خانه / زندگینامه و خاندان حضرت رسول اکرم(ص) / زندگینامه عایشه همسر حضرت رسول اکرم(ص)

زندگینامه عایشه همسر حضرت رسول اکرم(ص)

عـایـشـه ، دخـتـر خـلیـفـه اول ، از خـانـدان تـیـم قـریـش بـود. مـادرش ام رومـان نـام داشـت و در سال چهارم بعثت در مکه متولد شد.

کـیـنـه او (ام عـبدالله) بود به نام عبدالله بن زبیر فرزند خواهرش اسماء پیامبر بعد از وفـات خـدیـجـه او را به عقد خود درآورد در حالى که او شش یا هفت ساله بود و بعد از هجرت ، وقتى که نه سال او تمام شداو را به خانه خود برد. عایشه با مادر و خواهرش کمى بعد از هـجـرت پیامبر، به مدینه هجرت کرد. او یکى از زنان باهوش ، خطیب ، فصیح ، بلیغ و حافظ حدیث بود و در کتب اهل سنت حدود دو هزار و دویست و ده حدیث از او روایت شده است . و مردان و زنان بـسـیارى از او حدیث شنیده و نقل کرده اند سخنرانیهاى او در مکه و بصره در تشجیع مردم براى شرکت در جنگ جمل و اثرات شگفت آور آنها گواه بر بلاغت و فصاحت فوق العاده اوست .

او در حـال حیات رسول گرامى اسلام در مسایل سیاسى نقشى نداشت اما بعد از وفات پیامبر در دوران خـلافـت پـدرش ابـوبکر و عمر و اوایل خلافت عثمان ، با حکومت همراه و از پشتیبانان محکم هـیـئت حاکمه بود. در اواخر خلافت عثمان با او در افتاد و مردم را برضد او تحریک کرد. بعد از کـشته شدن عثمان و جانشینى امام على ، مدعى شد که عثمان توبه کرده و مظلوم کشته شده و به خـونـخـواهـى او عـلم مـخـالفت با حکومت را برداشت و با پشتیبانى طلحه و زبیر و بنى امیه جنگ جمل رابه راه انداخت . در سال پنجاه هفت یا هشت هجرى وفات کرد و بنا به وصیت خودش در بقیع دفن شد. و ابوهریره جانشین مروان حکم فرماندار مدینه ، بر او نماز گذارد.(۲۱۲) 

الف ـ روحیات عایشه

با توجه به تاریخ زندگى و برخوردهاى عایشه با اطرافیان وموضعگیریهایش ، مشخص مى شـود کـه او روحـى بـلنـد پـرواز داشـتـه ، نـسـبـت بـه مـسـائل تـیـز هـوش و بـا درکى عمیق و در تصمیم گیرى قاطع بوده و نسبت به رقبا واطرافیان رشک و حسادت داشته است .

علامه عسکرى در مقدمه کتاب (نقش عایشه در تاریخ اسلام) مى نویسد:(عـایـشـه را مـزاجـى عـصبى و سخت تند و سرکش بود. حدّت طبع ، سرعت درک موقعیت و تصمیم گیرى ، تیزهوشى به اضافه رشک و حسادت شدید، جزء شخصیت بارز ام المؤ منین به حساب مى آید.)(۲۱۳)

(او از لحاظ روحى زنى بلند پرواز، جاه طلب و تند خو بود و بر قلب شوهرش رشک مى برد و نمى توانست ببیند که جز او، دیگرى در قلب شوهرش جا دارد.(۲۱۴))

(عایشه شیفته و دیوانه خویشان و بستگانش بود و نسبت به آنها تعصبى شدید داشت بطورى که اگر منافعشان به خطر مى افتاد، خود را سخت مى باخت و موقعیت خویش را فراموش مى کرد و از جانبدارى در راه منافع آنها به هیچ روى خوددارى نمى نمود)(۲۱۵)

ب ـ تعقیبهاى شبانه :

