خانه / شعرا-الف / زندگینامه امیرى فیروز کوهى

زندگینامه امیرى فیروز کوهى

 ۱۷۵-۱۶۸۹۹

سید کریم امیرى فیروز کوهى در سال ۱۲۸۸ هجرى شمسى، در دهکده فرح آباد، از توابع فیروزکوه در ۱۴۰ کیلومترى تهران به دنیا آمد. پدرش به نام ((سید مصطفى قلى))، به ((امیر عبد الله)) معروف بود.

سید کیرم در سن هفت سالگى به اتفاق پدرش، از دهکده فرح آباد به تهران آمد و تحت سرپرستى زن پدر خود قرار گرفت. او تحصیلات خود را از مدرسه ((سیروس)) که نزدیک‏ترین مدرسه به منزل‏ش بود، آغاز کرد. هنوز چند ماه از اقامت او در تهران نگذشته بود، که پدرش سخت بیمار شد و به مرض حصبه گرفتار گردید و طولى نکشید که اجل وى را مهلت نداد و معالجه‏ها مفید واقع نشد و او در سن جوانى دیده از جهان فرو بست و این فرزند را تنها و غریب گذاشت. در حالى که غربت و تنهائى و اضطراب و نگرانى از خانه و مدرسه، او را در تنگناى شدیدى قرار داده بود، در کنار نامادرى خود در تهران زندگى مى‏کرد. اما نامادرى به نحو احسن در تربیت او مى‏کوشید و مدتى بعد مادر او نیز با نامادریش همکار را آغاز کرد و این کودک خردسال در شرایط نسبتا خوبى قرار گرفت.
سید کریم از همان دوران کودکى و تحصیلات ابتدائى، ذوق ادبى خود را آشکار نمود هر چند وقت یکبار، به صورت جسته و گریخته اشعارى را مى‏سرود اولویت غزل سیاسى او، در غوغاى تغییر سلطنت و هنگام بحرانى شدن عواطف مردم نسبت به اوضاع مملکت، در روزنامه ((نسیم صبا)) درج و منتشر گردید که اولین بیت آن به صورت زیر بود:

آخر این ملک کهن، بى سرو سامان تا چند //دست اعقاب فجر، کشور ایران تا چند؟

این غزل که باب طبع مردم آن زمان بود، بسیار مورد استقبال قرار گرفت. دومین غزل وى در مجله ارمغان به چاپ رسید.
هنگامى که استاد ادبیات مدرسه، غزل شاگردش را در مجله ارمغان کرد، او را بسیار مورد تشویق و تحسین قرار داد واز آن به بعد در زمینه ادبى، شاگردش را کمک و همراهى مى ‏نمود، که این تشویق‏ها و مساعدتهاى استاد، یکى از علل مهم آینده درخشان امیرى گردید.

سید کریم امیرى در سال ۱۳۰۸ هجرى شمسى، به خدمت دولت در آمد، اما بر اثر تمرد از دستور مافوق دو سال منتظر خدمت گردید و بالاخره در سال ۱۳۱۱ شمسى، در اداره ثبت اسناد و املاک مشغول به کار شد. او به هیچ وجه نمى‏توانست خود را با ضوابط ادارى وفق دهد و یک عمر تشویقات ادارى و نشست و برخاستهاى اجبارى و تشریفاتى و گذرانیدن روزها به یک کار معین و تکرارى، برایش اصلا قابل تحمل نبود.

وى تا سال ۱۳۱۴ هجرى شمسى، بیشتر اوقاتش را در مصاحبت با شعراء،ادباء و هنرمندان مى‏گذرانید و در همین سال بود که کنگره شعراء، موسیقى دانان، نوازندگان و خوانندگان تشکیل گردید و هر گاه ادیب و دانشمندى به تهران مى‏آمد و یا کنگره برنامه‏اى داشت، امیرى اولین کسى بود که به سراغش مى‏رفت و به دیدار و مصاحبت با آنها مى‏شتافت.

امیرى بالاخره استاد دلخواه خود را یافت و در سال ۱۳۱۴ هجرى شمسى، با ((شیخ عبدالنبى)) که اهل ((کجور)) مازندران بود، آشنا گردید و از محضر این استاد عالى مقام رشته‏هاى مختلف علوم از قبیل، ادبیات، منطق، کلام، حکمت،، فقه و اصول را در سطح عالى فرا گرفت. امیرى آن چنان شیفته و فریفته استادش قرار گرفته بود که تا آخرین لحظات عمر استاد، با او همراه و همنشین گشت.

پس از درگذشت استاد شیخ عبدالنبى، امیرى در بدر و آواره به دنبال استاد دیگرى همطراز با شیخ بود. طولى نکشید که لطف خداوند متعال سبب آشنائى امیرى با استاد ((سید حسین مجتهد کاشانى)) ملقب و مشهور به ((ضوء الرشد)) گردید و او توانست در تکمیل علوم و فنون در رشته‏هاى مختلف از محضرش استفاده نماید.

