقیهه و الاصولیه حضور تفهم و تحقیق و تعمق و تدقیق مراقبا کتابه ما استفاد ضابطا له احسن الضبط و لقد احسن واجاد فاصبح و هو بحمدالله تعالى من المجتهدین العظام و یلزم العمل بما یستنبطه من الاحکام على المنهج المتداول بین المجتهدین العظام فلیحمدالله تعالى على ما اولاه و لیشکره على ما انعمه به و حیاه فلقد کثر الطالبون و قل الواصلون و عند الصباح یحمى القوم السرى و ینحلى عنهم غلالات الکبرى و لقد اجزت له ان یروى عنى جیمع ما صحت لى روایته من مصنفات اصحابنا و ما رووه عن غیره بحق روایتى عن مشایخى العظام باسانیدهم الکثیره المفصله فى فهارس الشیوخ و کتب المشیخه المنتهى جمیعا الى ارباب الجوامع العظام و الکتب الاصول و منهم الى بیت النبوه و موشع الرساله و مبط الوحى و معدن العظمه صلوات الله علیهم اجمعین و اوصیک و یا قره عینى بما اوصى به امیرالمومنین صلى الله علیه و آله الطاهرین جمیع شیعته مخاطبا له الى السبط الاکبر ابى محمد الحسن صلوات الله علیه عند انصرافه من صفین و تعهد ما فى تلک الوصیه المبارکه و اجعل الموت نصب عینیک و خذ حذرک من ان تترک الدنیا و اکثر من التدبر و التامل فیما رواه الیه فى النهج عن مولینا امیرالمومنین صلى الله علیه و آله الطاهرین عند تلاوه الهیکم التکاثر فان لکثره التامل و التدبر فیه و فى سائر ما رواه عنه . فهذا الشان شان من الشان عصمنا الله تعالى جمیعا عن مرویات الهوى و وفقنا لمایحب و برضى و رزقنا التجافى عن دارالغرور و الانابه الى درا الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت بالنبى و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و حرره بیمناهاالداثره افقر البریه الى رحمه ربه الغنى محمد حسین الغروى النائینى فى شهر ربیع الاول سنه ۱۳۵۳ هق

اجازه اجتهاد از آیت الله اصفهانى

صورت کتابت سید جلیل و الفاضل السید ابوالحسن الاصفهانى ادام الله بقاه که هنگام حرکت ضعیف از نجف اشرف مرحمت کرده اند: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و الصلوه و السلام على اشرف الانبیاء و المرسلین محمد و آله الطاهرین . و بعد فان جناب العالم الفاضل التقى الزکى قدوه الانام رکن الاسلام الشیخ محمد تقى الاملى زیدت تاییداته قد هاجر الى النجف الاشرف لتحصیل العلوم الشرعیه و تنفیح مبانیها النظریه فاحصا باحثا مجدا و حضر لدى الاساطین و الجانى مده من الزمان و فاز بحمدالله تعالى هو فوق المراد و صار بحمد الله مجتهدا بارعا صفیا فیحرم علیه التقلید فیما اجتهد و وجب علیه العمل بما استقر رایه و له التصدى لما هو فى وظائف المجتهدین من المتقدمه و المتاخره . حرر ذلک فى ۱۸ شهر رجب الاحقر ابوالحسن الموسوى الاصفهانى