پیامبر بعد از وفات حضرت خدیجه چند همسر داشت که یکى از آنها عایشه بود و پیامبر هر شب بـه خـانـه یـکـى از هـمسران خود مى رفت . بارها اتفاق افتاد که پیامبر در نیمه هاى شب براى تـهـجـد و عـبـادت بـه گـوشـه اى مـى رفـت و عـایـشـه بـه خیال اینکه پیامبر برخلاف عدل واخلاق ، به خانه یکى از همسرانش مى رود ـ به تعقیب حضرت مـى پرداخت . خودش نمونه هایى از آن را تعریف کرده است از جمله در یکى از این تعقیبها پیامبر را در بقیع یافت که به راز و نیاز با خدا مشغول بود. به هنگام بازگشت براى اینکه زودتر بـه خـانـه بـرسـد و پـیـامـبـر مـتـوجـه تـعـقـیـب او نـشـود، تـنـد حـرکـت کـرد. هـنـگـامـى کـه رسـول خـدا بـه خانه رسید، هنوز تپش قلب عایشه آرام نگرفته بود. پیامبر علت را پرسید و عایشه بناچار جریان را تعریف کرد.

حضرت فرمود:(گمان بردى که خداوند و پیامبرش بر تو ستم روا مى دارند؟(۲۱۶))

شـبـى دیـگـر پـیـامـبـر از خـانـه بـیـرون رفـت حسادت عایشه به جوش آمد. وقتى پیامبر (ص) برگشت و حالت عایشه را دید، فرمود:

ـ عایشه ! ترا چه مى شود، باز هم حسادت کرده ، ناراحت شدى ؟!

ـ آخر چگونه کسى همچون من بر کسى چون شما حسادت نورزد!

ـ باز هم که گرفتار شیطانت شده اى .(۲۱۷)

خـودش گـوید: شبى دیگر پیامبر را تعقیب کردم . پیامبر به قبرستان بقیع رفت و خطاب به مؤ منان مدفون در آن گفت : درود بر شما گروه مؤ منان !

ناگهان برگشت و مرا در پى خود دید، فرمود:

(واى بر او، اگر از دستش مى آمد چه ها مى کرد!؟(۲۱۸))

ج ـ برخورد با همسران دیگر:

رشـک ، حـسـادت ، غـیـرت زنـانگى و خشونت طبع عایشه به صورت برخوردهاى خشن و زشت با دیـگـر همسران رسول خدا (ص) جلوه مى کرد، که نمونه هاى فراوانى دارد. او خود اعتراف کرد کـه بـارهـا اتـفـاق مـى افـتـاد کـه پـیـامـبـر در مـنـزل او بـود و بـعـضـى از هـمـسـران رسول خدا، به خاطر محبت به آن جناب ، غذا تهیه مى کردند و براى ایشان به خانه عایشه مى فـرسـتـادند، لیکن او از این خدمتها بشدت خشمگین شده و با برخوردى زشت غذا را دور مى ریخت یا ظرف غذا را به زمین زده و مى شکست .

حتى حفصه که رفیق و همراز او بود، از این گونه برخوردها در امان نبود.(۲۱۹)بـسـیـارى از این برخوردها، در حضور پیامبراتفاق مى افتاد و آن حضرت را ناراحت مى کرد، با اینکه ناراحت کردن و آزردن رسول خدا از بزرگترین گناهان کبیره است .

خـود عـایـشـه در مـورد یـکـى از ایـن بـرخـوردهـا کـه بـا صـفـیـه اتـفـاق افـتـاده نقل مى کند: چشمهاى پیامبر را دیدم که به من خیره شده است و آثار خشم و نفرت از رفتارم را در سیمایش بخوبى خواندم .(۲۲۰)

فـخـر فـروشـى و خـود را بـرتـر شـمـردن ، از دیـگـر بـرخـوردهـاى عایشه با دیگر همسران رسول خدا بود.(۲۲۱)

با اینکه فخر فروشى و خود را برتر دانستن از زشت ترین صفات است و پیامبر همیشه وقتى خود را معرفى مى کرد در آخر مى فرمود: و افتخار و فخرفروشى نمى کنم .(۲۲۲)

