خانه / 180-200 ترجمه خطبه ها شرح ابن میثم / خطبه۱۹۶ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

خطبه۱۹۶ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

(خطبه۲۰۵صبحی صالح)

و من کلام له ( علیه ‏السلام ) کلم به طلحه و الزبیر بعد بیعته بالخلافه و قد عتبا علیه من ترک مشورتهما، و الاستعانه فی الأمور بهما

لَقَدْ نَقَمْتُمَا یَسِیراً وَ أَرْجَأْتُمَا کَثِیراً- أَ لَا تُخْبِرَانِی أَیُّ شَیْ‏ءٍ کَانَ لَکُمَا فِیهِ حَقٌّ دَفَعْتُکُمَا عَنْهُ- أَمْ أَیُّ قَسْمٍ اسْتَأْثَرْتُ عَلَیْکُمَا بِهِ- أَمْ أَیُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَیَّ أَحَدٌ مِنَ

الْمُسْلِمِینَ- ضَعُفْتُ عَنْهُ أَمْ جَهِلْتُهُ أَمْ أَخْطَأْتُ بَابَهُ- ؟.

وَ اللَّهِ مَا کَانَتْ لِی فِی الْخِلَافَهِ رَغْبَهٌ- وَ لَا فِی الْوِلَایَهِ إِرْبَهٌ- وَ لَکِنَّکُمْ دَعَوْتُمُونِی إِلَیْهَا وَ حَمَلْتُمُونِی عَلَیْهَا- فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَیَّ نَظَرْتُ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ مَا وَضَعَ

لَنَا- وَ أَمَرَنَا بِالْحُکْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ- وَ مَا اسْتَنَّ النَّبِیُّ ص فَاقْتَدَیْتُهُ- فَلَمْ أَحْتَجْ فِی ذَلِکَ إِلَى رَأْیِکُمَا وَ لَا رَأْیِ غَیْرِکُمَا- وَ لَا وَقَعَ حُکْمٌ جَهِلْتُهُ فَأَسْتَشِیرَکُمَا وَ

إِخْوَانِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ- وَ لَوْ کَانَ ذَلِکَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْکُمَا وَ لَا عَنْ غَیْرِکُمَا- . وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتُمَا مِنْ أَمْرِ الْأُسْوَهِ- فَإِنَّ ذَلِکَ أَمْرٌ لَمْ أَحْکُمْ أَنَا فِیهِ بِرَأْیِی- وَ لَا وَلِیتُهُ

هَوًى مِنِّی- بَلْ وَجَدْتُ أَنَا وَ أَنْتُمَا مَا جَاءَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص قَدْ فُرِغَ مِنْهُ- فَلَمْ أَحْتَجْ إِلَیْکُمَا فِیمَا قَدْ فَرَغَ اللَّهُ مِنْ قَسْمِهِ- وَ أَمْضَى فِیهِ حُکْمَهُ- فَلَیْسَ لَکُمَا وَ

اللَّهِ عِنْدِی وَ لَا لِغَیْرِکُمَا فِی هَذَا عُتْبَى- . أَخَذَ اللَّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِکُمْ إِلَى الْحَقِّ- وَ أَلْهَمَنَا وَ إِیَّاکُمُ الصَّبْرَ.

ثم قال ع- رَحِمَ اللَّهُ رَجُلًا رَأَى حَقّاً فَأَعَانَ عَلَیْهِ- أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ- وَ کَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ‏

 

لغات

ارجأتما: پشت سر انداختید.

استأثر: از روى میل و دلخواه خود عمل کرد.

الإربه: نیاز، حاجت.

أفضت: رسید.

عقبى: از بدى بازگشتن (رضایت).

ترجمه

گفتار آن حضرت هنگامى که طلحه و زبیر، پس از بیعت با امام (ع) اعتراض کردند که چرا در امور با آنها مشورت نکرده و از آنان کمک نگرفته است، این سخنان را خطاب به آنها بیان فرمود:

