خانه / پرسش وپاسخ از علامه طباطبایی / در تفسیر آیه خلق الإنسان هلوعا إذا مسّه الشّر جزوعا

در تفسیر آیه خلق الإنسان هلوعا إذا مسّه الشّر جزوعا

و چقدر مفاد این آیه شباهت دارد با آیات وارده در سوره معارج، آنجا که فرماید:

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً- إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً- وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً- إِلَّا الْمُصَلِّینَ- الَّذِینَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ- وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ- لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ-وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ وَ الَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ- إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَیْرُ مَأْمُونٍ- وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ- إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ- فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ- وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ- وَ الَّذِینَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ- وَ الَّذِینَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ أُولئِکَ فِی جَنَّاتٍ مُکْرَمُونَ- فَما لِ الَّذِینَ کَفَرُوا قِبَلَکَ مُهْطِعِینَ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِینَ- أَ یَطْمَعُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُدْخَلَ جَنَّهَ نَعِیمٍ- کَلَّا[۱] این آیات مبارکات نیز بحسب ظاهر مى‏خواهند همان مطلب را برسانند که خلقت و آفرینش اوّلیّه انسان هلوعیّت است که همان بى‏صبرى و بى‏ثباتى و- شتاب‏زدگى و بى‏قرارى باشد؛ که لازمه‏اش در مواردى که به او عنایتى بشود و مالى بدست آورد و یا صاحب قدرت و اعتبارى گردد منوعیّت است که همه را براى خود برداشته و از اعطاء به دیگران امساک مى‏ ورزد؛ و در مواردى که به او شرّى برسد، و مصیبتى وارد گردد؛ و یا مالى از دست بدهد جزوعیّت است که ناله و غوغا سر مى‏دهد و فریادش بلند مى‏ گردد.

و فقط نمازگزاران هستند که از این قاعده کلّیّه و خلقت اوّلیّه انسان استثناء شده‏ اند.کدام نمازگزاران؟ آنان که چنین و چنانند؛ در نماز و زکات اهتمام دارند؛ و از عذاب خدا در هراسند، و بروز قیامت و بازپسین تصدیق دارند؛ و خود را از زنا و اعمال شیعه حفظ مى‏کنند و امانت دار بوده؛ و عهد خود را مراعات مى‏نمایند؛ و بر گواهى و شهادت استوار و قائم هستند.و تمام اعمال حسنه را یکایک شمرده است؛ و چیزى را فروگذار نکرده است.

بعد مى ‏فرماید: این کفّارى که اطراف تو را گرفته‏اند؛ و از این فضائل و اخلاق انسانى و اعمال روحى و حقیقى خبرى ندارند، چه مى‏گویند؟ و چه مى‏خواهند آیا آنان چنین مى‏پندارند که بدون نمازى که داراى چنین آثار و خصائصى بوده باشد، مى‏توانند بمقام انسانیّت رسیده و داخل در بهشت نعیم گردند؟

نه؛ چنین نیست؛ آنان هرگز به چنین مقامى راه نخواهند یافت.

در این آیات نیز مصلّین از قاعده خلقت اوّلیّه انسان که هلوعیّت است و لازمه آن، منوعیّت و جزوعیّت است استثناء شده‏اند؛ و بنابراین در ذات انسان عنوان صلاه که داراى چنین آثارى است بنحو سرشت و فطرت نهاده شده؛ و باید بمقام بروز و ظهور رسد؛ و حسّ خفته الهیّه بیدار گردد.

و بنابراین مراد از خلقت انسان بحالت هلوعیّت، خلقت یکى از حالات و مقامات انسان است نه حاقّ سرشت اصلى انسان، و آیه بیان آفرینش حالات عادى و عمومى انسان را مى‏کند؛ نه اصل نفس ناطقه و روح قدسىّ را.