د ـ عایشه و خدیجه

نـفـرت و حسادت عایشه نسبت به هر کس که مورد علاقه پیامبر بود، شعله ور مى گردید و به هـمـیـن جـهـت نـسبت به خدیجه که محبوب پیامبر بود نیز حسد مى ورزید. خاطرات و فداکاریهاى حـضـرت خـدیـجـه سلام الله علیها، همسر وفا دار پیامبر که دارفانى را وداع کرده بود، همیشه براى پیامبر تداعى مى شد. ازاین رو، پیامبر زیاد او را یاد مى کرد و به یادگارهاى او احترام مـى گـذاشـت . عـایشه که حاضر نبود قلب پیامبر به غیر او تعلق داشته باشد، وقتى با این اظـهـار عـلاقـه هـا رو بـه رو مى شد، عنان اختیار از کف مى داد و خشم سراسر وجودش را فرا مى گرفت و بى اختیار، فریاد اعتراض بلند مى کرد.

عایشه گوید: هیچ یک از زنان پیامبر خدا چون خدیجه مورد رشک و حسادتم قرار نگرفته است . عـلت ایـن بـود کـه رسول خدا از خدیجه بسیار زیاد یاد مى کرد و زبان به مدح و تعریفش مى گـشود، بخصوص اینکه خداوند از طریق وحى به پیامبرش ‍ خبرداده بود که به خدیجه کاخى بس مجلّل و پرشکوه در بهشت ارزانى داشته است .(۲۲۳)

در موردى دیگر گوید:روزى هـاله دخـتـر خـویـلد، خواهر خدیجه از پیامبر خدا اجازه خواست تا وارد شده ، با آن حضرت دیدار کند. رسول خدا که گویى با شنیدن صداى هاله به یاد صداى خدیجه افتاده بود حالش بشدت دگرگون گردید و بى اختیار گفت : آه خدایا! هاله

مـن کـه حـسـادتـم نـسبت به خدیجه به واسطه رفتار پیامبر سخت تحریک شده بود، بى درنگ گفتم :(چـقدر از آن پیر زن بى دندان قرشى یاد مى کنى ؟ مدتهاست که او مرده است و خدا بهتر از او را به تو ارزانى داشته است .(۲۲۴))

پـس از ایـن اعـتـراض دیـدم چهره رسول خدا برافروخت و آن چنان تغییر کرد که مانندش را تنها بـه هـنگام فرود آمدن وحى بر آن حضرت دیدم که نگران دستورهاى آسمانى است تا پیام رحمت نـازل شـود یـا عـذاب بـنـا بـه روایـت دیـگـرى کـه خـود عـایـشـه نقل کرده است ، پیامبر فرمود:(نه … هرگز خداوند بهتر از او را به من عوض نداده است .(۲۲۵))

حـسـادت عـایـشـه نسبت به فاطمه سلام الله علیها و امام على علیه السلام از همین جا نشاءت مى گـیرد. او بارها به پیامبر اعتراض ‍ کرد که چرا به فاطمه این قدر اظهار علاقه مى کنى و او را مى بوسى .

احادیث پیامبر در مورد مقام حضرت زهرا سلام الله علیها و علاقه ایشان به صدّیقه کبرى سلام الله عـلیـهـا، شـوهـر و فـرزنـدانـش ، بـراى عـایـشـه بـسـیـار نـاگـوار و غـیـر قـابـل تـحـمـل بـود و حسد، بغض و کینه او را نسبت به این خانواده بیشتر مى کرد. این کینه هیچ گاه از قلب عایشه زدوده نشد.

ابن ابى الحدید گوید:(فـاطـمـه از دنـیـا رفت و زنان رسول خدا همگى براى عرض تسلیت پیش بنى هاشم رفتند جز عایشه که اظهار بیمارى کرد.(۲۲۶))

وقـتـى خـلافـت بـه حـضـرت عـلى (ع) رسـیـد عـلیـه ایـشـان جـنـگ جـمـل را بـه راه انـداخـت و وقـتـى خـبـر شـهـادت آن حـضـرت را شـنـیـد، سـجـده شـکـر بـه جـا آورد.(۲۲۷) و به این شعر ترنم کرد:

(او (عایشه) به آرزوى دیرینه خود نایل آمد، آرامش و راحتى در دلش احساس نمود.

