خانه / **ترجمه خطبه ها شرح ابن میثم / خطبه۲۰۱ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

خطبه۲۰۱ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

(خطبه۲۱۰صبحی صالح)

 

و من کلام له ( علیه ‏السلام ) و قد سأله سائل عن أحادیث البدع و عما فی أیدی الناس من اختلاف الخبر فقال ( علیه‏ السلام )

إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا- وَ صِدْقاً وَ کَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً- وَ عَامّاً وَ خَاصّاً- وَ مُحْکَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهْماً- وَ لَقَدْ کُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ

ص عَلَى عَهْدِهِ- حَتَّى قَامَ خَطِیباً فَقَالَ- مَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ- وَ إِنَّمَا أَتَاکَ بِالْحَدِیثِ أَرْبَعَهُ رِجَالٍ لَیْسَ لَهُمْ خَامِسٌ رَجُلٌ مُنَافِقٌ

مُظْهِرٌ لِلْإِیمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ- لَا یَتَأَثَّمُ وَ لَا یَتَحَرَّجُ- یَکْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً- فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ کَاذِبٌ لَمْ یَقْبَلُوا مِنْهُ- وَ لَمْ یُصَدِّقُوا

قَوْلَهُ- وَ لَکِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ ص- رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَیَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ- وَ قَدْ أَخْبَرَکَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِینَ بِمَا أَخْبَرَکَ- وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ

بِهِ لَکَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ- فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّهِ الضَّلَالَهِ- وَ الدُّعَاهِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ- فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ حُکَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ- فَأَکَلُوا بِهِمُ الدُّنْیَا

وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوکِ وَ الدُّنْیَا- إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَهِ وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَیْئاً لَمْ یَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ- فَوَهِمَ فِیهِ وَ لَمْ یَتَعَمَّدْ کَذِباً

فَهُوَ فِی یَدَیْهِ- وَ یَرْوِیهِ وَ یَعْمَلُ بِهِ- وَ یَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِیهِ لَمْ یَقْبَلُوهُ مِنْهُ- وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ کَذَلِکَ لَرَفَضَهُ وَ

رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص شَیْئاً- یَأْمُرُ بِهِ ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَلَا یَعْلَمُ- أَوْ سَمِعَهُ یَنْهَى عَنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ- فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ

یَحْفَظِ النَّاسِخَ- فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ- وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ وَ آخَرُ رَابِعٌ- لَمْ یَکْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ-

مُبْغِضٌ لِلْکَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِیماً لِرَسُولِ اللَّهِ ص- وَ لَمْ یَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ- فَجَاءَ بِهِ عَلَى سَمْعِهِ- لَمْ یَزِدْ فِیهِ وَ لَمْ یَنْقُصْ مِنْهُ- فَهُوَ

حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ- وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ- وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ فَوَضَعَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ- وَ عَرَفَ الْمُتَشَابِهَ- وَ مُحْکَمه وَ قَدْ کَانَ یَکُونُ مِنْ

رَسُولِ اللَّهِ ص الْکَلَامُ- لَهُ وَجْهَانِ فَکَلَامٌ خَاصٌّ وَ کَلَامٌ عَامٌّ- فَیَسْمَعُهُ مَنْ لَا یَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ- وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ ص- فَیَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ

یُوَجِّهُهُ عَلَى غَیْرِ مَعْرِفَهٍ بِمَعْنَاهُ- وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ- وَ لَیْسَ کُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ کَانَ یَسْأَلُهُ وَ یَسْتَفْهِمُهُ- حَتَّى إِنْ کَانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ

یَجِی‏ءَ الْأَعْرَابِیُّ وَ الطَّارِئُ- فَیَسْأَلَهُ ع حَتَّى یَسْمَعُوا- وَ کَانَ لَا یَمُرُّ بِی مِنْ ذَلِکَ شَیْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ- فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَیْهِ النَّاسُ فِی اخْتِلَافِهِمْ وَ

عِلَلِهِمْ فِی رِوَایَاتِهِمْ

لغات

احادیث البدع: روایاتى است که پس از پیامبر به دروغ از او نقل شده است، و کارهایى هم که در دین بر اساس آن روایات پایه گذارى شده نیز بدعت نامیده مى ‏شود.

تبوّء مقعده: به جایگاه خود فرود آمد و در آن استقرار یافت.

لقف عنه: با شتاب آن را دریافت کرد.

و هم به کسر (ه): اشتباه کرد، و هم به فتح (ه) مى‏ خواست کارى را انجام دهد ولى قوه واهمه او را به جانب دیگرى برد.