امیرى در سال ۱۳۱۹ هجرى شمسى، بدون دریافت دینارى از خدمت اداره ثبت کناره گرفت و یکسره از اداره به خانه رفت. در این مدت طولانى خدمت دولتى تنها سودى که کسب کرده بود، آشنائى امیرى با تنى جند از سر دفترداران فاضل و عالم تهران بود که از همنشینى و مصاحبت با آنان بهره‏هاى علمى و ادبى و ذخایر فکرى و عقلى تحصیل کرده بود.

امیرى خدمت علماء و دانشمندان زیادى رسید و از سفره گسترده علوم و فضائل و کمالات آنان بهره‏ ها جست. در این میان به دو فیلسوف معاصر خود یعنى ((میرزا طاهر تنکابنى)) و ((میرزا مهدى آشتیانى)) که از نوابغ و بزرگان حکمت و فلسفه بودند، ارادت فراوانى داشت.
استاد امیرى فیروز کوهى از غزل سریان درون گراى دوره خود بود و غزلیات او بیشتر در زمینه‏هاى دوران پیرى و دردمندى و رنجورى سروده شده است.

او مى‏گوید: یکى از دلایل شکایت من از ایام پیرى، نسبت به سایر مظاهر حیات، پیرى زودرس خودم مى‏باشد و دلیل دیگرش زمان سرودن غزلیات در اواخر عمر بوده است.
تخیلات و صور ذهنى امیرى، بیشتر مبتنى بر مضمون‏پردازى‏ هاى هندى گونه مى ‏باشد.
یکى از برجستگیهاى بى نظیر امیرى، اشراف و چیرگى او، بر اکثر قالبهاى شعرى است. او در کنار غزلیات شیوا، قصائد شکوهمند و قطعات بدیع و مثنوى‏هاى شورانگیز مى‏سرود، که این همه ویژگى در کنار هم، در شاعرى بچشم مى‏خورد. قالبهاى اشعار امیرى هم در قلمرو اشعار سنتى و هم در قالب اشعار نوین، از سبک خاص و برترى ویژه‏اى برخوردار بود.

دیوان گرانسنگ امیرى در دو جلد با ۱۱۲۴ صفحه به همت دختر فاضل و دانشمنداش خانم دکتر ((امیر بانو فیروز گوهى)) تنظیم و منتشر گردیده است. در پایان دیوان وى، منظومه ‏هائى تحت عناوین ((دربان پیر))، ((درخت گردو))، ((سماور))، ((مرگ روستائى))، ((کبک))، ((اى زادگاه من)) و…درج شده که در هیچیک از آنها پیچیدگى و حالت معما گونه مشاهده نمى‏شود.

وى در زمینه ‏هاى حکمت، منطق، کلام، فقه، اصول، رجال، صرف، نحو، معانى، لغت، نقد شعر، تاریخ، گوهر و یغما و…اشعار فراوانى دارد که مجموعه آنها بالغ بر چندین جلد مى‏باشد. علاوه بر این، استاد در معرفى و نشر آثار ((مولانا میرزا محمد على صائب)) زحمات فراوانى را متحمل گردیده و در سال ۱۳۳۳ هجرى شمسى، نخستین بار، مقدمه مشروحى را در ۴۸ صفحه، از طریق کتابخانه ((خیام)) منتشر نمود و در سال ۱۳۴۵ نیز پیشگفتار مبسوطى در ۱۲۰ صفحه، با خط زیباى خویش از سوى انجمن آثار ملى انتشار داد.

یکى از مشهورترین قصائد امیرى تحت عنوان ((بانگ تکبیر)) مى‏باشد که در مبعث رسول اکرم صلى الله علیه و آله سروده است. استاد امیرى علاوه بر سرودن اشعار گرانبهایش، در تاریخ اسلام تسلط کاملى داشت و در علم اصول، عالمى صاحب نظر بود. او فقیهى آگاه و حکیمى باریک بین و در منطق عالمى بزرگوار بود. او حواشى زیادى بر آثار علماء و دانشمندان نگاشته و کتاب ((نفس المهموم)) محدث قمى را از ((تازى)) به ((فارسى)) برگردانیده و ترجمه مکاتیب نهج البلاغه را نیز تدوین نموده است. وى در جراید و ماهنامه‏ها مانند ((ارمغان)) مقالات زیادى را به رشته تحریر در آورده و منتشر نموده است.