همان طور که شخص از برگشتن مسافرش احساس سرور و آرامش مى کند.(۲۲۸))

ه‍ ـ عایشه و جنگ جمل

عـایـشه تا اواسط دوران حکومت عثمان با وى همراه و هم راءى بود لیکن در اواخر حکومت عثمان به مـوضـع مـخـالف افـتـاد و روز به روز مخالفت او با خلیفه بیشتر شد، بطورى که سر دسته مـخـالفـان گـردیـد. وقـتـى مـسـلمـانـان کـوفـه در اعـتـراض بـه اعـمـال ولیـد بـن عقبه ، حاکم کوفه ، به مدینه آمدند عثمان آنها را تهدید کرد. آنها به عایشه پناه بردند و عایشه که جریان را شنید کفش ‍ رسول خدا را بلند کرد و فریاد زد:

(چه زود سنّت رسول خدا، صاحب این کفش را پشت سرانداختى .(۲۲۹))

و از آن به بعد مخالفت اوج گرفت تا وقتى که مسلمانان علیه خلیفه شورش کردند.

عایشه که از عثمان دلى پرخون داشت و در سر هواى حکومت پسر عمویش طلحه را مى پروراند از شـورش مـردم علیه عثمان بیشترین استفاده راکرد، او عثمان را به باد انتقاد و توبیخ گرفت و عثمان درجواب او این آیه قرآن را خواند:

(خـداونـد براى کافران به همسر نوح و لوط مثل زده که در اختیار دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به شوهرانشان خیانت کردند و (آن همسرى) چیزى از عذاب آن دو دفع نکرد و به آن دو فرمان داده شد که همچون دیگر دوزخیان به آتش درآیید.(۲۳۰))

عایشه از این جواب برآشفته شد وبانگ برداشت :(اقتلوا نعثلاً فقد کفر!)

این پیر خرفت (یا کفتار نر) را بکشید که کافر شده است .(۲۳۱)

عـایـشـه چون آتش فتنه را مشتعل و خود را در هدفش موفق دید، رهسپار مکه گردید و در آنجا به انـتـظـار بـیـعـت مـردم با طلحه ، رحل اقامت افکند. او امیدوار بود که مردم بعد از عثمان با طلحه ، عـمـوزاده ابـوبـکـر، بـیـعت کنند و دوباره خلافت به تیره تیم قریش برگردد.(۲۳۲) وقـتـى خـبـر قـتـل عـثـمـان را شـنـیـد گـفـت : عـثـمـان از رحـمـت خـدا دور بـاد! او در اثـر اعـمـال زشـتـش بـدیـن سـرنـوشـت شـوم دچـار گـردیـد، زیـرا خـداونـد بـر کـسـى ظـلم نـمـى کند.(۲۳۳) سپس به سوى مدینه رهسپار شد.

در بین راه همین که شنید مردم با امام على علیه السلام بیعت کرده اند، به مکه بازگشت و عثمان را مـظـلوم مـعـرفـى کـرد و مردم را به خونخواهى او فراخواند. طلحه و زبیر نیز پس از شکستن بـیـعـت بـاآن حـضـرت بـه مـکـه آمـده و بـه او پـیـوسـتـنـد و مـقـدمـات جـنـگ جـمـل را تـدارک دیـدنـد و سـرانـجـام اولیـن عـَلَم مـخـالفـت با حکومت حق و عدالت امام على (ع) را برافراشتند. دکتر حامد حفنى داوود مى نویسد:

(اقدام عایشه به جنگ با حضرت على (ع) دومین شکافى بود که پس از اقدام عمر در امر خلافت ، در بناى اسلام رخ داد.(۲۳۴))

کـلام پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه و آله دربـاره نـهـى عـایـشـه از جـنـگ افـروزى و شـرکـت در جمل در شرح حال ام سلمه گذشت .

او در این جنگ شکست خورد و امام على (ع) او را با احترام به مدینه بازگرداند.