جنّب عنه: از او کناره‏ گیرى کرد.

ترجمه

«آنچه از احادیث که در میان مردم وجود دارد مخلوطى است از حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عامّ و خاص، محکم و متشابه و

احادیثى‏ که به خوبى محفوظ مانده و روایاتى که طبق ظنّ و گمان نقل شده است.

برخى از مردم در زمان رسول خدا (ص) اخبار دروغى به آن حضرت نسبت دادند تا آنجا که روزى در میان جمعیت بپا خاست و بر این عمل اعتراض

کرد و چنین فرمود: «هر کس عمدا بر من دروغ بندد، جایگاهش آتش دوزخ و جهنم سوزان است«»» همانا کسانى که براى تو اخبار و احادیث را نقل

مى‏ کنند از چهار گروه بیرون نیستند.

۱- منافقان، منافق کسى است که اظهار ایمان مى‏ کند و خود را به اسلام نسبت مى‏ دهد، از گناه نمى‏ ترسد و دورى نمى ‏کند، از روى عمد بر پیامبر خدا

دروغ مى ‏بندد، اگر مردم مى‏ دانستند که او منافق و دروغگوست حرف او را قبول نمى‏ کردند، امّا مى‏ گویند: او صحابى پیامبر است، رسول خدا را

دیده و از او شنیده و مطالب را از آن حضرت دریافت کرده است، در نتیجه گفتار او را مى‏ پذیرند، در حالى که خداوند وضع منافقان را چنان که باید

روشن ساخته و اوصاف آنان را براى تو بر شمرده است، امّا آنان پس از درگذشت پیامبر (ص) باقى ماندند و به پیشوایان ضلالت و گمراهى و کسانى

که با دروغ و بهتان مردم را به دوزخ مى‏ کشاندند، تقرب جستند، کارهاى ایشان را تقلید کردند و آنها را فرمانروایان جامعه قرار داده و بر گردن مردم

سوارشان کردند، و به وسیله ایشان به خوردن دنیا مشغول شدند، اصولا مردم، همراه پادشاهان و دنیا هستند، مگر کسى که خداوند او را از گناه

نگهدارى فرماید. این بود یکى از گروههاى چهارگانه.

۲- اشتباه کاران، شخصى که از رسول خدا چیزهایى شنیده ولى درست آن را حفظ نکرده است، پس دچار اشتباه شده ولى به عمد دروغ به پیامبر

نبسته است، پس آنچه دارد و مى‏ داند، روایت مى‏ کند و به کار مى ‏بندد، و مى ‏گوید: من آن را از رسول خدا شنیده ‏ام، در حالى که اگر مسلمانان مى‏

دانستند که اشتباه کرده‏ آن را از او نمى‏ پذیرفتند، و اگر خود او نیز به اشتباهش پى برده بود آن را رها مى‏ کرد و به آن عمل نمى‏ کرد.

۳- اهل شبهه: سوم کسى که چیزى را از رسول خدا شنیده که به آن امر مى‏ کرده (امر موقّت بوده) ولى بعدا که از آن نهى کرده آن را نشنیده یا چیزى

را شنیده که حضرت از آن نهى مى‏ کرده و بعدا که به آن، امر کرده نشنیده است، بنا بر این، مطلب اول را که نسخ شده به خاطر سپرده امّا به مطلب

بعدى که ناسخ آن است توجّه نکرده است و اگر مى‏ دانست که آنچه شنیده نسخ شده است آن را ترک مى‏کرد و اگر مسلمانان نیز هنگامى که کلام او را

مى ‏شنیدند، مى‏ دانستند که نسخ شده است آن را از او نمى ‏پذیرفتند.

۴- حافظان راستگو: قسم چهارم شخصى که به خدا و رسول او دروغ نبسته است و به واسطه خوف از خدا و احترام رسول گرامى ‏اش دروغ را

دشمن مى‏ دارد، و از اشتباه هم مصون است، بلکه آنچه را شنیده به درستى حفظ کرده و بدون کم و زیاد نقل مى ‏کند، ناسخ را حفظ مى‏ کند و به آن

عمل مى‏ کندو منسوخ را حفظ مى‏ کند و از آن دورى مى‏ گزیند، عام و خاص و محکم و متشابه را شناخته و هر کدام را در جاى مناسب خود قرار مى ‏دهد.