استاد امیرى فیروزکوهى در طى یک بیمارى طولانى، ده‏ها سال در تب و رنج بیمارى مى ‏سوخت و براى اینکه به اطرافیان و نزدیکانش آزارى نرساند، درد را تحمل مى ‏کرد و دم بر نمى ‏آورد، تا اینکه در نیمه شبه پنجشنبه نوزدهم مهرماه سال ۱۳۶۳ هجرى شمسى به ۷۵ سالگى دیده از جهان فرو بست و پیکرى که در طول زندگان پر بار و پر تلاشش هرگز آرام نداشت، در شهر رى و در ایوان شرقى امام زاده طاهر و جوار تربت حضرت عبد العظیم علیه السلام دفن گردید و در آنجا بیارامید.

 پس از مرگ او، دخترش دکتر امیربانو امیری که به همسری دکتر مظاهر مصفا درآمده بود، به انتشار دیوان شعر پدر در دو جلد کمر همت بست و به این ترتیب غزل‌های پرشور شاعر خوش‌سخن را در دسترس مشتاقان قرار داد:

فــروغ عـالــم امــکـان دل و محـــبــت اوست// جهان به گردش از این آتش و حرارت اوست
هـمــیـشه رهـرو سـرمـنـزل نجـات کسی‌سـت// کـه تـوشــۀ سـفــرش گـوشــۀ قـنــاعـت اوست
کـسـی کــه روی وی از سـنـگ آسـیـا بـاشــد// هـمـیـشـه گـردش ایـن آسـیـا بـه نـوبـت اوست
وفـای خـلق چنـان وقـف روز حـاجـت گشـت //کـه بی‌وفـایی هـر کـس نشـان نـعـمـت اوست
بــه روزگــار مـــذلـــت هــمــه ز نـیــکـانـنــد// کـه شـادمانـی هر کـس بـه قـدر غفـلت اوست
نمایـش همـه چیـز جهـان بـه رنـگ دل اسـت// همـه عوالـم ایـن قطـره خـون و حالـت اوست
بـه پــاس عـشـق بـه چـشـم تـرم بـبـخشـابـیــد// که اشک حسـرت مـن یادگار صحبت اوست
بــه آب خـضــر رســیــدن کـرامــتــی نــبــود// ز آب خضـر کـس ار بـگـذرد کرامـت اوست
چنـان کـه شهـرت عنقـای مغـرب افـسانه‌ست// حقیـقـت همـه کـس بـر خلاف شهـرت اوست
شـکـاف قــبــر دهــان بــاز کــرده مـی‌گـویــد// کـه ایـن نتـیجـۀ کـار جهـان و زحـمـت اوست
بـــه هــیــچ راه دگــر جــز بــه راه دل نــروم//”امیر” قــافـــلــــۀ مــــن دل و اشـــارت اوست

شدیم خاک و بود عالم خراب همان// مدار خاک همان، رهگذار آب همان
زبعد این همه خوبان خفته در دل خاک// چگونه ماه همانست و آفتاب همان؟
هزار عاشق ناکام رفت و هست هنوز //صفای باغ همان، لطف ماهتاب همان
ز ابلهیست که عمر دوباره خواهد خلق// که شیب عمر همان باشد و شباب همان

سوختن و ساختن

از آن چو شمع سحر، در زوال خویشتنم// که هم و بال کسان، هم وبال خویشتنم
زدست غیر چه جای شکایتست مرا// که همچو سایه خود پایمال خویشتنم
زسال و ماه عزیزان خبر چه می پرسی// مرا که بی خبر از ماه و سال خویشتنم
چنان گداخت خیالم که غیر اشکی چند //نماند فرق دگر با خیال خویشتنم
بدین فسردگی آغوش گرم گل چه کنم// برون مباد سر از زیر بال خویشتنم
کمال نقص من از این بس که همچو آتش تیز// همیشه در پی نقص کمال خویشتنم
“امیر” سوختم از بهر دیگران و نسوخت// چو شمع سوخته جان دل به جان خویشتنم

ایام جوانی

زندگی با یاد ایام جوانی می کنم// با خیال زندگانی،زندگانی می کنم
گرچه از روز ازل با مرگ پیمان بسته ام //باز هم از سست عهدی سخت جانی می کنم
پیش از این از ذوق هستی بود برجا ماندنم// وین زمان از بیم مردن زندگانی می کنم
بر لب من خنده از عهد جوانی مانده است// من به یاد شادمانی،شادمانی می کنم
نفس من در ناتوانی هم خطاست// گر توانم،کارها با ناتوانی می کنم
من که هرگز ناگهان،آهنگ رفتارم نبود// از جهان آهنگ رفتن ناگهانی می کنم
خنده ی مهری ندیدم از کسی بر روی خویش// من که با نامهربان هم مهربانی می کنم
دل ز غم چون اختران آسمان لرزد مرا// هر زمان یاد از قضای آسمانی می کنم
بهر مشتی استخوان کآخر سزاوار سگی است// روز و شب چون سگ به زحمت پاسبانی می کنم
سیر هر برگ از کتاب سرنوشت خویش را// در تماشاگه اوراق خزانی می کنم
گر چه رنج عمر و عیش این جهانم می کشد// آرزوی عمر و عیش آن جهانی می کنم
روز پیری هم گناهی دیگر از یاد گناه// در نهانگاه خیال خود،نهانی می کنم
آرزوها تا به عمر جاودان پاینده اند //گر کنم کاری،به عمر جاودانی می کنم
من که بودم از سبک روحی عنان دار نسیم// این زمان بر خاطر خود هم گرانی می کنم
زندگی با محنت بی عشقی و پیری”امیر”//من به حکم عادت از عهد جوانی می کنم