[شفاعت اختصاص به مؤمنین مبتلا به معاصى کبیره دارد]

تلمیذ: آیه مبارکه‏ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ‏[۲] دلالت بر ارتضاء مطلق دارد؛ یعنى باید تمام مراتب وجودى انسان حتّى ذات و سرّ او مورد رضایت قرار گیرد تا مورد شفاعت واقع شود؛ و این همان درجه مقرّبین و مخلصین است.

علّامه: در این صورت نیازى به شفاعت نیست؛ بلکه مراد از ارتضاء در دین است و اطلاق آیه باید در این حدّ محدود گردد؛ یعنى کسى که دین و اعتقاد و منهج او پسندیده باشد؛ در مقابل تقیید به ارتضاء در عمل که البتّه مراد نیست؛زیرا که شفاعت اختصاص به اهل معاصى دارد؛ آن هم معاصى کبیره؛ چون کسى که از کبائر اجتناب کند؛ نفس این اجتناب، خود به خود مکفّر از معاصى صغیره اوست؛ و در این صورت دیگر گناهى نیست تا به شفاعت از بین برود.

إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ.[۳] (اگر شما از چیزهاى بزرگى که از آن نهى شده‏اید اجتناب ورزید! ما سیئات شما را نادیده مى‏گیریم و از آن چشم مى‏پوشیم!) الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ.[۴] (آن کسانى که احسان مى‏کنند کسانى هستند که از گناهان کبیره و افعال شنیعه اجتناب مى‏ورزند؛ مگر از گناهان و خطاهاى کوچک) که وارد شده است دلالت بر مغفرت خطایاى کوچک و معاصى صغیره، خود به خود در صورت اجتناب از کبائر دارد.

و رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرموده است: ادّخرت شفاعتى لأهل الکبائر من امّتى فأمّا المحسنون فما علیهم من سبیل.[۵] (من شفاعت خودم را در میان امّت خودم براى اهل معاصى کبیره ذخیره نموده‏ام؛ و امّا محسنان بر آنها گرفتگى و تنگى نیست تا نیازمند به شفاعت بوده باشند) و حضرت رضا علیه السّلام در روایات متعدّدى که وارد شده است فرموده‏اند:

و لا یشفعون إلّا لمن ارتضى دینه (فرشتگان شفاعت نمى‏کنند مگر براى آن کسانى که دین آنان مورد پسند باشد.) و مراد از دین همان اعتقاد به توحید و نفى شرک است؛ ولى کسى که گناه کبیره انجام دهد و توبه نکند حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام فرموده‏اند که مرضىّ الدّین: دینش پسندیده نیست.[۶]

تلمیذ: در آیه ۵ از سوره ۶۰ ممتحنه وارد است:قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ (چقدر براى شما ماده تأسّى خوبى است درباره ابراهیم و کسانى که با او بودند، چون به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه را که غیر از خدا مى‏پرستى بیزاریم! ما بروش شما کافریم! و بین ما و شما عداوت و دشمنى ابدى تحقّق یافته است؛ تا زمانى که به خداوند یگانه ایمان آورید؛ مگر گفتار ابراهیم به سرپرست و عموى خود، که من براى تو استغفار مى‏کنم؛ و من درباره تو در پیشگاه خدا هیچ‏گونه دخالت و نفوذى ندارم! بار پروردگارا ما بر تو توکّل نمودیم! و بسوى تو بازگشت کردیم! و بازگشت بسوى توست!)

[درباره استغفار حضرت ابراهیم علیه السّلام نسبت به عمویش آذر]

در جلد دوازدهم ص ۲۷ از بحار الانوار طبع حروفى از تفسیر مجمع البیان حکایت مى‏کند که فرموده است: إلّا قول إبراهیم أى اقتدوا بابراهیم فى کلّ اموره إلّا فی هذا القول فلا تقتدوا به فیه فإنّه علیه السّلام إنّما استغفر لأبیه عن موعده وعدها إیّاه فلمّا تبیّن أنّه عدوّ لله تبرّأ منه.

