خانه / 140ترجمه خطبه ها شرح ابن ابی الحدید / خطبه ۱۴۹ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)( سخنان آن حضرت (ع ) پیش از مرگش)

خطبه ۱۴۹ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)( سخنان آن حضرت (ع ) پیش از مرگش)

۱۴۹ و من کلام له ع قبل موته

أَیُّهَا النَّاسُ- کُلُّ امْرِئٍ لَاقٍ مَا یَفِرُّ مِنْهُ فِی فِرَارِهِ- الْأَجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ وَ الْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ- کَمْ أَطْرَدْتُ الْأَیَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَکْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ- فَأَبَى اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ هَیْهَاتَ عِلْمٌ مَخْزُونٌ- أَمَّا وَصِیَّتِی فَاللَّهَ لَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً- وَ مُحَمَّداً ص فَلَا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ- أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ- وَ أَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ- وَ خَلَاکُمْ ذَمٌّ مَا لَمْ تَشْرُدُوا- حُمِّلَ کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ مَجْهُودَهُ- وَ خُفِّفَ عَنِ الْجَهَلَهِ- رَبٌّ رَحِیمٌ وَ دِینٌ قَوِیمٌ وَ إِمَامٌ عَلِیمٌ- أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ- وَ أَنَا الْیَوْمَ عِبْرَهٌ لَکُمْ وَ غَداً مُفَارِقُکُمْ- غَفَرَ اللَّهُ لِی وَ لَکُمْ- إِنْ ثَبَتَتِ الْوَطْأَهُ فِی هَذِهِ الْمَزَلَّهِ فَذَاکَ- وَ إِنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ فَإِنَّا کُنَّا فِی أَفْیَاءِ أَغْصَانٍ- وَ مَهَبِّ رِیَاحٍ وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمَامٍ- اضْمَحَلَّ فِی الْجَوِّ مُتَلَفَّقُهَا وَ عَفَا فِی الْأَرْضِ مَخَطُّهَا- وَ إِنَّمَا کُنْتُ جَاراً جَاوَرَکُمْ بَدَنِی أَیَّاماً- وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّهً خَلَاءً- سَاکِنَهً بَعْدَ حَرَاکٍ وَ صَامِتَهً بَعْدَ نُطْقٍ- لِیَعِظَکُمْ هُدُوئِی وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِی وَ سُکُونُ أَطْرَافِی- فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغِ- وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ-وَدَاعِی لَکُمْ وَدَاعُ امْرِئٍ مُرْصِدٍ لِلتَّلَاقِی- غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی وَ یَکْشِفُ لَکُمْ عَنْ سَرَائِرِی- وَ تَعْرِفُونَنِی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَ قِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی‏

مطابق خطبه ۱۴۹ نسخه صبحی صالح

شرح وترجمه فارسی

(۱۴۹)از سخنان آن حضرت (ع ) پیش از مرگش

(در این خطبه که با عبارت ( ایها الناس کل امرى ء لاق ما یفرمنه فراره ) (اى مردم ، هر کس از چیزى بگریزد در گریز خود همان را خواهد دید) شروع مى شود. ابن ابى الحدید ضمن شرح مطالب ، موضوعى مختصر در مورد تاریخ طبرى مطرح کرده است .)

ابن سخن دلالت بر آن دارد که على علیه السلام چگونگى کشته شدن خود را از جمیع جهات و به تفصیل نمى دانسته و پیامبر (ص ) در این مورد علم مجمل و مختصرى به او ارزانى فرموده است . این موضوع ثابت است که پیامبر (ص ) به او فرموده است (بزودى بر این ضربه مى خورى ، و اشاره به فرق سرش فرموده است و این از آن خضاب مى شود و اشاره به ریش على فرمود) این هم ثابت شده است که پیامبر (ص ) به على فرموده است (آیا مى دانى بدبخت ترین پیشینیان کیست ؟) عرضه داشت : آرى آنکه ناقه را پى کرد. فرمود (آیا مى دانى بدبخت ترین پسینیان کیست ؟) عرضه داشت نه . فرمود (آن کس که بر سرت ضربه مى زند و ریش تو را خضاب مى کند).

سخن امیر المومنین على علیه السلام همچنین دلالت مى کند بر اینکه پس از ضربه زدن ابن ملجم به طور قطع نمى دانسته است که از ضربت او خواهد مرد مگر نمى بینى که مى گوید (اگر سلامت ماندم همان چیزى است که شما آن را خواهانید  و اهل و فرزندان خود را مخاطب قرار داده است و شایسته نبوده است که بگوید این همان چیزى است که من خواهان آنم ، زیرا على علیه السلام آخرت را بیش از دنیا مى خواسته است . در کلام دیگرى هم که از او نقل شده است تاکید موضوعى که گفتیم دیده مى شود و آن این سخن اوست که مى گوید: (اگر زنده ماندم من خود صاحب خون خویشتنم و اگر مردم یک ضربه در مقابل ضربه ).