گاهى از رسول خدا سخنانى صادر مى‏شده که داراى دو وجه بوده است: یک وجه خاصّ و یک وجه عامّ، پس کسى که مقصود خدا و پیامبر را درک

نکرده بود آن را مى‏ شنید و بدون شناخت معنى و مقصود و هدف از آن، به توجیه آن سخن مى ‏پرداخت، و این چنین نبود که تمام اصحاب رسول

خدا از آن حضرت سؤال کنند و براى فهمیدن آن کنجکاوى کنند، تا آنجا که دوست مى‏ داشتند عربى از بیابان یا غریبى از راه دور برسد و از آن

حضرت چیزى سؤال کند تا آنها پاسخش را بشنوند، امّا من هرگز چیزى به قلبم خطور نمى‏ کرد مگر آن که آن را مى ‏پرسیدم و کاملا به ذهنم 

مى ‏سپردم، این است وجوه اختلاف مردم در احادیث و اختلاف روایاتشان.»

 

شرح

ان فى ایدى الناس… و حفظا و وهما،
در این عبارات سخنانى را که از قول رسول اکرم براى مردم نقل مى ‏شود بر شمرده است، صدق و کذب از ویژگیهاى خبر است ولى حقّ و باطل اعمّ از این دو است، زیرا شامل افعال نیز مى ‏شود، و ناسخ و منسوخ، عام و خاص و متشابه را نیز فرا مى‏ گیرد.

و امّا الحفظ، مقصود از کلمه «حفظا» چیزى است که از بیان رسول خدا بطور کامل حفظ شده باشد، «وهم» سخنى است که در آن غلط و اشتباه رخ داده باشد مثلا خیال کرده که عامّ است در صورتى که خاصّ مى‏باشد یا ثابت بودن آن را تصور کرده در حالى که نسخ شده باشد، و جز اینها.

و قد کذب على رسول اللَّه (ص) على عهده…. النّار،
از جمله دروغهایى که بر پیامبر بسته‏ اند این است که مردى عباى آن حضرت را به سرقت گرفت و نزد گروهى از مردم آمد و گفت: پیامبر عبایش را به عنوان نشانى به من داده است، که فلان زن را به من تزویج کنید، مردم گفتار او را نپذیرفتند، و بلافاصله کسى را براى تحقیق خدمت حضرت روانه کردند، در آن حال مرد دروغگو برخاست و آب نوشید، مارى او را گزید و در حال بمرد، پیامبر که جریان را شنید به على (ع) فرمود: شمشیر را بگیر و برو، و چون او را یافتى و دست بر او پیدا کردى، وى را به آتش بسوزان، پس على (ع)، به قصد یافتن او آمد و او را یافت و دستور سوزاندن وى را صادر فرمود.

این نمونه ‏اى از دروغها بود که بر پیامبر بسته شده و در متن خطبه به آن اشاره فرموده است.

باید بدانى که دانشمندان در توضیح این مطلب که بر پیامبر (ص) ناگزیر دروغ مى‏ بندند دلیلى آورده و گفته ‏اند: از پیامبر (ص) روایت شده که

فرمود: «بزودى بر من دروغ مى‏ بندند«»» اگر این حدیث، راست و درست باشد ناگزیرباید بر پیامبر دروغ ببندند چون اگر دروغ نبندند گفتار پیامبر

کذب خواهد شد و اگر این حدیث دروغ باشد محقّقا بر پیامبر دروغ بسته شده است (خود این حدیث دروغ آن را اثبات مى‏ کند).

امام (ع) در این قسمت از خطبه رجال حدیث را به چهار گروه منحصر کرده است و دلیل بر انحصار در چهار قسم گفتار آن حضرت است که فرمود: براى آنان پنجمى وجود ندارد و مناسبت انحصار در چهار قسم این است که نقل کننده حدیث یکى از این چهار گروه است.

۱- منافق است که احادیث را به دلخواه خود نقل مى‏ کند، چه اصل حدیث دروغ باشد، یا راست باشد و مطابق هوا و هوس خود آن را تحریف و کم و زیاد کند، چنین شخصى خود گمراه است و دیگران را هم به قصد و عمد گمراه مى‏ کند.

۲- منافق نیست اما حدیث را مطابق فهم و پندار خود روایت مى‏ کند، این شخص از روى سهو و اشتباه گمراه شده و دیگران را گمراه مى‏ کند.

۳- آنچه را که شنیده درست نقل مى‏ کند، (در حالى که به شرایط و خصوصیات آن از قبیل عامّ و خاصّ، ناسخ و منسوخ و جز اینها آگاهى چندانى ندارد.) این شخص نیز گمراه و گمراه کننده است، امّا بطور عرضى، نه ذاتى و عمدى.