(الّا قول ابراهیم جمله استثنائیّه است براى جمله سابقه که براى شما نسبت بابراهیم مادّه تأسّى خوبى است؛ یعنى بابراهیم اقتدا کنید در تمام امورش مگر در این گفتارش که به او تأسّى مجوئید! چون ابراهیم علیه السّلام براى عمویش بجهت وعده‏اى که به او نموده بود استغفار کرد؛ و لیکن چون براى ابراهیم روشن شد که او دشمن خداست از او بیزارى جست.) از این کلام استفاده مى ‏شود که در کلام حضرت ابراهیم علیه السّلام درباره وعده استغفار به عموى خود آذر منقصت و حزازتى وجود داشته است که در قرآن کریم این عمل را از اسوه حسنه ابراهیم استثناء نموده است.

علّامه: از آیه وارده در سوره مریم استفاده مى‏شود که حضرت ابراهیم علیه السّلام براى عمویش آذر درحالى‏که مشرک بوده و ابراهیم را از اعراض نسبت به آلهه خود بیم‏ مى‏ داده است سلام فرستاده؛ و وعده استغفار داده است که از پروردگارش بخواهد تا از او درگذرد؛ آنجا که فرماید:

یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا- قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا- قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا.[۷] و در سوره شعراء، در ضمن دعاهائى را که از حضرت ابراهیم علیه السّلام نقل مى‏کند، از جمله طلب مغفرتى است که براى پدر خود نموده است؛ آنجا که گوید:

رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ- وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعِیمِ- وَ اغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کانَ مِنَ الضَّالِّینَ.[۸] ولى البتّه این طلب غفران و استغفار از حضرت ابراهیم نسبت به آذر در وقتى بوده است که براى او روشن نشده بود که آذر مسلّما از جهنّمیانست؛ زیرا در این حال احتمال رشد و هدایت در او مى‏داد؛ و در این حال بر اساس وعده‏اى که به او نموده بود که من از خداى خودم براى تو آمرزش مى‏طلبم براى او طلب غفران و آمرزش نمود.

ولى بعد از آنکه براى ابراهیم روشن شد که دیگر در آذر امید نجات نیست؛ و او دشمن خداست؛ براى او در این حال استغفارى ننموده؛ بلکه از او بیزارى و تبرّى جست.

ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبى‏ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِیمِ- وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ‏[۹]

بنابراین آیه مبارکه آنچه بر رسول الله و مؤمنین جایز نیست، استغفار است براى مشرکین در وقتى که براى آنان روشن باشد که آنان از دوزخیان هستند؛ و همچنین نسبت بحضرت ابراهیم نیز مطلب این‏چنین است که بعد از آنکه بر او روشن شد که آذر دشمن خداست از او تبرّى جست؛ و استغفار او قبل از این مرحله بوده است.

و لذا در سوره توبه خداوند رسولش را از دعاى بر آنان و قیام بر قبر آنان بر حذر داشته است:

وَ لا تُصَلِّ عَلى‏ أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى‏ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ.[۱۰] و در همین سوره فرماید: اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ.[۱۱] و لیکن از آیه‏اى که در سوره ممتحنه ذکر شد: قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ‏ و سپس از استثنائى که مى‏زند إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ.[۱۲] استفاده مى‏ شود که گرچه این وعده استغفار در وقتى بوده است که براى ابراهیم دشمنى آذر نسبت به خدا روشن نبوده است.

ولى در عین حال در حال کفر خوب نیست وعده استغفار بکافر داده شود مطلقا؛ و لذا در این آیه حتّى از نظیر این نوع استغفار خاصّ که از روى وعده هم بوده است، و قبل از روشن شدن دوزخى بودن کافر هم بوده است؛ مؤمنین را بر حذر داشته است.

و تمام اقسام تبعیّت و پیروى از ابراهیم و یارانش را که اظهار تبرّى و بیزارى از مشرکانست اسوه حسنه دانسته و لیکن حتّى در این گونه استغفار، پیروى از آنان را اسوه حسنه ندانسته است.