«همانا از امور ناچیز خشم گرفتید، و خوبیهاى فراوانى را پشت سر انداختید و نادیده انگاشتید. آیا مرا آگاه نمى ‏کنید که شما چه حقّى داشته ‏اید که آن را از شما باز داشته ‏ام و کدام سهم را به خود اختصاص داده و از شما دریغ داشته ‏ام، یا در چه مورد براى احقاق حقى که مسلمانى به من مراجعه کرده ناتوان بوده‏ ام، یا آن را نمى‏ دانسته یا راه آن را به خطا و اشتباه رفته ‏ام به خدا سوگند مرا به خلافت رغبتى نبود و به زمامدارى شما علاقه ‏اى نه، امّا شما مرا به آن فرا خواندید و آن را بر من تحمیل کردید، و چون حکومت به من رسید، به کتاب خدا و قانونى که براى ما وضع کرده و عمل کردن به آن را دستور داده بود توجه کرده و از آن پیروى کردم و به روشى که پیامبر، سنّت قرار داده بود اقتدا کردم، پس نیازى به نظریّات شما و غیر شما نداشتم، و نیز حکمى براى من پیش نیامده است که آن را ندانم تا از رایزنى با شما و دیگر مسلمانان کمک بگیرم، و اگر چنین چیزى پیش مى ‏آمد، از رأى شما و دیگران استفاده مى‏ کردم، اما اعتراض شما در مورد برابر تقسیم کردن اموال میان مسلمانان، این حکمى نبوده است که من به رأى خود صادر کرده، و طبق خواسته دلم انجام داده باشم، بلکه من و شما احکامى را در دست داریم که پیامبر آورده، تثبیت شده است و شکّى در آن نیست، پس در آنچه که خداوند از تقسیم بندى آن فراغت یافته و حکم آن را تمام کرده نیازى به رأى شما نیست، به خدا سوگند براى هیچ یک از شما و غیر شما حقى در برگرداندن من از کار خلافى نیست خداوند دلهاى ما و شما را به سوى حقیقت متوجه کند و به همه ما شکیبایى و صبر عنایت فرماید.
(سرانجام امام (ع) مى ‏فرماید) خداى رحمت کند کسى را که هر گاه حقّى را مشاهده کند آن را یارى کند و اگر ستمى را بیابد، آن را محو سازد و با یارى کردن صاحب حق، علیه ستمگر قیام کند.»

 

شرح

این دو شخص (طلحه و زبیر) اوائل کار آرزوى حکومت و خلافت در سر داشتند اما وقتى دیدند که مردم امام علیه السلام را به این امر برگزیدند هدف خود را عوض کرده امید بر آن بستند که لااقل حضرت آنان را در بعضى از امور حکومتى دخالت دهد و براى آنها از بیت المال سهمى بیش از دیگران مقرر فرماید چنان که بعضى از پیشوایان قبل از او مقرر داشته بودند، به خاطر جاه‏ طلبى که در آنها وجود داشت تمایل داشتند که امام موقعیت آنان را مورد توجّه قرار داده و ایشان را در بسیارى از مصلحت اندیشیها شرکت دهد.
اما چون آن بزرگ مرد قرآن و سنّت پیامبر را بناى کار خود قرار داده و تنها او بود که مى ‏توانست فروع احکام را از آن دو استخراج کند، و همو صاحب اسرار کتاب و سنت بود و چنان که مى‏دانى بزرگان صحابه و خلفاى قبل در بسیارى از احکام به آن حضرت مراجعه مى‏ کردند، بنا بر این، در پیش آمدها نیازى به رایزنى با دیگران و توجه به افکار آنها نداشت.

امام (ع) با آوردن کلمه «یسیر»: اندک چیزى که آنها را بر آشفت و خشمگین ساخت به این مطلب اشاره فرموده است که: مشورت نکردن با آنها و برابر قرار دادن آنان با دیگران در سهم بیت المال، گر چه در نزد ایشان دردآور و سخت است، امّا براى آن حضرت دلیل ناحق بودن نابرابرى بسیار سهل و آسان است،

 منظور از کسیر، کسى است که حقش را نادیده گرفته ‏اند و بطور کامل بدو نداده ‏اند، (خود حضرت (ع)«») کثیر، با «ثاء» سه نقطه، نیز آمده است، و در معناى آن دو احتمال مى‏ رود:

۱- منظور از بسیارى که در انجام آن تاخیر کردند، افکار و مطالبى است که در باره اصلاح امور مسلمانان، مى ‏بایست اظهار مى‏ کردند و از باب دلسوزى‏به حال اسلام تذکر مى‏ دادند ولى تأخیر کردند و تا امروز نگفتند، و به این دلیل بسیارى از اصلاحات تأخیر افتاد.