و ـ بزرگترین فضیلت :

در اغـلب کـتابهایى که در زمینه شرح حال عایشه نوشته شده است ، مشابه این عبارت به چشم مى خورد:(اگـربـراى عـایـشـه فـضـیـلتـى جـز واقـعـه افـک نـبـود، هـمـیـن بـراى اثـبـات فـضـل و بـزرگـوارى او کـافـى بـود، زیـرا در شـاءن او قـرآنـى نازل شد که تا قیامت خوانده مى شود.(۲۳۵))

اجـمـال واقـعـه ایـن اسـت کـه بـه یـکـى از هـمـسـران یـا ام ولدهـاى (۲۳۶) رسـول خـدا صـلى الله علیه و آله تهمت زده شد و افرادى از منافقین این تهمت را بین مردم منتشر کـردنـد و قـضـیـه دهـان بـه دهـان نـقـل شـد، سـپـس آیـاتـى از سـوره نـور نـازل شـد و خداوند ضمن تقبیح و توبیخ کسانى که این شایعه را ساخته و منتشر کردند، حکم افک (۲۳۷) را نیز بیان کرد.

در کـتـابـهـاى روایـى اهـل سـنـت از عایشه نقل شده است که پیامبر در سفرى براى جنگ ، به قید قـرعـه مـرا هـمـراه خـود بـرد. چـون دسـتـور حـجـاب نـازل شـده بـود، مـن در هـودجى سوار شده ، منزل گرفتم . به هنگام بازگشت ، در یکى از منزلگاهها براى قضاى حاجت از هودج خارج شدم وبـعـد از قـضـاى حـاجـت مـتـوجـه شـدم کـه گـلوبـنـدم افـتـاده اسـت . بـه دنـبـال آن مـى گـشـتـم کـه لشـکـر حـرکـت کـرد و مـاءمـوریـن بـه خـیـال اینکه من درون هودج هستم ، آن را بر پشت شتر گذاشتند و حرکت کردند. وقتى گلوبندم را یافتم برگشتم ، لشکر رفته بود و من در آنجا به انتظار افراد ماندم تا خوابم برد. صفوان بـن مـعـطـل سـلمـى کـه مـاءمور بود از عقب لشکر حرکت کند، مرا دید و شناخت و به همراه خود به مدینه آورد (تا آخر حدیث)

اما در مورد این روایات و فضیلتى که براى عایشه مدعى شده اند باید گفت :

اولاً روایـات مـربـوط بـه ایـن واقـعـه کـه در کـتـب حـدیـث اهـل سـنـت فـراوان اسـت ، مـتضمن تناقضات آشکارى است که صحت آن روایات را جدّاً مورد تردید قرار مى دهد.(۲۳۸)

ثـانـیـاً آیـات سـوره نور (آیه ۱۱ ـ ۲۰) فقط شاهد برائت متهم است آنهم از آن گناه خاص ، نه طهارت و پاکى او از هر گناه و این اثبات فضیلت براى متهم نیست ، بلکه نفى رذیلت خاص از او است .

ثـالثـاً ایـن آیـات بـیـشـتـر نـاظـر بـه ردّ تـهمت از ساحت پیامبر است و مى خواهد ساحت مقدس آن بـزرگوار را از اینکه دامن خانواده اش به ناپاکى آلوده باشد، منزّه بشمارد. به عبارت دیگر این آیات اثبات کننده فضیلت براى رسول خداست نه براى عایشه .

گـفـتـنـى اسـت کـه شـیـعـه مـعـتـقـد اسـت کـه آیـات افـک در شـاءن مـاریـه قـبـطـیـه نازل شده که از طرف بعضى از همسران رسول خدا و چند نفر دیگر مورد تهمت قرار گرفت که بـا مـاءبـور کـه پیرمردى مجبوب بود(۲۳۹) زنا کرده است و پیامبر بعد از شنیدن این تـهـمتها براى اینکه برائت واقعى ماریه ثابت شود، به امام على (ع) دستور داد تا ماءبور را کـه مـتـهـم بـود بـه قـتـل بـرسـانـد و وقـتـى امـام عـلى بـراى کـشـتـن او رفت او فرار کرده ، از نـخـل بـالا رفـت و امام ناخودآگاه مشاهده کرد که او اصلاً آلتِ تناسلى مردان یا زنان را ندارد و اتـهـامـى کـه بـه او زده شـد، واقـعـیـت نـدارد. از طـرف دیـگـر، آیـات هـم نـازل شـد و تـهـمـت زنندگان را بشدت توبیخ کرد. عایشه خود در موارد متعدد اعتراف کرده که غـیـرت و حـسـد او بـر مـاریـه قـبـطـیـه او را واداشـتـه کـه بـه وى تـهـمت زده و ابراهیم فرزند رسول خدا از ماریه را، به دیگرى نسبت دهد.(۲۴۰)