تبصره: آذر مسلّما پدر حضرت ابراهیم نبوده است؛ چون قرآن صراحت دارد بر آنکه حضرت ابراهیم چون براى او روشن شد که آذر دشمن خداست براى او استغفار نکرد بلکه تبرّى جست.

و از طرفى طبق آیه ۴۲ از سوره ۱۴ ابراهیم، حضرت ابراهیم براى والدین خود طلب مغفرت نمود؛ آنجا که مى‏گوید: رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ‏[۱۳] پس آذر والد حضرت ابراهیم نبوده است؛ و فرق است بین والد و اب؛ زیرا والد فقط به پدر گفته مى‏شود؛ و اب به عمو خصوصا در وقتى که متکفّل امور انسان بعد از پدرش باشد اطلاق مى‏ شود.[۱۴]

مهرتابان//علامه محمدحسین طهرانی



[۱] ( ۱) آیات ۱۹ تا ۳۹ از سوره ۷۰ معارج: بدرستى که انسان بى‏صبر و ثبات و بى‏تحمّل و حریص آفریده شده است؛ زمانى که به او بدى و شرّى اصابت کند؛ سخت جزع‏کننده و فریاد برآورنده است؛ و زمانى که به او خوبى و خیرى برسد، بشدّت منع‏کننده و بازدارنده است؛ مگر نمازگزاران: آنان که در نماز خود بطور پیوسته دوام دارند؛ و آنان که در اموال خود حقّى براى فقیر سائل و فقیر محروم معیّن مى‏کنند؛ و آنان که بروز پاداش و جزا تصدیق دارند؛ و آنان که از عذاب پروردگارشان در بیم و ترس هستند؛ چون کسى از عذاب پروردگارش مأمون نخواهد بود؛ و آنان که آلات تناسل خود را از آمیزش با دیگران محفوظ و مصون نگاه مى‏دارند، مگر براى جفت‏هایشان و یا براى کنیزهائى را که مالک شده‏اند، که در این صورت با آمیزش با آنها مورد ملامت قرار نمى‏گیرند؛ و کسانى که غیر از این دو صورت در جستجوى آمیزشى باشند آنان حقّا از متجاوزان و متعدّیان هستند؛ و آنان که رعایت حقوق امانت و عهد خود را مى‏نمایند؛ و آنان که به شهادت‏هاى خود، استوار و بر آن قیام دارند؛ و آنان که بر نمازهاى خود محافظت مى‏کنند؛ این گروه هستند که در بهشت‏ها منعّم و مکرّم بوده و با اعزاز و گرامیداشت سکونت دارند.

پس بچه سبب و بچه علّت، افرادى که کافرند، گرد تو جمع مى‏شوند و دوروبر تو مى‏گردند و چشم‏هاى خود را به تو مى‏دوزند؟ و از طرف راست و چپ پیش مى‏آیند و اشاره مى‏کنند؟

آیا هریک از افراد آنها چنین طمع خامى در سر مى‏پرورد که در بهشت نعیم داخل گردد؟ نه ابدا چنین نخواهد بود.

[۲] ( ۱) آیه ۲۸ از سوره ۲۱ انبیاء: و فرشتگان شفاعت نمى‏کنند مگر نسبت بآن کسانى که آنان مورد رضایت قرار گیرند و آنان از هیبت و عظمت خداوند در هراس و دهشت باشند.

[۳] ( ۱) آیه ۳۰ از سوره ۴ نساء

[۴] ( ۲) آیه ۳۲ از سوره ۵۳ و النجم

[۵] ( ۳) المیزان ج ۱ ص ۱۷۷ از امالى صدوق و درج ۱۴ ص ۳۰۸ از عیون اخبار الرضا بلفظ انما شفاعتى نقل کرده است.