۴- قسم چهارم شخصى که به خوبى حفظ کرده و درست نقل مى‏کند و به شرایط آن نیز آگاهى و بصیرت کامل دارد، تنها این فرد است که هم خود در راه راست قدم گذارده و هم دیگران را به صراط مستقیم هدایت مى‏کند. 

امام (ع) با این سخن: رجل منافق… فهذا احد الاربعه،
به اوّلین قسم از اقسام چهارگانه اشاره فرموده است.

متصنّع بالاسلام، اسلام را شعار خود قرار داده، و تظاهر به آن مى‏ کند.

لا یتأثّم، اشاره به این معنا دارد که: چون شخص منافق به عنوان یک فردگنهکار که در آخرت به کیفر و عذاب دچار خواهد شد شهرت ندارد، بنا بر این کسى از او، ترس و بیمى نداشته از او دورى نمى‏ کند، و علّت آن که جامعه گفته ‏هاى او را مى‏ پذیرند آن است که تظاهر به اسلام و مصاحبت پیامبر کرده و ادّعا مى‏ کند که خود سخنان آن حضرت را شنیده، در حالى که مردم از نفاق باطنى او بى‏خبرند، آنجا که خداوند متعال در رابطه با کیفر منافقان مى ‏فرماید: «إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ.«»»، و نیز هنگامى که به توصیف حال آنها پرداخته و بیان مى‏ کند: «إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ«».»، این آیه دلیل بر آن است که منافقان کاذب و دروغگو هستند، زیرا به زبان شهادت به حقانیت پیامبر مى‏ دهند در صورتى که عقیده آنان بر خلاف این است و چنین مردمى از دروغ بستن بر پیامبر باکى ندارند. أئمّه الضّلال، منظور از این کلمه خلفاى بنى امیه است، و آنان که مردم را به آتش دوزخ فرا مى‏ خواندند، کسانى بودند که مردم را به پیروى از بنى امیّه در امورى که بر خلاف دین و اسلام بود مى‏ خواندند و این متابعت و پیروى کردن موجب رفتن به جهنّم و دخول در آتش دوزخ بود.

بالزّور و البهتان،

اشاره به امورى است که وسیله تقرّب جستن منافقان به بنى امیّه بود، از باب نمونه: اخبارى در فضیلت و ولایت و فرمانروا بودن آنان از قول پیامبر جعل مى‏کردند و در مقابل، از آنها مال و ثروت و پول و پاداش مى‏گرفتند، و سرپرستى کارها و فرمانروایى بر مردم به آنان داده مى ‏شد.

و انّما النّاس… الّا من عصم،

امام (ع) در این گفتار به علّت و انگیزه‏کارى که منافق انجام مى‏ دهد اشاره مى‏ کند، زیرا: بدیهى است که دوستى و علاقه به دنیا بر منافقان و جز آنها چیره مى ‏باشد، به دلیل آن که امور دنیا بر ایشان محسوس و با آن در تماسند، ولى نسبت به آخرت و خصوصیات آن و هدفى که از خلقت آنان در دنیا اراده شده آگاهى ندارند، علاقه ‏اى نشان نمى ‏دهند، مگر کسى را که خداوند هدایت فرموده و با کششى معنوى به طرف خود، او را از امور باطل مادّى و دنیوى حفظ کرده است.

و در این جمله به مطلب دیگرى نیز اشاره شده است و آن کمیاب بودن وجود نیکان و صالحان است چنان که خداوند در قرآن کریم مى‏ فرماید: «… قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلى‏ نِعاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً.«»»، و در آیه دیگر نیز فرموده است: «… یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ.«»»، سپس امام علیه السلام به بیان حالت منافقان با پیشوایان ضلالت پرداخته و چنین فرموده است: ثمّ بقوا بعده، این امر بدیهى است که بلافاصله پس از وفات رسول اکرم هنوز پیشوایان گمراهى بطور رسمى وجود نداشتند، بنا بر این مى‏ توان سخن امام را به دو وجه توجیه کرد:

۱- چون حضرت یقین دارد که در آینده نزدیک چنین امرى پیش مى‏آید آن را به منزله واقع فرض کرده، و کلام فوق را بیان فرموده است.
۲- اشاره به کسانى است که پس از پیامبر اکرم باقى مانده و از اطرافیان معاویه شدند، چون او در آن هنگام پیشواى گمراهان بود.

و رجل سمع من رسول اللَّه (ص) شیئا لم یحفظه… لرفضه…،
اشاره به قسم دوم از ناقلان روایت است.