روش شاعری”سید کریم امیری فیروزکوهی”:

اشعار امیری مانند دیگر پیروان سبک صائب(اصفهانی)سرشار از نازک خیالی ها و مضمون آفرینی است.امیری در قالب “غزل” استاد بود،در” قصیده” نیز مهارت زیادی داشت.به علاوه “ترکیب بند “را زیبا،دلنشین و لبریز از احساس می سرود،دوبیتی های پیوسته ی ایشان نیز نشان از ذوق فراوان ایشان داشت،به علاوه اخوانیات(اشعاری که در مدح دوستان سروده می شود)نیز در دیوان امیری فیروزکوهی جلوه ی خاصی دارد.

کتاب”دویست و یک غزل صائب”نیز نشانگر تاملات عمیق استاد فیروز کوهی در دیوان صائب است.به علاوه بهترین چاپ از دیوان “صائب تبریزی”با مقدمه ی “استاد امیری فیروزکوهی” است.

متاسفانه استاد امیری فیروزکوهی از جمله شاعرانی هستند که در دوره ی کنونی به اشعار زیبای ایشان چندان توجه نمی شود و تا حدودی در بین مردم گمنام باقی مانده است

امیری در شعربا سبک مشهور هندی پیوستگی و بستگی پیدا کرد و صائب تبریزی را برترین شاعر می دانست و از او پیروی می کرد و در معرفی سبک شعری صائب ، اهتمام فراوان داشت. از آثار مرحوم امیری حواشی و تعلیقات بسیاری بر کتب کلامی، فلسفی، رجالی و ادبی بود و همچنین ترجمه ای از نفس المهموم محدث قمی داشت که بعد از ترجمه مرحوم شعرانی آن را چاپ نکرد و مقالاتی که طی سی سال در روزنامه ها چاپ کرد.

دیوان شعری هم از او به اهتمام فرزندش دکتر امیر بانو امیری فیروزکوهی همسر شاعر گرانقدر دکتر مظاهر مصفا به طبع رسید که تعداد غزلیات آن ۵۱۷ غزل بود. استاد امیری فیروزکوهی در ۱۹ مهرماه ۶۳ شمسی دار فانی را وداع گفت

نکاتی در مورد قصیده یاد شده:

اگر در صفحات دیوان مرحوم امیری ورق بزنید و مروری داشته باشید در قسمت پایانی جلد دوم آن یعنی صفحات ۸۹۰ تا ۸۹۲ به قصیده ای بر می خورید که بر صدر آن نوشته شده؛

« در رثای پیشوای اهل ایمان و یقین استاد العلماء و المجتهدین شیخ الطائفه المحقه آیت الله مرحوم مبرور مغفور له حاج شیخ محمد کاظم مهدوی دامغانی اعلی الله مقامه الشریف»

شناخت استاد امیری فیروز کوهی از مرحوم دامغانی به زمانهای بسیار گذشته می رسد و از روحیات علمی و اخلاقی ایشان کاملاً مطلع بودند. به عنوان نمونه در بیتی از قطعه ای که برای دکتر احمد مهدوی سروده اند به نسب و پاکی و اصالت ایشان چنین یاد شده است:

در فضل و ادب پایه ای از لوحه دانش در اصل و نسب شاخه ای از دوحه تقوا

مرحوم امیری هم چنین چهار سال پیش از مرگ آیت الله دامغانی قطعه لطیفی در ۲۷ بیت در بیان حالات روحی او سرود و به خط شیوای خود مرقوم داشت، در آن قطعه آمده است:

یاری از کس جز ولی عصر نیست

حاجتم در هیچ قطمیر و نقیر

جزوی و الطاف نا محدود او

نیستم از هیچ کس منت پذیر

یارب از فیض ولای او مباد

دست من کوتاه و چشم من ضریر

بازدید: ۱۰۲

حتما ببینید

زندگینامه کمیت اسدى(۱۲۶-۶۰ه.ق)[شاعر اهل بیت (ع)]

شاعران مکتبى و مدافعان ولایت اهل‏بیت (علیهم السلام) پیوسته از عقیده و ایمان خویش، مشعلى …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code