[۶] ( ۴) علّامه طباطبائى قدّس الله تربته راجع به مشفوع لهم یعنى افرادى که درباره آنها شفاعت مى‏شود در جلد اوّل تفسیر المیزان ص ۱۷۱ ببعد بحث کرده‏اند؛ و نیز در جلد چهاردهم در آیه ۲۸ از سوره انبیاء بحث نموده و روایات وارده را از کتب شیعه و از تفسیر الدّرّ المنثور روایت کرده‏اند.

[۷] ( ۱) اى پدر من بدرستى که من بیم آن دارم که از طرف خداوند رحمن به تو عذابى برسد و در نتیجه از دوستان و اولیاى شیطان گردى! آذر گفت: اى ابراهیم آیا تو از خدایان من روى گردانیده‏اى؟! اگر از این عمل خود دست بازندارى تو را سنگ سار مى‏کنم و از من با تمام وجودت دورى گزین! ابراهیم گفت: سلام بر تو باد! من از پروردگار خودم براى تو آمرزش مى‏طلبم زیرا که پروردگار من نسبت بمن مهربان است( آیه ۴۵ تا ۴۷ از سوره ۱۹ مریم)

[۸] ( ۲) آیات ۸۳ تا ۸۶ از سوره ۲۶ شعراء: بار پروردگار من حکم را بمن عطا فرما! و مرا به صالحان ملحق گردان! و بمن در میان امّت‏هاى آتیه سخن راست و استوار عنایت کن! و مرا از وارثان بهشت نعیم قرار بده! و از پدر من در گذر؛ و او را مورد آمرزش خود قرار بده که او سخت از گمراهان است!

[۹] ( ۳) آیه ۱۱۳ و ۱۱۴ از سوره ۹ توبه: چنین حقّى براى پیغمبر و کسانى که ایمان آورده‏اند نیست که از براى مشرکین طلب آمرزش و غفران کنند و اگر چه آنان از خویشاوندان بوده باشند؛ بعد از آنکه بر آنان روشن شده باشد که آنان از اهل دوزخ هستند- و طلب آمرزشى که ابراهیم براى عمّش آذر نمود، نبود مگر از روى وعده‏اى که به او داده بود؛ و لیکن چون بر ابراهیم روشن شد که او دشمن خداست، از او بیزارى نمود؛ و ابراهیم حقّا مرد خدا ترس و بردبارى بود.

[۱۰] ( ۱) و براى احدى از آنان که مرده است هیچ‏گاه درود مفرست و دعا مکن! و بر بالاى قبر او نایست! چون آنان به خدا و رسولش کافر شدند و در حال فسق و کفر از دنیا رفتند.

[۱۱] ( ۲) براى آنان طلب آمرزش کنى یا نکنى تفاوتى ندارد: اگر براى آنان هفتاد بار طلب آمرزش کنى؛ خداوند هیچ‏گاه آنان را نخواهد آمرزید! بعلّت آنکه آنان به خدا و رسول خدا کافر شده‏اند؛ و خداوند گروه فاسق را هدایت نمى‏نماید.

[۱۲] ( ۳) بدرستى که براى شما مادّه تأسّى خوبى است درباره ابراهیم و آن کسانى که با او بوده‏اند.

مگر قول ابراهیم به پدرش( به عمویش) که من البتّه براى تو طلب آمرزش خواهم نمود.

[۱۳] ( ۱) بار پروردگار من بیامرز مرا و پدرم را و مادرم را و مؤمنان را در روزى که حساب برپا مى‏شود.

[۱۴] علامه سید محمد حسین تهرانى، مهر تابان، ۱جلد، انتشارات ملکوت نور قرآن – مشهد، چاپ: هشتم، ۱۴۲۶ ق.

درباره‌ی .

حتما ببینید

حقیقت طىّ الارض چیست؟

تلمیذ: حقیقت طىّ الارض چیست؟ و روى چه میزان از موازین فلسفى این امر صورت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code