ز ـ تهدید خداوند:

بـه اسـتـنـاد آیـات شـریـفـه سـوره تـحـریـم ، رسـول خـدا (ص) بـعـضـى از کـارهـاى حـلال را انـجام مى داده است ولى بعضى از همسران ایشان از این کار ناراضى بوده و آن حضرت را در مـضـیـقـه قـرار دادنـد پـیـامـبـر قـسـم خـورد کـه دیـگـر آن کـار حـلال را انـجـام نـدهـد. (یـا اَیُّهـَا النَّبـِىُّ لِمَ تـُحـَرِّمُ مـا اَحـَلَّ اللّهُ لَکَ تـَبـْتـَغـى مـَرْضـاتـَ اَزْواجِکَ)(۲۴۱)

ایـن آیـات هـمـچنین دلالت دارد که پیامبر (ص) سرى از اسرار خود را (به بعضى از همسرانش ـ حفصه دختر عمر بن خطاب ـ گفت و به وى سفارش فرمود که آن راز را افشا نکند، ولى آن همسر بـرخـلاف دسـتور پیامبر، آن راز را به دیگرى (عایشه) گفت و خداوند پیامبر را از افشاى راز آگاه گردانید و پیامبر به آن همسرش اطلاع داد که خداوند مرا از خلاف تو آگاه گردانید.

بـعـد خداوند آن دو زن (افشا کننده راز و کسى که راز برایش افشا شده یعنى حفصه و عایشه) را مورد خطاب قرار داده ، مى فرماید:

(اِنْ تـَتُوبا اِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ)(۲۴۲)

اگر شما دو زن به سوى خدا برگردید (امید است خدا دلهایتان را از انحراف به صراط مستقیم بـرگـردانـد) چون دلهاى شما منحرف گشته و اگر همچنان علیه پیامبر دست به دست هم بدهید بدانید که خداوند مولاى اوست و جبرئیل و صالح مؤ منان وملائکه نیز بعد از خدا پشتیبان اویند.

سپس مى فرماید:(امـید است پروردگار او اگر شما را طلاق دهد، همسرانى بهتر از شما روزى اش کند، همسرانى مـسـلمـان ، مـؤ مـن ، مـلازم بـنـدگـى و خـشـوع ، تـوبـه کننده ، عابد و روزه دار، بیوه یا دوشیزه .(۲۴۳))

از دقت و توجه در این آیات نتیجه گرفته مى شود که آن دو زن ، پیامبر را آزرده و بر او سخت گرفته اند، بطورى که خداوند آنها را تهدید کرده که اگر شما علیه او دست به دست هم دهید مـن خـود پـشـتـیبان اویم و جبرئیل و صالح مومنان وملائکه نیز از آنها پشتیبان اویند. بعد آنها را تهدید به طلاق و جایگزین کردن زنان نیکو کرده است .

روایـات شـیـعـه و سـنـى در ایـن جـهـت مـتـفـقـنـد کـه آن دو زنـى کـه ایـن سـوره در شـاءن آنـهـا نازل شد، حفصه و عایشه بودند.



۲۱۲ـ ر.ک التـاج الجـامـع للاصـول و شرح آن ، ج ۳، ص ۳۷۸ به بعد، الدر المنثور فى طبقات ربّات الخدور، ص ۲۸۳ به بعد، اعلام النساء، ج ۳، ص ۹ به بعد.

