خانه / شعرا-س / زندگینامه سرور با کوچى«سپیده کاشانى»

زندگینامه سرور با کوچى«سپیده کاشانى»

۰۰۰۴۸۵۷۷۱۳۲۵۳۷۴۲۳۳۳۷۶۸۴۱۶

به سال ۱۳۱۵ هجرى شمسى، در شهر کویرى و مذهبى ((کاشان)) سرور با کوچى، که بعد به ((سپیده کاشانى)) شهرت یافت، چشم بدنیا گشود.
او درباره ولادت و شرائط خانوادگى خود مى‏گوید: تولد من در خانواده‏اى کاملا مذهبى، و در دامان پدر و مادرى معتقد به مبانى اسلام، و در لواى اندیشه ‏هاى توحیدى روى داد. پدرم در جوانى به همراه پدر خود در یکى از کشورهاى همجوار به بازرگانى اشتغال داشت، که بعد از مرگ پدر خود و شورش هاى منطقه ‏اى آن، در زمان رضاخان به ایران مراجعت کرد.

پدرم براى همیشه در موطن اصلى خویش کاشان ماندگار شد، پس از مقدارى تجارت به شغل کشاورزى پرداخت و زندگى هفت فرزند را، که من هفتمین آنها بودم اداره مى ‏کرد .

خانواده من، بخصوص پدر و مادرم به مطالعه کتابها و دیوآن هاى شاعران علاقه زیادى داشتند و طبیعى است من از همان آغاز کودکى با شعر و بخصوص با حافظ و سعدى و مولانا آشنا شدم. در تمام دوران تحصیلى، فرق زیادى بین نوشته‏ هاى من با همدرسهایم وجود داشت و معلم بزرگ من، ابتدا پدر و مادرم بودند.

سپیده، به فرزند خود گفته است: در سنین ۱۲ تا ۱۳ سالگى طبع شعر سرودن داشته است، از سالهاى ۴۷- ۴۸ بطور جدى با ارائه شعر به ((روزنامه اطلاعات)) فعالیت حرفه‏ اى خود را شروع کرده است. (۱)

او درباره اولین مجموعه شعرى خود مى‏گوید: ((پروانه شب)) دفترى است، نه رنجنامه‏ اى است از تجربه ‏هاى سالهاى ۴۷ تا ۵۰ که به خاطر فضاى تاریک آن زمان، واژه‏ هاى این کتاب، تشبیه به پروانه‏ هائى شده ‏اند که در شب پرواز مى ‏کنند…

عقیده مذهبى و روحیه شناخت زمان، دو ویژگى سرنوشت سازى بودند که ((سپیده)) را پس از پیروزى انقلاب اسلامى، پیشرو زنان شاعر قرار دادند، و او با سرودن سرودها و اشعار متعهدانه و پخش و انتشار آن در تلویزیون، رادیو، روزنامه‏ ها و مجلات، هنر شعرى و سازندگى خود را در قالبهاى زیبا و محتواهاى انسانى به نمایش گذاشت.

خانم کاشانى، بارها در سمینارها، کنگره ‏ها و مجامع شعرى و ادبى داخل و خارج حضور فعال داشت، و با روحیه متواضعانه ‏اى به خدمات فرهنگى، به خصوص در زمان جنگ و حتى با حضور در مناطق جنگى به فعالیت ادامه مى‏داد، که کتاب ((خرمشهر)) از اسارت تا رهائى خاطرات یکى از این سفرها مى‏ باشد.

او دراین باره مى‏ گوید: پس از آغاز انقلاب مقدس اسلامى ایران، فعالیت پیگیر و بى امان من، در زمینه هنر و کارهاى دیگر شروع شد، همکاریهایى با رادیو و تلویزیون داشتم، کتاب مستند ((خرمشهر از اسارت تا رهائى)) را که دومین کتاب من بعد از ((پروانه‏ هاى شب)) بود، به تحریر در آوردم و اکنون در صدد چاپ آن هستم و سومین کتاب من انشاءالله دفتر ((شعر پایدارى)) خواهد بود، که در صدد جمع آورى آن مى ‏باشم.

هم چنین، عضو کوچکى از اعضاى ((شوراى شعر ادب)) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى هستم، در حال حاضر عضو ((شوراى شعر بنیاد فرهنگى ۱۵ خرداد)) نیز مى ‏باشم.

فرزند بزرگ خانم کاشانى، درباره اخلاق و رفتار و نیز روش کارى مادر خود مى ‏گوید: او براى ما هم پدر و هم مادر، چون پدرم در سال ۱۳۶۴ از دنیا رفت، ایشان براى ما مادرى مهربان بود و همیشه فرزندان خود را به صبر و استقامت دعوت مى ‏کرد، به عنوان مادر، همسر و خانم خانه، مسائل زندگى براى او در اولویت قرار داشت، در خلال انجام کارهاى خانه، قلم و کاغذ بر مى ‏داشت و آن چه را به ذهنش مى ‏رسید یادداشت مى ‏کرد، آن گاه در ساعاتى از شب، که سکوت بر خانه‏ ام حاکم بود، شعرهاى خود را مى‏ سرود.
مادر، خود را مدیون انقلاب و نظام اسلامى مى ‏دانست، در بدترین شرائط بیمارى، خانه را براى انجام امور مربوط به انقلاب و جنگ و نظام اسلامى ترک مى‏ کرد، حتى پزشکان براى او دستور استراحت مطلق داده بودند، اما او اصرار مى ‏کرد که باید در خدمت مردم و انقلاب باشد.