شارح در توضیح این قسمت از سخنان حضرت که در معرّفى این گروه آمده، براى چنین شخصى دو اشتباه ذکر کرده است: لفظى، معنوى: سخنى را که از پیامبر شنیده، نتوانسته است بدرستى لفظ آن را ضبط کند، و معناى آن را هم درست درک نکرده، و هنگامى که مى‏خواهد آن را براى دیگران بازگو کند، معنایى که خود تصور کرده است- در حالى که بر خلاف اراده پیامبر است- با لفظى از خود بیان مى‏کند، بنا بر این آنچه را که گفته، هم از نظر معنى و هم از جهت لفظ بر خلاف گفته پیامبر است، اما تعمدى در این جهت نداشته، زیرا: آن را که به نظر خود از پیامبر شنیده، روایت کرده و به آنچه که در فکر و اندیشه او درست بوده عمل کرده و آن را به رسول خدا نسبت داده است، علّت به غلط افتادن مردم و پذیرفتن گفتار او آن است که آنها به اشتباه او آگاهى نداشتند، و علت اشتباه کردن خود او در نقل روایت و عمل به آن، توهّم و پندار او به هنگام شنیدن بوده است، که اگر توجه به این امر داشت نقل آن روایت و عمل به آن را ترک مى ‏کرد.

و رجل سمع… لرفضه،
اشاره به قسم سوم است، که علت به غلط افتادن ناقل و همچنین سبب گمراه شدن مردم با شنیدن از او، یک موضوع است و آن آگاه نبودن آنان از نسخ روایت است.

و آخر رابع… و محکمه….
امام با این جمله به گروه چهارم اشاره فرموده و در جمله بعد آن را توضیح داده است: و عرف الخاص و العام فوضع کلّ شیئى موضعه یعنى، از جمله مزیّتهاى گروه چهارم آن است که موارد عامّ و خاصّ روایات را دانسته و هر کدام را به جاى خود به کار برده ‏اند.
سپس امام (ع) به درستى و واقعیت قسم سوم آگاهى داده و چنین فرموده است: و قد کان یکون من رسول اللَّه (ص).
این امر در زمان پیامبر اکرم وجود داشته است که برخى اشخاص سخنى‏ را از آن حضرت مى ‏شنیدند که داراى دو وجه بوده است، یکى خاصّ و دیگرى عامّ، و شنونده توجه به این که یکى از آنها مخصّص دیگرى است، نداشته است، و یا این که تنها سخن عام را شنیده و تخصیص دهنده آن را که بعدا صادر شده، نشنیده است و لذا آن را به معناى عامّش نقل مى‏ کند و از معناى واقعى آن که خاصّ است بى ‏خبر است، و یا اصل سخن عام است ولى او آن را منحصر به موردى خاص مى‏ داند و جز در آن مورد خاصّ به آن عمل نمى‏ کند و مردم از او پیروى مى ‏کنند.

و لیس کلّ اصحاب رسول اللَّه…،
این جمله پاسخ پرسش تقدیرى است، گویا چنین سؤال مى‏ شود: با این که اصحاب و اطرافیان پیامبر اکرم زیاد بوده‏ اند و او نیز با یاران خود در بیان حدیث بسیار بردبار و متواضع بوده است پس چرا در گفتار آن حضرت به اشتباه افتاده ‏اند امام علیه السلام در پاسخ مى‏ فرماید که: براى تمام آنها امکان توضیح خواستن و سؤال کردن نبود و احترام و عظمت آن حضرت بسیارى را از این کار باز مى‏داشت، و حتى مى‏ خواستند و انتظار مى‏ کشیدند که دیگرى یا مسافرى از راه دور بیاید و سؤالى مطرح کند تا پاسخ آن را بشنوند و استفاده کنند و براى آنها نیز باب سؤال باز شود، اما راجع به خودش، توجه مى‏دهد که در سؤال و توضیح خواستن از تمام مسائل مشکل کوشش فراوان داشته و پاسخها را دقیقا حفظ مى‏ کرده است، تا این که مردم براى درک فضیلت و کسب نورانیت به او مراجعه کنند.

ترجمه ‏شرح‏ نهج ‏البلاغه(ابن ‏میثم بحرانی)، ج ۴ ، صفحه‏ى ۴۵-۳۵

بازدید: ۲۴

حتما ببینید

خطبه۲۰۰ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

(خطبه۲۰۹صبحی صالح) و من کلام له ( علیه ‏السلام ) بالبصره و قد دخل على …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code