۲۱۳ـ نقش عایشه در تاریخ اسلام ، ج ۱، ص ۴۷٫

۲۱۴ـ همان مدرک ، ص ۷۳٫

۲۱۵ـ نقش عایشه در تاریخ اسلام ، مترجم ، ج ۱، ص ۴۷٫

۲۱۶ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۷۶، تـلخـیـص ، بـه نقل از مسند، احمد حنبل ، ج ۶، ص ۲۲۱٫

۲۱۷ـ نـقـش عـایـشـه ، ج ۱، ص ۷۶ بـه نـقـل از مـسـنـد، احـمـد حنبل ، ج ۶، ص ۱۱۵٫

۲۱۸ـ همان مدرک به نقل از مسند، احمد حنبل ، ج ۶، ص ۷۶ و ۱۱۱٫

۲۱۹ـ ر. ک نـقـش عـایـشـه در اسـلام ، ج ۱، ص ۷۸ بـه بـعـد، بـه نقل از منابع معتبر اهل سنت .

۲۲۰ـ هـمـان مـدرک ، ص ۷۹، بـه نـقـل از مـنـابـع اهل سنت .

۲۲۱ـ همان مدرک ، ص ۸۰ به بعد.

۲۲۲ـ سنن ترمذى ، ج ۵، ح ۳۶۸۹ و ۳۶۹۲ و ۳۶۹۳ و ۳۶۹۵٫

۲۲۳ـ نقش عایشه ، ج ۱، ص ۹۲ به نقل از بخارى ، ج ۲، ص ۲۷۷٫

۲۲۴ـ آرى او هـمـیـشـه خـود را بـرتـر مـى دانـسـت و احـادیـث فـضـیـلت او نـیز اغلب از خودش نقل شده است .

۲۲۵ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۹۳ بـه نقل از کتب اهل سنت .

۲۲۶ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۱۰۵ بـه نقل از شرح ابن ابى الحدید، اعلام النسا، ج ۳، ص ۱۰۲٫

۲۲۷ـ همان مدرک ، ج ۱، ص ۲۲٫

۲۲۸ـ همان مدرک ، ج ۲، ص ۸٫

۲۲۹ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۱۸۱ بـه نقل از اغانى ، ج ۴، ص ۱۸۰٫

۲۳۰ـ تـحـریـم ، آیـه ۱۰ اتـفـاقـاً ایـن سـوره در تـهـدیـد عـایـشـه و رفـیـقـش حـفـصـه نازل شده بود.

۲۳۱ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۲۵۸، بـه نقل از تاریخ طبرى و دیگر منابع اهل سنت .

۲۳۲ـ اعلام النسا، ج ۳، ص ۱۰۳٫

۲۳۳ـ نقش عایشه ، در تاریخ اسلام ، ج ۲، ص ۳۷٫

۲۳۴ـ همان مدرک ، ج ۱، ص ۲۷٫

۲۳۵ـ درالمنثور فى طبقات ربات الخدور. زینب فواز عاملى ، ص ۲۸۳٫

۲۳۶ـ ام ولد به کنیزى گویند که از مولاى خود صاحب فرزند باشد.

۲۳۷ـ افک یعنى تهمت زدن به زنان پاکدامن ، اگر کسى به زنى تهمت بزند و چهار شاهد نیاورد به هشتاد ضربه شلاق محکوم خواهد شد. ر.ک . آیه ۴ سوره نور.

۲۳۸ـ بـراى اطـلاع بـیـشـتـر بـه کتاب (حدیث الافک) نوشته استاد جعفر مرتضى مراجعه کنید.

۲۳۹ـ حدیث الافک ، ص ۲۶۳ (مجبوب کسى است که آلت تناسلى مردانه یا زنانه ندارد) در روایات به نام ماءبور یا جریح معرفى شده است .

۲۴۰ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۸۸، بـه نقل از طبقات واصابه .

۲۴۱ـ تحریم ، آیه ۱٫

۲۴۲ـ تحریم ، آیه ۴٫

۲۴۳ـ تحریم ، آیه ۵٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

درباره‌ی .

حتما ببینید

زندگینامه زینب بـزرگـتـریـن دخـتـر رسـول اکرم(ص)

او کـه بـزرگـتـریـن دخـتـر رسـول خـدا (ص) بـود، قـبـل از بـعـثـت پـیـامبر با پسر خاله …

یک نظر

  1. خدا لعنت کند کسانی که مطالب توهین آمیز به پیامبر ص و ائمه ع نسبت میدهند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code