خانه / حکایت علمای متاخر

حکایت علمای متاخر

 شیر و مثلّث زرّین(میرداماد)

میرداماد، میرفندرسکى و شیخ بهایى در یکى از تالارهاى دربار صفوى نشسته بودند که شیرى زنجیر گسست و بدان تالار روى آورد. شیخ بهایى دست و پاى خویش جمع کرد و چهره پوشاند، میرفندرسکى از جاى نجنبید و میرداماد به سجده رفت. اندکى بعد، گماشتگان آمدند، شیر را به زنجیر …

بیشتر بخوانید »

تواضع(میرداماد)

یکى از سجایاى اخلاقى میرداماد چنین است که وى از دوستان شیخ بهایى بود. روزى این دو عالم بزرگوار، همراه یکى از شاهان صفوى، سوار بر اسب، از شهر خارج شدند. میرداماد، بر خلاف شیخ بهایى، تنومند و چاق بود، به همین جهت، اسب میرداماد آهسته تر حرکت مى کرد …

بیشتر بخوانید »

مکاشفه میر داماد

در یکى از روزهاى ماه خدا،… پس از نماز عصر، هنگامى که روى به قبله نشسته بودم و دعاهاى پس از نماز را مى خواندم، ناگهان خوابى بسیار سبک، مانند خلسه، مرا فراگرفت. در آن حال، نورى رخشان و سرشار از شکوه در برابرم آشکار شد نور چون پیکر انسانى …

بیشتر بخوانید »

طاووس یمانى در بارگاه هشام بن عبدالملک

(هشام بن عبدالملک ) خلیفه مستبد اموى ، سالى براى زیارت به مدینه و مکه رفت . وقتى به مدینه رسید و اندکى آسود، گفت : (یکى از اصحاب پیامبر را نزد من آورید.) اطرافیانش به وى گفتند: (کسى از یاران پیامبر زنده نمى باشد و همه مرده اند). هشام …

بیشتر بخوانید »

داستان شگفت انگیز مرگ هارون

زمانى که بیمارى هارون الرشید در خراسان شدید شد ، فرمان داد طبیبى از طوس حاضر کنند ، آنگاه سفارش کرد ادرار او را با ادرار گروهى از بیماران و از افراد سالم بر طبیب عرضه کنند ، طبیب شیشه ها را یکى پس از دیگرى بررسى مى کرد و …

بیشتر بخوانید »

داستان سید جزائرى با علاّمه ى مجلسى در رابطه با برزخ

حاج ملا هاشم در « منتخب » از عالم بزرگوار سید نعمت الله جزائرى نقل مى کند که در ایام اقامتم در اصفهان به حضور استاد عزیزم علاّمه ى مجلسى عرضه داشتم : جمیع افعال و گفتار شما مورد رضاى من است مگر یک صفت و آن مقیّد بودن شما …

بیشتر بخوانید »

سبب قطع پا

از زمخشرى پرسیدند علّت قطع پاى تو چه بود ؟ گفت بهنگام کودکى گنجشکى را بدست آوردم و پرهایش را کندم و سپس به پایش نخى بستم ، روزى گنجشک فرار کرد و در سوراخى فرو رفت ، از پى او دویدم مقدارى از نخ باقى مانده بود ، آن …

بیشتر بخوانید »

مواظبت بر نماز(شیخ بهایی)

روزى ملاّ عبدالله شوشترى به دیدن شیخ بهایى (۹۵۳ – ۱۰۳۰ ه‍ .ق ) رفت ساعتى با وى به گفتگو پرداخت . در این موقع صداى اذان بلند شد. شیخ بهائى فرمود: در همین جا نماز بخوانید تا ما هم به شما اقتدا کنیم و از فیض نماز جماعت بهره …

بیشتر بخوانید »

ملاحظه حضور(مقدس اردبیلی)

در احوالات مرحوم مقدس اردبیلى اعلى اللّه مقامه مى نویسد: این بزرگوار چهل سال آخر عمرش در خانه هم پایش را دراز نمى کرده است که از این بزرگوار سؤ ال کردند چرا پایت را دراز نمى کنى فرموده بود ملاحظه حضور نسبت بملک الملوک رب الماریاب بوده که پایم …

بیشتر بخوانید »

مکاشفه شیخ حر عاملى

شیخ حر عاملى (ره ) فرمود: ده سـالـه بـودم و به مرض سختى مبتلا شدم , به طورى که دوستان و آشنایان جمع شده وگریه مى کردند و آماده عزادارى براى من شدند. آنها یقین داشتند که همان شب خواهم مرد.هـمـان شـب در عـالـم بین خواب و بیدارى (مکاشفه ) …

بیشتر بخوانید »