خانه / 160ترجمه خطبه ها شرح ابن ابی الحدید / خطبه ۱۶۵ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)

خطبه ۱۶۵ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)

۱۶۵ و من کلام له ع لعثمان بن عفان

– قالوا لما اجتمع الناس إلى أمیر المؤمنین ع- و شکوا إلیه ما نقموه على عثمان- و سألوه مخاطبته و استعتابه لهم- فدخل ع على عثمان فقال: إِنَّ النَّاسَ وَرَائِی- وَ قَدِ اسْتَسْفَرُونِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ- وَ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِی مَا أَقُولُ لَکَ- مَا أَعْرِفُ شَیْئاً تَجْهَلُهُ- وَ لَا أَدُلُّکَ عَلَى أَمْرٍ لَا تَعْرِفُهُ- إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ- مَا سَبَقْنَاکَ إِلَى شَیْ‏ءٍ فَنُخْبِرَکَ عَنْهُ- وَ لَا خَلَوْنَا بِشَیْ‏ءٍ فَنُبَلِّغَکَهُ- وَ قَدْ رَأَیْتَ کَمَا رَأَیْنَا وَ سَمِعْتَ کَمَا سَمِعْنَا- وَ صَحِبْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص کَمَا صَحِبْنَا- وَ مَا ابْنُ أَبِی قُحَافَهَ- وَ لَا ابْنُ الْخَطَّابِ بِأَوْلَى بِعَمَلِ الْخَیْرِ مِنْکَ- وَ أَنْتَ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَشِیجَهَ رَحِمٍ مِنْهُمَا- وَ قَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ مَا لَمْ یَنَالَا فَاللَّهَ اللَّهَ فِی نَفْسِکَ- فَإِنَّکَ وَ اللَّهِ مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًى- وَ لَا تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ- وَ إِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَهٌ وَ إِنَّ أَعْلَامَ الدِّینِ لَقَائِمَهٌ- فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ- هُدِیَ وَ هَدَى فَأَقَامَ سُنَّهً مَعْلُومَهً- وَ أَمَاتَ بِدْعَهً مَجْهُولَهً- وَ إِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَهٌ لَهَا أَعْلَامٌ- وَ إِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَهٌ لَهَا أَعْلَامٌ- وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ- فَأَمَاتَ سُنَّهً مَأْخُوذَهً وَ أَحْیَا بِدْعَهً مَتْرُوکَهً- وَ إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ- یُؤْتَى یَوْمَ الْقِیَامَهِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ- وَ لَیْسَ مَعَهُ نَصِیرٌ وَ لَا عَاذِرٌ- فَیُلْقَى فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَیَدُورُ فِیهَا کَمَا تَدُورُ الرَّحَى- ثُمَّ یَرْتَبِطُ فِی قَعْرِهَا-وَ إِنِّی أَنْشُدُکَ اللَّهَ أَنْ تَکُونَ إِمَامَ هَذِهِ الْأُمَّهِ الْمَقْتُولَ- فَإِنَّهُ کَانَ یُقَالُ- یُقْتَلُ فِی هَذِهِ الْأُمَّهِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا الْقَتْلَ- وَ الْقِتَالَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ- وَ یَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَیْهَا وَ یَبُثُّ الْفِتَنَ فِیهَا- فَلَا یُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ- یَمُوجُونَ فِیهَا مَوْجاً وَ یَمْرُجُونَ فِیهَا مَرْجاً- فَلَا تَکُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیِّقَهً یَسُوقُکَ حَیْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلَالِ السِّنِّ- وَ تَقَضِّی الْعُمُرِ فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ- کَلِّمِ النَّاسَ فِی أَنْ یُؤَجِّلُونِی- حَتَّى أَخْرُجَ إِلَیْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ- فَقَالَ ع- مَا کَانَ بِالْمَدِینَهِ فَلَا أَجَلَ فِیهِ- وَ مَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِکَ إِلَیْه‏

مطابق خطبه۱۶۴ نسخه صبحی صالح

شرح وترجمه فارسی

(۱۶۵)از سخنان آن حضرت (ع )

از جمله گفتار على (ع ) براى عثمان بن عفان ، است ، گفته اند هنگامى که مردم پیش امیر المومنین علیه السلام آمدند و از آنچه بر عثمان عیب مى گرفتند شکایت کردند و از على (ع ) خواستند از سوى آنان با عثمان گفتگو کند و از او بخواهد که مردم را از خود خشنود گرداند. آن حضرت نزد عثمان رفت و به او چنین فرمود: ( ان الناس ورایى و قد استسفرونى بینک و بینهم و الله ما ادرى ما اقول لک !… )(همانا مردم پشت سر من هستند و خواسته اند مرا میان خودشان و تو سفیر قرار دهند. به خدا سوگند، نمى دانم به تو چه بگویم !…)

مى گویم ما ضمن مباحث گذشته انجام کارهایى را که بر عثمان خرده گرفته و عیب شمرده اند به اندازه کافى بیان کردیم . ابو جعفر محمد بن جریر طبرى که خدایش رحمت کند! در تاریخ بزرگ خود این چنین آورده است : تنى چند از یاران پیامبر به یکدیگر نامه نوشتند و بعضى از آنان براى بعضى دیگر نوشتند به اینجا بیایید که جهاد راستین در مدینه است نه در روم . مردم نسبت به عثمان سرکشى کردند و دشنامش مى دادند و این موضوع به سال سى و چهارم هجرت بود. از صحابه نیز کسى جز چند تن ، از عثمان دفاع نمى کردند که از آن جمله : زید بن ثابت و ابو اسید ساعدى و کعب بن مالک و حسان بن ثابت بودند.