همچنین این گفتار على علیه السلام که فرموده است (من امروز مایه عبرت شمایم و فردا از شما جدا مى شوم ) و سخنان دیگرى که نظیر این سخن باشد با سخن ما تناقضى ندارد و این بدان جهت است که منظور او از کلمه فردا همان فرداى واقعى نیست بلکه مقصود زمان آینده است همان گونه که انسان سالم هم گاهى مى گوید: فردا من مى میرم چرا باید براى این جهان آزمندى کنم . گاهى انسان در بیمارى سخت خود به زن و فرزندان خویش مى گوید: با شما بدرود مى کنم و از شما جدا مى شوم و بزودى خانه از من خالى مى ماند و شما بر دورى و جدایى من اندوهگین مى شوید و پس از من جایگاه مرا خواهید شناخت . همه این سخنان با گمان قوى است و صالحان و نکوکاران با این سخنان مى خواهند دیگران را پند و اندرز دهند و شنوندگان را به جانب پرهیزگارى بکشند و آنان را از دوستى نسبت به دنیا و هواى نفس بازدارند. و اگر بگویى در مورد این سخن على علیه السلام به ابن ملجم چه مى گویى که به او فرمود:
(من پاداش دادن به او را مى خواهم و او کشتن مرا مى خواهد چه کسى پوزشخواه این دوست مرادى توست ؟) 

و در مورد این گفتار شیعیان خالص که (اى کاش او را بکشى ) و پاسخ او که فرمود (قاتل خود را چگونه بکشم ) یا این پاسخ دیگرش که فرمود (او که هنوز مرا نکشته است چگونه کسى را که قاتل نیست بکشم ؟) و اینکه على (ع ) در آن شب که ابن ملجم او را ضربت زد در مورد مرغابیهایى که پشت سرش بانگ مى زدند فرمود: آنها را به حال خود بگذارید که نوحه گرانند و اینکه در همان شب فرمود: امشب رسول خدا را در خواب دیدم و پیش آن حضرت شکایت بردم و گفتم : اى رسول خدا، از امت تو چه سختیها و چه ناملایمتها که نکشیدم . فرمود: برایشان نفرین کن . گفتم : بار خدایا، عوض آنان بهتر از ایشان را به من ارزانى فرماى و عوض من بدتر از من به آنان بده . و این گفتار امیر المومنین على که (من در حال جنگ کشته نمى شوم و همانا به صورت غافلگیر کردن و ناگهانى کشته مى شوم ، مردى گمنام مرا خواهد کشت ) و در این باره اخبار فراوانى از على علیه السلام رسیده است .

مى گویم : تمام این اخبار دلالت بر آن نمى کند که على (ع ) موضوع را به صورت مفصل و از همه جهات بداند، مگر نمى بینى که در اخبار و آثار چیزى که دلالت کند بر وقت معین کشته شدن وجود ندارد و همچنین از جایگاهى که در آن کشته مى شود سخنى نیست . 

 البته در مورد ابن ملجم ممکن است على (ع ) دانسته باشد او همان کسى است که او را خواهد کشت . ولى چنین نبوده است که به صورت محقق دانسته باشد که همین ضربت جان شریفش را خواهد گرفت و همچنین ممکن بوده است که از این ضربه بهبود یابد و برهد و بعدها کشته شدنش به دست ابن ملجم اتفاق بیفتد هر چند در دراز مدت باشد و این کار محال نیست که نظیر آن اتفاق افتاده است : عبدالملک بن مروان به روزگار حکومت معاویه عمر بن سعید اشدق را به سبب کدورتى که میان آن دو بود زخمى کرد، عمرو از او گذشت کرد ولى بعدها قضاء و سرنوشت چنان بود که عبدالملک به دست خود همانگونه که گوسپند را مى کشتند سر عمرو بن سعید اشدق را برید.

اما گفتار على علیه السلام در مورد مرغابیها که فرموده است (آزادشان بگذارید که نوحه گرانند) شاید مى دانسته است در آن شب ضربه مى خورد و زخمى مى شود هر چند نمى دانسته است که از آن ضربه خواهد مرد، و نوحه گران گاه بر مقتول و گاه بر مجروح نوحه مى کنند، و آن خواب دیدن و نفرین کردن دلالت بر این ندارد که کسى علم به وقت معین آن داشته باشد و دلالت بر این موضوع هم ندارد که اجابت دعا و نفرین همان دم صورت بگیرد…

آرى چنان بود که پس از مرگ على (ع ) و از دست دادن او مقام و منزلت او براى ایشان آشکار شد و پس از اینکه حکومت دیگران را از پى حکومت او دیدند دانستند که على (ع ) با آن جنگهاى بزرگ فقط رضاى خداوند را مى خواسته است و اینکه در زمین کار ناپسند آشکار نگردد، هر چند گروهى به روزگار زندگى او مى پنداشتند که او آهنگ پادشاهى و دنیا را دارد.

جلوه‏ تاریخ‏ درشرح‏ نهج‏ البلاغه ‏ابن‏ ابى‏ الحدید، ج ۴ //ترجمه دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدید: ۲۸

حتما ببینید

خطبه ۲۳۹ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)

۲۳۹ و من کلام له ع قاله لعبد الله بن عباس- و قد جاءه برساله …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code