۲- ممکن است حضرت چنین اراده کرده باشد که آنچه امروز اظهار کرده و بیان مى‏ دارند و او را مورد سرزنش و انتقاد قرار مى ‏دهند، اندکى است از آنچه در دل دارند و این خود دلیل بر آن است که حرفهاى زیادى غیر از آن حرفها در دل دارند و ظاهر نمى‏سازند، و در بیانش تأخیر مى‏ کنند.

ا لا تخبرانى…. بابه…،
امام (ع) در این سخن از آنها مى‏ خواهد بیان کنند که چه حقى ترک شده که آنان را خشمناک ساخته و به انواع حق و اقسام معمول و متعارف آن اشاره فرموده و تمام آن اقسام را با پرسش انکارى بیان کرده است، و خلاصه آن چنین است: حقّى که شما به خاطر ترک آن بر من خشم گرفته ‏اید، یا مربوط به شما دو نفر است و یا به دیگر مسلمانان، اگر مربوط به شماست یا سهم بیت المال بوده است که به خود اختصاص داده‏ام و یا این که حقى از حقوق غیر مالى شما را ظالمانه تصرف کرده‏ ام، و اگر آن حق مربوط به دیگر مسلمانان است و من ترک کرده ‏ام. یا چنان است که من در اجراى آن ضعف و ناتوانى داشته‏ ام و یا نسبت به حکم الهى آن جاهل و نادان بوده و یا آن که در کیفیت استدلال بر آن به راه خطا و اشتباه رفته‏ ام، دلیل این که تمام تقسیمات فوق را ردّ کرده و از این جهت آنها را به طریق استفهام انکارى آورده بسیار روشن است، زیرا برابر قرار دادن همه مسلمین را در استفاده از بیت المال روش پیامبر است و باید پیروى شود و مشورت کردن در پیش‏آمدها و نظایر آن وقتى لازم است که در مورد آن رویداد حکم قطعى نباشد یا لااقل انسان آن را نداند، در صورتى که آن حضرت تمام احکام الهى را دارا بود و به همه آنها علم کامل داشت و از احدى از مسلمانان حقى را ترک نکرده که ناشى از ضعف و ناتوانى یا نداشتن حکم یا دلیل آن باشد، زیرا او خلیفه زمان و داناترین امّت به احکام دین بود،
از این نظر که در تمام تقسیمات فوق مورد اعتراض آن دو شخص به دو مورد ذیل بود:

۱- مشورت نکردن با آنها در امور،

۲- همسنگ قرار دادن آنان با بقیّه مسلمین در سهم بیت المال، امام (ع) اعتراض اوّل آنها را با جمله زیر پاسخ مى‏ دهد:

و اللَّه… حملتمونى علیها،
این گفتار امام (ع) مقدّمه‏ اى است براى جواب اعتراض اوّل آنها، که مى‏ پنداشتند آن حضرت به خلافت، مایل، و دوستدار حکومت و امارت است، و به همان سبب خود را بر آن دو ترجیح داده و نظیر این پندارها، امام (ع) این پندار نادرست را با این مقدّمه درهم مى ‏شکند و پس از آن علّت پذیرفتن حکومت مسلمین از طرف آن حضرت به یارى کردن و بر پا داشتن حقّ منحصر مى‏ شود چنان که خود حضرت در موارد زیادى به روشنى آن را بیان فرموده است، و در این صورت اشکال آنها بر طرف شده و شبه ه‏اى باقى نمى ‏ماند.

فلمّا افضت… فاقتدیته،
در این عبارت که پاسخ به اشکال اول معترضین است، قسمتى از صورت استدلال را که تنها صغراى قیاس است ذکر فرمود، که خلاصه آن چنین است: در بیان احکام الهى کتاب خدا را پیروى کرده و به سنّت پیامبر اقتداء کرده ‏ام و کبراى تقدیرى قیاس هم این است هر کس در بیان احکام چنین رفتار کند نیازى به استفاده از رأى دیگران ندارد.

بنا بر این، گفتار آن حضرت: «فلم احتج… غیر کما» به منزله نتیجه‏اى براى قیاس و استدلال فوق مى‏باشد.