مردم جمع شدند و با على علیه السلام مذاکره کردند و از او خواستند با عثمان گفتگو کند. او پیش عثمان رفت و به او گفت(مردم پشت سر من هستند…)

طبرى نام این خطبه را با همین الفاظ نقل کرده است و مى گوید: عثمان به على گفت : مى دانستم که همین سخنان را خواهى گفت . به خدا سوگند، اگر تو در مسند حکومت و به جاى من مى بودى با تو چنین نمى گفتم و عتاب نمى کردم ، وانگهى من کار ناپسندى انجام نداده ام و کارهایى را عهده دار شده ام که شبیه کارهاى عمر است . اى على ! تو را به خدا سوگند مى دهم مگر نمى دانى که مغیره بن شعبه حاکم کوفه بوده است ! گفت : آرى مى دانم . عثمان گفت : آیا نمى دانى که عمر او را بر حکومت گماشته بود! گفت : آرى . عثمان گفت : پس چرا مرا در مورد اینکه ابن عامر را با توجه به پیوند خویشاوندى و نزدیکى او به کار گماشته ام سرزنش مى کنى ؟ على علیه السلام فرمود: عمر پاى بر بیخ گوش و گردن کسى که او را به حکومت مى گماشت مى نهاد و اگر به او خبر مى رسید که کارى ناپسند انجام داده است در مورد او سخت ترین عقوبت را معمول مى داشت و تو این چنین نیستى ، بلکه ناتوانى و نسبت به نزدیکان خود نرم و سستى .

عثمان گفت : آنان خویشاوندان تو هم هستند. على فرمود: آرى ، به جان خودم سوگند که خویشاوندى ایشان با من نزدیک است ولى فضل و برترى میان دیگران است .

عثمان گفت : آیا نمى دانى که عمر معاویه را به حکومت گماشت ! من هم او را به حکومت گماشته ام . على فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم که نمى دانى که معاویه بیشتر از یرفا، غلام عمر، از عمر مى ترسید؟ گفت آرى ، همین گونه است .
على فرمود: ولى معاویه کارها را بدون نظر و اطلاع تو انجام مى دهد و به مردم مى گوید: این کار به فرمان عثمان است و تو این موضوع را مى دانى و هیچ گونه اعتراضى بر او نمى کنى .

على علیه السلام برخاست و رفت . عثمان هم از پى او بیرون آمد و بر منبر نشست و براى مردم خطبه ایراد کرد و چنین گفت : اما بعد، هر کار را آفتى و هر چیز را آسیبى است . آفت این امت و آسیب این نعمت گروهى عیبجو و طعنه زننده اند که آنچه را خوش ‍ مى دارید براى شما آشکار مى سازند و آنچه را خوش نمى دارید از شما پوشیده مى دارند، آنان براى شما سخنى مى گویند و شما هم همان را مى گویید، همچون شتر مرغ که از نخستین بانگ زننده پیروى مى کند و خوشترین آبشخورها در نظرش دورترین آن است ، جز آب تیره ننوشند و جز گل آلودگى نخواهند.

همانا به خدا سوگند کارهایى را بر من عیب مى گیرید که همان ها را براى پسر خطاب مى پسندیدید و به آن اقرار داشتید در حالى که او شما را لگدکوب مى کرد و با دست خود مى زد و با زبان خود شما را سرکوب مى کرد ناچار در آنچه خوش و ناخوش مى داشتید تسلیم او بودید. اما من با شما نرمى کردم و شانه فروتنى فرو آوردم و دست و زبان خویش را از شما بازداشتم ، نسبت به من گستاخ شدید. همانا به خدا سوگند، یاران من نزدیکتر و جمع من بیشتر و نیرومندترند و اگر استمداد کنم پاسخ مثبت مى دهند. اینک افرادى نظیر خودتان فراهم آورده ام و به شما دندان نشان خواهم داد و ممکن است شما موجب رفتارى از من شوید که آن را خوش ‍ نمى دارم و سخنانى بگویم که تاکنون نگفته ام . بنابراین زبان از من بدارید و سرزنش و خرده گیرى از حاکمان را بس کنید. شما چه حقى را از دست داده اید؟ به خدا سوگند من در مورد رسیدن به کسانى که پیش از من بوده اند کوتاهى نکرده ام و نمى دیدم که در آن مورد اختلاف داشته باشید. پس شما را چه مى شود، دردتان چیست ؟

در این هنگام مروان بن حکم برخاست و گفت : اگر هم بخواهید میان خود و شما شمشیر را حاکم مى کنیم . عثمان گفت : خاموش باش ‍ که خدایت خاموش بدارد! مرا با یاران خودم واگذار. سخن گفتن تو در این مورد چه معنى دارد؟ مگر به تو دستور نداده بودم که سخن نگویى (!) مروان خاموش شد و عثمان از منبر فرود آمد. 

جلوه‏ تاریخ‏ درشرح‏ نهج‏ البلاغه ‏ابن‏ ابى‏ الحدید، ج ۴ //ترجمه دکتر محمود مهدوى دامغانى

درباره‌ی .

حتما ببینید

خطبه ۲۳۹ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)

۲۳۹ و من کلام له ع قاله لعبد الله بن عباس- و قد جاءه برساله …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code