آیا، قرآن، بهترین یار و مونس ایشان بود، در لحظه‏ هاى سخت به سراغ قرآن مى ‏رفت و از آن فیض مى‏ برد، همیشه با صبر و بردبارى با اعضاى خانواده و دوستان برخورد مى ‏کرد، گذشت زیادى در زندگى داشت. هنگامى که شخصى در یک نشریه به ایشان اعتراض مى ‏کرد، یا با قلم خود مادر را مورد خطاب تند قرار مى‏ داد، مادر با چنان روحیه بزرگوارانه ‏اى با او برخورد مى ‏کرد، که آن شخص متنبه و خجالت زده مى‏ شد.

اشعار و سروده‏ ها و شعرهاى خانم سپیده کاشانى، سراسر از روح ایمان، ایثار، جهاد، حماسه، مقاومت، فداکارى، عشق به خدا، صداقت و پاکى، ستیز با دشمن دین، و بالاخره با روح انقلاب اسلامى موج مى‏ زند، در زمان حیات و پس از آن سوى شاعران متعهد، اعم از مرد و زن مورد تمجید و تجلیل قرار گرفت، مجامع ادبى و فرهنگى بارها براى او مراسم بزرگداشت ترتیب دادند، یادنامه‏ ها منتشر ساختند، و او را به عنوان ((زن شاعر نوپرداز درد آشنا)) معرفى کردند.

اما متاسفانه، او به سن ۵۶ سالگى به بیمارى دردناکى مبتلا شد، دو سال تحت درمان بود با اصرار دوستان و آشنایان، براى معالجه به ((انگلستان)) رفت، ولى پس از سه ماه اقامت در آنجا معالجات سودى نبخشید و سرانجام در غربت، ۱۲ بهمن ماه ۱۳۷۱ هجرى شمسى با گذراندن یک حیات سراسر پاکى و خدمتگزارى، زندگى را بدرود گفت، پیکر رنج کشیده ‏اش را به وطن آوردند، و ۱۵ بهمن ماه با تشییع شکوهمند شخصیتهاى مذهبى و فرهنگى طبق وصیت او، به کنار شهداى انقلاب اسلامى، در بهشت زهرا به خاک سپردند.

البته به اعتراف فرزند او: مادرش در کاشان، روبروى ((فیض کاشانى)) مقبره ‏اى براى محل دفن داشته است، و گمان مى‏ رفت براى خاکسپارى به همان محل منتقل خواهد شد، اما با توجه به شرکت او در مناطق عملیات جنگى و انس با رزم آوران دفاع مقدس از اسلام و کشور، خود وصیتنامه را تغییر مى‏ دهد، و همنشینى با آنان را در ((بهشت زهرا)) نیز بر مى‏ گزیند.

در وصیتنامه او آمده است: در مجلسى که ترتیب خواهید خواهید داد، از تمام دوستان و آشنایان بخواهید که مرا ببخشند و حلال کنند، اگر در مدت زندگى جسارت کرده‏ ام، صمیمانه امید بخشش از آنها دارم، دعا کنید من با اجر شهادت از دنیا رفته باشم.

معبود توئى، از تو امان مى ‏خواهم
زان چشمه سرمدى، نشان مى‏ خواهم

گفتى که شهید، زنده جاوید است
یارب! زتو عمر جاودان مى‏ خواهم

در پایان، مناسب خواهد بود، اولین سرود پس از انقلاب او را، تحت عنوان ((بهار است و هنگام چیدن من)) که بارها از رادیو و تلویزیون پخش شده، با هم زمزمه کنیم:

به خون گر کشى خاک من، دشمن من
بجوشد گل اندر گل، از گلشن من

تنم گر بدوزى، به تیرم بسوزى
جدا سازى اى خصم، سر از تن من‏

کجا مى‏توانى، ز قلبم ربایى
تو عشق میان من و میهن من؟!

مسلمانم و آرمانم شهادت
تجلى هستى است، جان کندن من

مپندار این شعله افسرده گردد
که بعد از من، افروزد از مدفن من

نه تسلیم و سازش، نه تکریم و خواهش
بتازد به نیرنگ تو، توسن من‏

کنون روى خلق است، دنیاى جوشان
همه خوشه خشم شد، خرمن من

من آزاده، از خاک آزادگانم
گل سرو مى‏پرود، دامن من

جز از جام توحید، هرگز ننوشم
زنى گر به تیغ ستم، گردن من

بلند اخترم، رهبرم از ره آمد
بهار است و هنگام گل چیدن من

روزنامه ‏اطلاعات، ۲۸ بهمن ۱۳۷۱، ص ۷، نشریه کتاب صبح، ص ۲۳-۱۶، غروب سپیده، ۲۳ اسفند ۱۳۷۱، ویژه نامه روزنامه‏ رسالت


 

۱-یادمان سپیده کاشانى، ویژه نامه رسالت ۲۵ اسفند ۱۳۷۲، ص ۱۴٫

بازدید: ۶۶

حتما ببینید

زندگینامه استاد عبدالجلیل بشرویه ای«بدیع الزمان فروزانفر» (۱۳۴۹-۱۲۷۶ش)

   عبدالجلیل در تیرماه ۱۲۷۶ شمسی, در آبادی زیرک بشرویه از توابع طبس, در خانواده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code