اجازه اجتهاد از آیت الله فیاء الدین عراق

صورت کتابت شیخ المتقین العظام و عماد الاغا ضیاء الدین العراقى النجفى که پس از مراجعت به طهران به داعى فرستادند: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الذى فضل مداد العلماء على دماء الشهداء و اختار هم من خلقه و جعلهم الانبیاء و الصلوه و السلام على اشرف الانبیاء محمد و آله الاصفیاء و بعد فان حضره العالم الفاضل الکامل العدل الورع التقى عماد العلماء الاعلام کهف المجتهدین العظام حجه الاسلام و المسلمین الاقا شیخ محمد تقى الاملى دامت برکاته قد هاجرها الى النجف الشرف و اقام بها برههه من الزمان لتحصیل العلوم الشرعیه و تنقیح مبانیها النظریه فاحصا باحثا مجدا مجتهدا حتى حاز بجوده نظره و ثقافه فکره اعلى مراتب الاجتهاد فصار بحمدالله مجتهدا زکیا یحرم علیه التقلید و یجب به العمل بما استنبطه من الاحکام و التصدى لما هو فى وظائف المجتهدین العظام و على اخواننا المومنین ان یحرسوه و یتبعوا حکمه للمجتهد المطاع و اوصیه بسلوک جاده الاحتیاط الذى سالکه لیس بناکب عن الصراط وارجو من جنابه ان لاینسانى من الادعیه الصالحه کما لا انساه ان شاء الله تعالى و السلام علیه و رحمه الله و برکاته من الاحقر ضیاء الدین العراقى رحمه الله تعالى علیه و حشره مع محمد و آله الطاهرین سیما ابن عمه امیرالمومنین سیدالوصیین و قائد الغر المحجلین و کان تاریخ وفاته قدس سره فى لیله الاربعاء آخر لیله شهر ذیقعده الحرام من شهور ۱۳۶۱ هق بالنجف الاشراف و دفن فى الصحن الشریف فى المقبره آل قریبه الى الباب السلطانى . براى تذکره اخوان ایمانى ، و اخلاء روحانى مى نگارد که از اول تاریخ این تذکره که شهر ذیحجه الحرام سنه ۱۳۴۵ هجرى قمرى است الى الان که مشغول نگارش این ورقه هستم که صبح روز جمعه هفتم ماه ربیع الاول سنه ۱۳۶۳ هجرى قمرى است نه سال که صبح روز جمعه هفتم ماه ربیع الاول سنه ۱۳۶۳ هجرى قمرى است نه سال از تاریخ کتابت این تذکره مى گذرد که این بنده ضعیف در طهران متوقفم و در این مدت سفرى به بیت الحرام مشرف شدم و به شرف زیارت مرقد منور حضرت سیدالمرسلین صلى الله علیه و آله و شفیعه روز جزا صدیقه کبرى سلام الله علیها و ائمه بقیع سلام الله علیهم اجمعین مشرف شدم و آن در سنه ۱۳۵۷ هجرى قمرى بود و بقیه را در طهران مقیم بوده و یا اشتغال به کتابت و یا تدریس ‍ و یا منبر وعظ داشته و اکنون که پنجاه و نه سال از سنین عمرم مى گذرد و از جهت قصور در ادامه وظایف ، خود را در درگاه حضرت ولى عصر عجل الله تعالى شرمنده مى دانم مگر آن بزرگوار به کرمشان از ظلماتم درگذرند انه صلوات الله علیه من اهل بیت لا یشقى من تولاهم . فعلا در بستر ناتوانى افتاده و به عارضه تب مبتلایم از خداوند منان شفاى عاجل و مغفرت و رحمت مى طلبم فانه ارحم الراحمین . و از اخوان و صدیقانم تمناى استغفار مى نمایم حیا و میتا فانى ضعیف مسکین . اللهم ارحمنا برحمتک و لاتکلنا الى انفسنا طرفه عین و اجعل ما لنا الى روحک و ریحانک و رضوانک و احشرنا مع انعمت علهم غیرالمغضوب علیهم و لاالضالین من عبادک خصوصا محمد سید الانبیاء و عترته الهادیه و کان آخر هذه الکتابه صبح یوم الجمعه السابع من شهر ربیع الاول ۱۳۳۶ هق .

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

در این تاریخ که ساعت یازده صبح روز شنبه پانزده ماه شوال سال ۱۳۸۳ قمرى مطابق با روز دهم برج اسفند سال ۱۳۴۲ هجرى شمسى است با حال ضعف و کسالت به این رواق که تاریخچه زندگانى این ذلیل است مراجعه و اینکه تاکنون خداى متعال مرا باقى داشت شکرگزارى کردم و قدرى مطالعه از گذشته نمودم و بسى تاسف از عمر گذشته خوردم و در این سال مرا ابتلاء به عسرالبول پیش آمده و منتهى به بسترى شدن در بیمارستان شد در روز شانزدهم ماه شعبان سال ۸۳ عمل جراحى صورت گرفت و خداى متعال مرا شفا بخشید و روز ۱۳ ماه رمضان ۸۳ به منزل با پاى خود مراجعت کردم و از آن روز تا امروز در خانه مثل بسترى هستم . اوقاتى را که با دوستان به سر مى برم به خوشى مى گذرانم و بقیه را که تنها باشم به نوشتن شرحى بر عروه که به آن مشغولم و مجلداتى از آن منظم شده وقت را سر مى برم و از خداى متعال استمداد عاقبت خیر مسئلت مى دارم . اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا حرره الضعیف محمد تقى الاملى عفى عنه .
این بود آنچه را که مرحوم استاد آیت الله حاج شیخ محمد تقى آملى قدس سره در شرح حال خود مرقوم فرموده اند

در جستجوی استاد//صادق حسن زاده

 

بازدید: ۲۲۶

حتما ببینید

زندگینامه حضرت آیت‌الله حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی

مجذوب واصل و عارف کامل، حضرت آیت‌الله حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی، شاگرد برجسته محضر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code