و لا وقع حکم جهلته،
امام (ع) یکى از مسائلى را که قبلا با استفهام انکارى مورد سؤال قرار داده است در این عبارت بطور صریح رد فرموده- و آن جاهل بودن نسبت به احکام است- و سپس، از باب مماشات با خصم چنان که‏ در بحثهاى جدلى مرسوم است آن را بطور فرض، قبول کرده و مى‏فرماید: البته اگر چنان بود که مسأله‏اى پیش آید و حکم اسلامى آنرا ندانم، از رایزنى با شما و دیگر مسلمانان خوددارى نمى کردم.
پس دوّمین مسأله‏اى را که مورد اعتراض آن دو فرد بود یاد کرده و فرموده است: امّا آنچه شما در مورد یکسان قرار دادن یادآور شدید یعنى این که شما دو فرد را در سهم از بیت المال مانند بقیّه مردم قرار داده‏ام، با این جمله‏ها پاسخ آن را بیان فرموده است: فان ذلک امر… حکمه.

و لا ولّیته هوى منّى،
این عبارت که قسمتى از پاسخ به اعتراض دوم طلحه و زبیر است، یعنى در این امر هوا و هوس خود را حاکم قرار ندادم، و یا این کارها را به خاطر هوا و هوس هم انجام نداده‏ام، و بنا بر این کلمه (هوى) مفعول له باشد چنان که بعضى گفته‏اند.

خلاصه معنا آن که، عمل مساوات و برابرى که در تقسیم سهام بیت المال انجام دادم و شما را همسنگ دیگران قرار دادم، نه از اندیشه خودم بود و نه هوا و هوسى را پیروى کردم، بلکه من و شما خود مى‏دانیم که خداوند آن را تمام و تکمیل کرده و از حکم به آن در لوح محفوظ فراغت یافته و آن را براى عمل به زمین فرو فرستاده است، و نیازى به ایجاد حکم جدید یا تکمیل آن نیست. این که حضرت نسبت فراغت به ذات اقدس خداوند داده، عنوان مجاز دارد، زیرا در حق تعالى فراغت و شغل بطور حقیقى راه ندارد. و رابطه مجاز بودن آن این است که موضوعى را که خداوند حکمش را معیّن کرده، با عملى که انسان از انجام دادن آن فراغت یافته متناسب است، و با این مناسبت که علاقه مجاز است، فراغت را به خداوند نسبت داده‏اند.

فلم احتج الیکما… حکمه،
چون حکم خدا را مى‏دانم نیازى نبود که در صدور آن به شما رجوع کرده شما را از خود راضى و خشنود کنم، با این که آن‏ چه باعث خوشنودى شماست، بر خلاف چیزى است که پیامبر خدا آورده است، این جمله «فلم احتجّ» با تشدید جیم نیز روایت شده است«»: یعنى در راه یافتن به احکام الهى پس از مشخّص بودن آن، جاى بحث و محاجّه با شما نبوده است.

فلیس لکما…. عتبى،
این جمله آخرین نتیجه‏ اى است که امام علیه السلام از دو استدلال قبل گرفته است، زیرا موقعى که بى‏مورد بودن اعتراض و عیب جوئى آن دو شخص «طلحه و زبیر» ثابت شد، پس بر آن حضرت لازم نیست که از آن چه در امور مملکتى و دینى انجام داده و حکم آن را صادر فرموده بازگشت کند.
پس از اثبات درستى کرده ‏هاى خود و نابجا بودن اعتراضهاى آنها، در پیشگاه حقّ مطلق به دعا پرداخته و از خداوند متعال خواسته است که دلها را به راستى رهبرى فرماید و صبر و تحمّل برگشت از باطل و رو آوردن به حقیقت را به همه عنایت فرماید.

سرانجام به علت این که آن دو نفر را نیز به سوى حق تشویق کند، بطور عموم و بیان قاعده کلّى، دعا مى‏کند که «خدا رحمت کند کسى را که حقیقت و عدالت را بنگرد و در عمل کردن به آن کمک کند و باطل و ستمگرى را ببیند، و آن را ردّ کرده و علیه طرفدار آن برخیزد.» و توفیق از خداوند است.

ترجمه شرح‏ نهج البلاغه(ابن میثم بحرانی)جلد۴،صفحهی  ۲۱-۱۴

بازدیدها: ۳۰

حتما ببینید

خطبه۲۱۸ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

(خطبه۲۲۷صبحی صالح) و من دعاء له ( علیه‏ السلام ) یلجأ فیه إلى اللّه لیهدیه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code